⚘H...A⚘:
شب پنجم محرمه و شب گل نورَس امام مجتبی🥀
شب روضه ی عبدالله بن حسنِ💔
شب اون آقازاده ای هست که مثل رقیه، از حضرت زهرا ارث برده😔
رقیه درد پهلو و شکستگی پهلو رو از حضرت زهرا به ارث برده
عبد الله هم شکستگی دست و بازو رو
😭
آقا نمیخواست اجازه بده که یادگار برادرش بیاد میدون جنگ...
دستشو گذاشت تو دست زینب و گفت: خواهرم، عبدالله رو نگه دار...
ولی مگه میشه جلوی شیر بچه ی فاتحِ جمل رو گرفت؟
یه سری اتفاقاتی رو از دور وسط میدون و کنار گودی قتلگاه دید که دیگه نتونست تحمل کنه...
چی دید عبد الله که دستشو از دست عمه جدا کرد و خودشو رسوند بالای سر عموش؟
👇
مصحف ما، چه به هم ریختنت، وای عمو
چقدر تیر نشسته به تنت وای عمو
😭
همه ی رخت تو غارت نشده…پاره شده
😭😭
چرا لباسات اینجوری پاره شده عمو؟
همه ی رخت تو غارت نشده…پاره شده
بس که یکپارچه با پا زدنت وای عمو😭
تا از چشمای عموش این سوالو خوند که: عمو چرا اومدی اینجا وسط معرکه جنگ؟
عبدالله جواب داد:
آمدم تا که اجازه بدهی و یک یک
نیزه ها را بکشم از بدنت، وای عمو😭
من پسر امام حسنم
غیرتم اجازه نمیده ببینم اینجور بهت جسارت کنن
😭😭
غریب گیر آوردنت
😭😭
با هرچی می شد زدنت
😭😭
دیدم که...
با پا میزد تو دهنت
😭😭😭
جان نداده همه بالای سرت جمع شدند
چه شلوغ است سر پیرهنت، وای عمو
😭😭
آنقدر نیزه زیاد است، نمیدانم که..
بکشم از بدنت یا دهنت؟ وای عمو
😭😭
#علی_اکبر_لطیفیان
تا اون ملعون شمشیرشو به قصد حسین پایین آورد، عبدالله دستشو حائل و سپر عموش کرد
😭😭
بمیرم برا غربتت آقاااااا
رگ غیرت این پسر بچه برات به جوش اومده
😭
شمشیر پایین اومد
دست عبدالله رو به پوست آویزون کرد
😭😭
خون این عمو و برادرزاده تو گودال قتلگاه با عم مخلوط شد
😭😭
حسین با تمام بی رمقیش عبدالله رو به سینه چسبوند...
😭
یه مرتبه تیر سه شعبه ...
از فاصله ی نزدیک...
بدن عبدالله رو به سینه ی عموش دوخت
😭😭😭
صلی الله علیک یا ابا عبد الله🖤
#التماسدعـا