هدایت شده از ماوی
ماری عزیزم
سلام!
روزهای عجیبی هستند این روزها...
پر از عادتهای جدید
روزمرگیهایی سرد، تنها، پر از درد، غم.
تجربههای جدید
تجربه تنها راه رفتن در خیابانهای شهر
تنها نشستن در کافههای فلان خیابان
تنها چای خوردن
حرف زدن با خودم
نوشتن برای خودم
خودم برای خودم
خب؛ ماری
خستهام
از جنگیدن
از قوی بودن
من شکست خوردم
تمام
وای امروز یکی از بچامون تو مدرسه فشارش افتاده بود تو دسشویی سرش خورده بود ب ی گوشه ای چیزی، شکسته بود خون اومده بود وضع خرابی بود کلا
بعد دهمیا دیده بودن داشتن گریه میکردن =))))))))))))))))))))))))))
shity summer
وای امروز یکی از بچامون تو مدرسه فشارش افتاده بود تو دسشویی سرش خورده بود ب ی گوشه ای چیزی، شکسته بو
گریه ؟
دعوای دیروز تو مدرسه ی مارو میدیدن زجه میزدن پس
+من از ریاضی و فیزیک متنفرم
_تو از ریاضی و فیزیک متنفر نیستی، از اینکه اونارو بلد نیستی ناراحتی
•فوتبالرباتیک
وای شبای پاییز و زمستون<<<<<<<<<
دویستا کار انجام میدی میگی آخ جون دیگه نصفه شبه برم بخوابم
گوشیو نگا میکنی میبینی ساعت ده و نیمه
آخرم باید کوتاه بیای و با آهنگ غمگین گریه کنی تا راضی بشه
دم صبحاشم تینجوریه ک بیدار میشی میبینی ساعت ۴ صبه
میگی آخ جون س ساعت وقت دارم تا ۷ ک بخوابم برم مدرسه
بعد اندازه ۵ دیقه چرت میزنی و صدای الارم گوشیت بلند میشه
فاک خب