eitaa logo
شعر فارسی
1.9هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
315 ویدیو
9 فایل
🌸شعر فارسی🌸 🔸دور از همه هیاهوهای دنیا اینجا می تونی با جرعه هایی از شعر شیرین و گوارای فارسی به روحت استراحت بدی. 🌼غزل 🌸قصیده 🌷مثنوی 🌹تک بیت 🌺عکس نوشته 🌻شعر نو 💐و... ادمین: @admin_for تبلیغات: https://eitaa.com/joinchat/640811208C7f1d0a63c0
مشاهده در ایتا
دانلود
ار نالهٔ شبانه اثر برده‌ایم ما ناموس گریه‌های سحر برده‌ایم ما سرمای عافیت نشناسیم کز ازل در گرمسیر عشق به سر برده‌ایم ما ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @Shere_farsi
Did you see the autumn ? Those whohas changed colours had fallen down ... پاییز را دیدی ؟ آنان که رنگ عوض کردند ، افتادند ... @Shere_farsi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌ به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم که راه دورتر از عمر آرزومند است... - هوشنگ ابتهاج @Shere_farsi
امیدوارم از شب هجران که عاقبت شادم کند به دولت صبح وصال دوست @Shere_farsi 🍊🪐
دل بی حوصله صد بار فرو ریخته بود زیر این سقف نمی زد اگر آن آه ستون… @Shere_farsi
چون سلامت می‌فرستادم به دست بادِ صبح راست گو: دشنام دادی؟ یا دعا می‌کرده‌ای؟ - اوحدی @Shere_farsi
شب من نشان مویت سحرم نشان رویت قمر از فلک درافتد چو نقاب برگشایی ، ٨ مهر، بزرگ‌داشت @Shere_farsi ☯️
موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است بگذار گفت‌‌وگو به زبان هنر شود ، ۳۰ سپتامبر، روز جهانی ناشنوایان @Shere_farsi ⛵️
گَر توانی که بجویی دلم امروز بِجوی ترسم آنگه که بِجویی نبود آثاری طوطیان را به سخن هست فصاحت بسیار لیک هرگز نبود چون تو شکر گفتاری 👌🍂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @Shere_farsi
همچو خفتن گشت این مردن مرا زاعتماد بعث کردن ای خدا عقل لرزان از اجل وآن عشق شوخ سنگ کی ترسد ز باران چون کلوخ  دفتر پنجم 📘آنکه عشق را درک کرده به دوباره بر انگیخته شدن اعتماد کامل دارد مرگ در نزد او همچون باران است  بروی سنگ و آنکه با غیر عشق به هستی بنگرد مرگ در نزدش همچون بارانی است که بروی کلوخ میبارد و تمام هستی اش را فنا میکند @Shere_farsi
آمد خزان و تر نشد از می گلوی ما رنگی درین بهار نیامد به روی ما چون موجهٔ سراب اسیر کشاکشیم هر چند متصل به محیط است جوی ما باد مراد کشتی ما زور باده است بر دوش خلق بار نگردد سبوی ما دریا به سعی، گرد یتیمی ز ما نبرد آب گهر چگونه دهد شستشوی ما؟ در آفتاب عشق که شد موم سنگ‌ها خام است همچنان ثمر آرزوی ما موی سفید هیچ کم از جوی شیر نیست در کامِ آرزویِ دلِ طفل خوی ما ما چون نسیم خدمت آن زلف کرده‌ایم گل‌ها کنند پاره گریبان ز بوی ما از خویش رفته را نتوان نقش پای یافت رحم است بر کسی که کند جستجوی ما صائب به آب خلق نداریم احتیاج از اشک خود چو شمع بود آب جوی ما @Shere_farsi 🌱