eitaa logo
شـــهــــدای مسـجدسـلیمان
2هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
1.4هزار ویدیو
20 فایل
شهدای مسجدسلیمان به حول و قوه الهی برای آشنایی با سبک زندگی شهدای مسجدسلیمان ارتباط با ما: @mandir_268 دعوت شهدا هستید 👇 به ما بپیوندید🌷
مشاهده در ایتا
دانلود
⚘️ ای دریغا از فراموشی لاله ها (شادی روح مطهر شهدا صلوات ) شـــهــــ مسـجدسـلیمان ـــــدای @shohada_masjedsoleiman
⚘️ ─═༅𖣔❁﷽❁𖣔༅═─ ⚘️شهید غلامرضا محمدی را می شناسم ⚘️ شهید محمدی فرزند حسن متولد ۱۳۴۶ شهرستان مسجدسلیمان که منزل آنها در منطقه کلگه پشت اداره دارایی سابق بود و به واسطه قرابت و نزدیکی که با مسجد صاحب الزمان عج داشت ، عضو پایگاه مقاومت و مسجد محل می‌شود و در آنجا علاوه بر حضور در نماز جماعت ، دعا و مراسمات، به پاسداری ،حراست و حفاظت از مردم ومحل می‌پردازد.غلامرضا انسان خوش قلب ،مهربان و مردمداری بود. یکی از شب‌های سرد و سخت زمستان، (۱۳۶۲/۱۱/۲۵) شهر مسجدسلیمان،برای چندمین بار مورد اصابت حمله موشکی دشمن قرار می گیرد و ده‌ها تن از همشهریان شهید و مجروح می‌شوند. صدای مهیب، بلند و ترسناکی سراسر شهر را فرا می گیرد ، با شنیدن صدای انفجارهای موشکی ، بچه هایی که درآن ساعات در پایگاه مقاومت حضور نداشتند، می بایست خود را سراسیمه به پایگاه می رسانند و در آنجا به نوعی تقسیم وظایف صورت می گیرد، به تعدادی از بچه‌ها ماموریت داده می‌شود که به محل اصابت موشک ها بروند و تعداد دیگری از بچه‌ها برای کمک به مجروحان و کادر امدادی، به جلوی بیمارستان‌های شرکت نفت و ۲۲ بهمن اعزام می شوند. شهید غلامرضا محمدی همراه ، یار دیرینش علی ییلاقی(برادرشهید فتح الله وحمدالله ییلاقی)، به سمت محل اصابت موشک واقع در محله چاه نفتی ،پیاده براه می افتند ،در میانه راه در منطقه حد فاصل بین بازار شوشتریها و پشت دبیرستان ۱۷ شهریور متوجه فریادهای کمک ، اهالی می‌شوند. خانمی در آنجا با داد و فریاد می‌گوید: « منزل همسایه دچار آتش سوزی شده است و نیاز به کمک دارد». غلامرضا با عزمی راسخ و ارده ای پولادین و بی‌ محابا، برای کمک به همنوعان خودش، به درون حیات خانه مذکور می پرد و به دلیل آنکه حیات مذکور، سقف خانه دیگری بود و تیرههای چوبی، سقف به دلیل آتش سوزی سوخته شده بودند،به ناگاه آن سقف .فرو می‌ریزد و غلامرضا ی عزیزمان وارد فواره‌های آتش می‌شود باتلاش وکوشش فراوان و به سختی خود را از پنجره‌ای که وجود داشت به طرف دره پشت خانه، پرت می کند، شهید ییلاقی مات ومبهوط از این صحنه های که بدون وقفه و بی در رنگ رخ داده است ،تقاضای کمک می کند و که باحضور مردم و امدادگران ،تن رنجور وکم توان بسیجی ایثارگر و از خودگذشته ،به سختی از آن دره بالا آورده می شود و به بیمارستان شرکت نفت انتقالش می دهند. وسعت وعمق سوختگی‌ها زیاد بود و پس از پانسمان اولیه،تصمیم به اعزام ایشان گرفته می شود، وی به بیمارستان سوانح و سوختگی طالقانی اهواز اعزام می‌شود در آنجا حدود ۱۱ روز تحت درمان و مداوا قرار می‌گیرد و مادرش در کنار تن رنجور فرزندش ،شب و روز نمی شناسند و آرام و قرار ندارد،همه تلاش پزشکان، برستاران و ماد.راین چند روزه مؤثر واقع نمی شود، و متاسفانه شدت جراحت و زخم‌ها بیش از آن است که بتوان برای آن کاری کرد و این ایثارگر همنوع دوست در تاریخ ۱۳۶۲/۱۲/۵به خیل یاران شهیدش می‌پیوندد، همانطور که عنوان داشتم، مادر غلام که خیلی به غلام وابسطه بود از روز اول حادثه درکنارش قرار می گیرد، وذره ذره همراه پسر آب می شود ،بزرگ شدن وپروبال کشیدن غلام را بیاد می آورد و حالا پر کشیدنش را مشاهده می کند، خیلی سخت است وبسیار دلهره آور ،فرزندی جلوی چشمان مادر ذره ذره آب می شود و آسمانی می گردد، پیکر پاک شهید غلامرضا محمدی ،از مسجد صاحب الزمان عج تا قطعه شهدای کلگه توسط خانواده،دوستان ،فامیل وآ شنایان خصوصا هم پایگاهی هایش تشیع و بدرقه می شود و در نزدیکی مقبره شهید داریوش محمدی وشهید بهرام پلنگی به خاک سپرده می‌شود. یادش جاودان و راهش پر رهرو باد.🌷 ✍ صادق یزدی کارشناس ارشد مدیریت آموزشی ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═‌‌‍‌‎‌‌‌‍‌‎‌┄ 🕊 (عج) ♡ شـــهــــ مسـجدسـلیمان ـــــدای @shohada_masjedsoleiman
⚘️ ای دریغا از فراموشی لاله ها (شادی روح مطهر شهدا صلوات ) شـــهــــ مسـجدسـلیمان ـــــدای @shohada_masjedsoleiman
⚘️ ─═༅𖣔❁﷽❁𖣔༅═─ ⚘️شهید غلامرضا محمدی را می شناسم ⚘️ شهید محمدی فرزند حسن متولد ۱۳۴۶ شهرستان مسجدسلیمان که منزل آنها در منطقه کلگه پشت اداره دارایی سابق بود و به واسطه قرابت و نزدیکی که با مسجد صاحب الزمان عج داشت ، عضو پایگاه مقاومت و مسجد محل می‌شود و در آنجا علاوه بر حضور در نماز جماعت ، دعا و مراسمات، به پاسداری ،حراست و حفاظت از مردم ومحل می‌پردازد.غلامرضا انسان خوش قلب ،مهربان و مردمداری بود. یکی از شب‌های سرد و سخت زمستان، (۱۳۶۲/۱۱/۲۵) شهر مسجدسلیمان،برای چندمین بار مورد اصابت حمله موشکی دشمن قرار می گیرد و ده‌ها تن از همشهریان شهید و مجروح می‌شوند. صدای مهیب، بلند و ترسناکی سراسر شهر را فرا می گیرد ، با شنیدن صدای انفجارهای موشکی ، بچه هایی که درآن ساعات در پایگاه مقاومت حضور نداشتند، می بایست خود را سراسیمه به پایگاه می رسانند و در آنجا به نوعی تقسیم وظایف صورت می گیرد، به تعدادی از بچه‌ها ماموریت داده می‌شود که به محل اصابت موشک ها بروند و تعداد دیگری از بچه‌ها برای کمک به مجروحان و کادر امدادی، به جلوی بیمارستان‌های شرکت نفت و ۲۲ بهمن اعزام می شوند. شهید غلامرضا محمدی همراه ، یار دیرینش علی ییلاقی(برادرشهید فتح الله وحمدالله ییلاقی)، به سمت محل اصابت موشک واقع در محله چاه نفتی ،پیاده براه می افتند ،در میانه راه در منطقه حد فاصل بین بازار شوشتریها و پشت دبیرستان ۱۷ شهریور متوجه فریادهای کمک ، اهالی می‌شوند. خانمی در آنجا با داد و فریاد می‌گوید: « منزل همسایه دچار آتش سوزی شده است و نیاز به کمک دارد». غلامرضا با عزمی راسخ و ارده ای پولادین و بی‌ محابا، برای کمک به همنوعان خودش، به درون حیات خانه مذکور می پرد و به دلیل آنکه حیات مذکور، سقف خانه دیگری بود و تیرههای چوبی، سقف به دلیل آتش سوزی سوخته شده بودند،به ناگاه آن سقف .فرو می‌ریزد و غلامرضا ی عزیزمان وارد فواره‌های آتش می‌شود باتلاش وکوشش فراوان و به سختی خود را از پنجره‌ای که وجود داشت به طرف دره پشت خانه، پرت می کند، شهید ییلاقی مات ومبهوط از این صحنه های که بدون وقفه و بی در رنگ رخ داده است ،تقاضای کمک می کند و که باحضور مردم و امدادگران ،تن رنجور وکم توان بسیجی ایثارگر و از خودگذشته ،به سختی از آن دره بالا آورده می شود و به بیمارستان شرکت نفت انتقالش می دهند. وسعت وعمق سوختگی‌ها زیاد بود و پس از پانسمان اولیه،تصمیم به اعزام ایشان گرفته می شود، وی به بیمارستان سوانح و سوختگی طالقانی اهواز اعزام می‌شود در آنجا حدود ۱۱ روز تحت درمان و مداوا قرار می‌گیرد و مادرش در کنار تن رنجور فرزندش ،شب و روز نمی شناسند و آرام و قرار ندارد،همه تلاش پزشکان، برستاران و ماد.راین چند روزه مؤثر واقع نمی شود، و متاسفانه شدت جراحت و زخم‌ها بیش از آن است که بتوان برای آن کاری کرد و این ایثارگر همنوع دوست در تاریخ ۱۳۶۲/۱۲/۵به خیل یاران شهیدش می‌پیوندد، همانطور که عنوان داشتم، مادر غلام که خیلی به غلام وابسطه بود از روز اول حادثه درکنارش قرار می گیرد، وذره ذره همراه پسر آب می شود ،بزرگ شدن وپروبال کشیدن غلام را بیاد می آورد و حالا پر کشیدنش را مشاهده می کند، خیلی سخت است وبسیار دلهره آور ،فرزندی جلوی چشمان مادر ذره ذره آب می شود و آسمانی می گردد، پیکر پاک شهید غلامرضا محمدی ،از مسجد صاحب الزمان عج تا قطعه شهدای کلگه توسط خانواده،دوستان ،فامیل وآ شنایان خصوصا هم پایگاهی هایش تشیع و بدرقه می شود و در نزدیکی مقبره شهید داریوش محمدی وشهید بهرام پلنگی به خاک سپرده می‌شود. یادش جاودان و راهش پر رهرو باد.🌷 ✍ صادق یزدی کارشناس ارشد مدیریت آموزشی ┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═‌‌‍‌‎‌‌‌‍‌‎‌┄ 🕊 (عج) ♡ شـــهــــ مسـجدسـلیمان ـــــدای @shohada_masjedsoleiman