شعر و کودکی
#شعر_و_کودکی معماسازی های محمدمهدی: اون چیه که عین پرچمه؟ +نمی دونیم آینه موتوره دیگه محمدمهدی/
#شعر_و_کودکی
محمدمهدی و اختراع یک معمای دیگر:
اگه گفتید چه طوری می شه یه بچه کانگورو رو با پنج تا حرکت توی یخچال گذاشت؟
مادرش:
نمی دونیم. چه طوری می شه؟
محمدمهدی:
خب معلومه. اول از توی کیسه ی مادرش درش میاریم
بعد در یخچالو باز می کنیم
بعد می ذاریمش توی یخچال
بعد در یخچالو می بندیم
مادرش:
این که شد چهار تا حرکت
محمدمهدی:
خب اول بچه کانگورو رو از توی کیسه ی مادرش در میاریم
بعد یه بوسش می کنیم
بعد در یخچالو باز می کنیم
بعد می ذاریمش توی یخچال
بعد در یخچالو می بندیم
محمدمهدی/ کمتر از چهار سال
@shrokoodaki
#شعر_و_کودکی
بابا تو دوست منی
چون دوستم داری
سید محمدحسن/ چهار ساله
@shrokoodaki
#شعر_و_کودکی
در حال بازی و چرخیدن دور خودش:
وای سرم
جیگ رفتم
رومیسا/ 6 ساله
@sherokoodaki
#شعر_و_کودکی
بابا من هم کتاب آوردم بخونم
ولی کتابهای من کوچیکونه ست نه بزرگونه
سید محمدحسن/ چهار ساله
@sherokoodaki
#شعر_و_کودکی
آقای موکت کی میاد ؟ (نصاب موکت)
زهرا سادات/ چهار ساله
@sherokoodaki
#شعر_و_کودکی
- خدا چقدریه؟
+ بی نهایته دیگه...
- چندتا بی نهایت؟
+ هزارتا بی نهایت😥
- نخیر... ده هزارتا بی نهایت
+ مغزم درد گرفت، چقدر بزرگه حتی بیشتر از ده هزارتا
گفت و گوی دو پسر ۶ ساله روی الاکلنگ
@sherokoodaki
#شعر_و_کودکی
عمو : فاطمه منو چند تا دوست داری؟
اندازه ی یه پرتقال که آبش خیلی زیاده
اندازه ی یک بشقاب پر از پلو
اندازه ی یک اتاق پر از سیب
فاطمه/ ۳ ساله
@sherokoodaki
#شعر_و_کودکی
احساس می کنم هر دفعه که می گم "سلام بر حسین" امام حسین زنده تر می شن .
فاطمه/ 4 سال و هشت ماهه
@sherokoodaki
#شعر_و_کودکی
بعد از یک بازی فوتبال جانانه با باباش توی خونه:
مامان میبینی وقتی آدم با پدرش فوتبال بازی می کنه دیگه دلش نمی خواد بازی رایانه ای بکنه ...
محمدهادی/7 ساله
@sherokoodaki
#شعر_و_کودکی
فاطمه:می خوام وضو بگیرم.
مامان: جوراب پاته چه جوری می خوای وضو بگیری؟
فاطمه: اشکالی نداره وضوم شکسته س
مسح نمیخواد.
فاطمه ۴سال ونیم
@sherokoodaki