1.54M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در پیچ و تاب زلف تو ، باران چه می خواهد دگر
با من غریبی می کنند آن قطره های پشتِ در
خم باز کن! پا در بِنِه ! پایین آبادی ، منم
سنگی نمانده بر نهاد خارهای بی ثمر
سائیده ساعت های ناب از طاقتِ بی داد تو
سختی کشیدن های این بیراهه ها هم ، شد سفر؟!
دانسته پیچیدم در آویزِ ن گاه نازکت
در پلک آویزان تو، محو است کِلکِ بی هنر
تا آینه ها تاختم ، آینده بر تو باختم
این بود تاریخی ترین جنگِ سوارِ بی سپر
کج رفتم از آغاز ، تا این ماجرا شد دام من
افتاده ام در قعر یک مرداب تَنگ و تلخ و تر
تشویش را در تار و پود فصل هایم بافتی
پندار گل های بهار افتاده از کوه و کمر
اصرار بیهوده ز من، آمال مکرآلود توست
ای شاه نابخشودنی ! افتاده از تاجِ تو سر
فکر رهایی جز به چنگ تو نمی تابد مرا
بی اعتنایی کن برو ! یا خود رهایم کن دگر
باری ، تمام سرزمین قلب من، محکوم توست
نیمی از عاشق را بکش ! وز نیم دیگر، در گذر
#نوید_کشکولی_میشان #شعر #ارسالی_مخاطب
📜 @sheraneh_eitaa