امروز خیلی طولانی بود
هم دری خوندم
هم غذا پختم
خم از خونه مامان بزرگم بدگشتم
هم داداشمو نگه داشتم
هم چهارتا انشای کلای زبانمو نوشتم( و بعد اخر جلسه خواستم تحوبلش بدم گفت دبگه نمره هارو رو کردم =))))))) )
هم فاینال دادم
هم تاپ ناچو تموم کردم ='' (i'm so happy)
هم رفتم خونه عمم
هم با بابام اینا رفتیم به گلا و سبزیا و اینا آب دادیم
بعد همونجا شعر هم خوندیم
هم خونه عموم رفتم
هم رفتیم شیرینی فروشی سه بار =))))
هم خداحافظی کردم =''
هم کلی خسته شدم
هم کتابمو تموم کردم
هم فصل اخر فیلمم ک رو گوشیم دارم.
هدایت شده از • ظرفشیشهایِپرازکاکائو-'
رفتن ب پینترست کافیه تا ب این پی ببرم ک ن تنها هنرمند نیستم بلکه اصن چیزی بلد نیستم.
زانوهام قشنگ حس میکنم با هر خم و راست شدن پام توش تبر میزنن یا با چکش میزنن رو فاصله بین استخون زانو و ساق پام.