eitaa logo
🌷دایرةالمعارف شهدا🌷
227 دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
3.6هزار ویدیو
14 فایل
⭕این کانال حاوی مطالب مربوط به شهدای انقلاب ، شهدای جنگ تحمیلی ، شهدای ترور ، شهدای محور مقاومت و شهدای مدافع حرم می باشد. شامل زندگی نامه و ابعاد شخصیتی شهدا🌷 🆔 @shohada_tmersad313 ❤زندگی زیباست اما شهادت زیباتر❤
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻 👈این داستان⇦《 انسان‌های عجیب 》 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📎پدر، الهام رو از ما گرفت ... و گرفتن الهام، به شدت مادرم و سعید رو بهم ریخت ... 🔸مادر که حس مادرانه‌اش و ورود الهام به خونه زنی که بویی از انسانیت نبرده بود ... و می‌خواستن همه جوره ... تمام حقوقش ضایع کنن ... 🔹و سعید از اینکه پدر دست رد به سینه‌اش زده بود ... کسی که تمام این سالها تشویقش می‌کرد و بهش پر و بال می‌داد ... خیلی راحت توی صورتش نگاه کرد و گفت ...😳 🔻با این اخلاقی که تو داری ... تف سر بالا ببرم توی خونه زنم؟ ... مریم هم نمی‌خواد که ... ⚡️سعید خورد شد ... عصبی، پرخاشگر و زودرنج شده بود ... با کوچکترین اشاره و حرفی بهم میریخت ...💔 📄جواب کنکور اومد ... بی سر و صدا دفترچه انتخاب رشته و برگه کدها رو برداشتم ... رفتم نشستم یه گوشه ... با دایی قرار گذاشته بودیم، بریم مشهد🍃✨ ... خونه مادربزرگ ... دست نخورده مونده بود ... برای فامیل که از شهرهای مختلف میومدن مشهد ... هر چند صدای اعتراض دو تن از عروس‌ها بلند شد ... که این خونه ارثیه است ... و متعلق به همه ... اما با موافقت همون همه و حمایت دایی محمد... در نهایت، قرار شد بریم مشهد ...✨ 🔻چه مدت گذشت؟ نمی دونم ... اصلا حواسم به ساعت نبود... داشتم به تنهایی برای آینده ای تصمیم می گرفتم ... که تا چند ماه قبل، حتی فکر زیر و رو شدنش رو هم نمی کردم... مدادم ✏️رو برداشتم ... و شروع کردم به پر کردن برگه انتخاب رشته ... گزینه های من به صد نمی رسید ... 6 انتخاب ... همه‌شون هم مشهد ... نمی‌تونستم ازشون دور بشم ... یک نفر باید مسئولیت خانواده رو قبول می کرد ...🌺 🔹وسایل رو جمع کردیم ... روح از چهره مادرم رفته بود ... و چقدر جای خالی الهام حس می شد ... 🔰با پخش شدن خبر زندگی ما ... تازه از نیش و کنایه ها و زخم زبان ها ... فهمیدم چقدر انسان های عجیبی دور ما رو پر کرده بودن ... افرادی که تا قبل برای بودن با ما سر و دست می شکستن ... حالا از دیدن این وضع، سرمست از لذت بودن ... و با همه وجود، سعی در تحقیر ما داشتن ...😔 🔻هر چقدر بیشتر نیش و کنایه می زدن ... بیشتر در نظرم حقیر و بیچاره می اومدن ... انسان های بدبختی که درون شون به حدی خالی بود ... که بر ای حس لذت از زندگی شون ... از پیش کشیدن مشکلات بقیه لذت می بردن ... ۰۰۰┅═══(✼❉❉✼)═══┅۰۰۰ ـ ـ 🆔 @shohada_tmersad313
🔻 👈این داستان⇦《 بزرگی خالق 》 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📎کسی جلودار حرفها و حدیث‌ها نبود ... نقل محفل‌ها شده بود غیبت ما ... هر چند حرف‌های نیش دارشون ... جگر همه‌مون رو آتش می‌زد🔥 ... اما من به دیده حسن بهش نگاه می‌کردم ... غیبت کننده ها ... گناه شور نامه اعمال من بودن ... و اونهایی که تهمت رو هم قاطیش می‌کردن ... و اونهایی که آت بیاری این محفل‌ها بودن ...🔥 ته دلـــ❤️ــم می‌خندیدم و می‌گفتم ... بشورید ... 18 سال عمرم رو ... با تمام گناه‌ها ... اشتباه‌ها ... نقص‌ها ... کم و کاستی‌ها ... بشورید ... هر حقی رو که ناخواسته ضایع کردم ... هر اشتباهی رو که نفهمیده مرتکب شدم ... هر چیزی که ... حالا به لطف شما ... همه‌اش داره پاک میشه ...✨🍃 🔻اما اون شب ...زیر فشار عصبی خوابم نمی‌برد ... همه چیز مثل فیلم🎞 از جلوی چشمهام رد می‌شد که یهو به خودم اومدم ... 🔸مهران ... به جای اینکه از فضل و رحمت خدا طلب بخشش کنی ... از گناه شوری اونها به وجد اومدی❓ ... 🔹گریه‌ام گرفت ... هر چند این گناه شوری ... وعده خدا به غیبت کننده بود ... اما من از خدا خجالت کشیدم ...😔 این همه ما در حق لطف و کرمش ناسپاسی می‌کنیم ... این همه ما ... اون نماز شب ... پر از شرم و خجالت بود ... از خودم خجالت کشیده بودم ... 🍃- خدایا ... من رو ببخش که دل سوخته‌ام رو نتونستم کنترل کنم ... اونها عذاب من رو می شستن ... و دل سوخته ام خودش را با این التیام می‌داد ... 🍃خدایا ... به حرمت و بزرگی خودت ... به رحمت و بخشندگی خودت ... امشب، همه رو حلال کردم و به خودت بخشیدم ... تمام غیبت‌ها ... زخم زبون‌ها ... و هر کسی رو که تا امروز در حقم نامردی و ظلم کرده ... همه رو به حرمت خودت بخشیدم ...✨🌺 🍃تو خدایی هستی که رحمتت بر خشم و غضبت پیشی گرفته ... من رو به حرمت رحمت و بخشش خودت ببخش ... و دلـــ❤️ــم رو صاف کردم ... برای شبیه خدا شدن ... برای آینه صفات خدا شدن ... چه تمرینی بهتر از این ... هر بار که زخم زبانی ... وجودم رو تا عمقش آتش🔥 می‌زد ... از شر اون آتش و وسوسه شیطان... به خدا پناه می‌بردم ... و می‌گفتم ... 🍃- خدایا ... بنده و مخلوقت رو ... به بزرگی خالقش بخشیدم...✨ ۰۰۰┅═══(✼❉❉✼)═══┅۰۰۰ ـ ـ 🆔 @shohada_tmersad313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 عمق فاجعه در بندر اگر به عمق فاجعه میخواهید پی ببرید همین را بدانید که کاری که داعش طی چند سال با حلب کرد، در کسری از ثانیه در بیروت حادث شد. 🆔 @shohada_tmersad313
مِن قلبی سَلام لبیروت ... "اللهم احفظ لبنان و شعبها من ڪل مڪروه" 🆔 @shohada_tmersad313
‏حواست به دنیای بعد از خودت هست حاجی؟! پ.ن.تصویر حاج قاسم در خیابانی در بیروت 🆔 @shohada_tmersad313
اگه بود ... تا حالا خودشو رسونده بود لبنان... ‎ 🆔 @sardar_shahid_soleimani
💔🇱🇧 لبیروت ، من قلبی سلام لبیروت بیروت ، سلامی از درون قلبم به بیروت و قبل للبحر والبیوت و بوسه میفرستم برای دریا و خانه هایش لصخره کأنها وجه بحار قدیم سلام به صخره ای که چهره ملوانی پیر میماند هی من … روح الشعب خمر بیروت شرابیست از روح مردامنش هی من … عرقی هی خبز و یاسمین نان و ریحانی پخته شده از عرق مردمانش فکیف صار طعمها … طعم نار و دخان ببین چگونه ، مزه آتش و دود میدهد لبیروت ، مجد من رماد لبیروت بیروت ، شکوهی که از خاکستر بنا شده من دم لولد حمل فوق یدها از خون پسری که بر دستانش تشییع میشد أطفأت مدینتی قندیلها شهری که فانوسهایش را کشته أغلقت بابها دروازه اش را بسته أصبحت فی المسا وحدها و در شب تنها نشسته وحدها و لیل تنها با شب لبیروت ، من قلبی سلام لبیروت بیروت ، سلامی از درون قلبم به بیروت و قبل للبحر والبیوت و بوسه میفرستم برای دریا و خانه هایش لصخره کأنها وجه بحار قدیم سلام به صخره ای که چهره ملوانی پیر میماند أنت لی … أنت لی … آه عانقینی أنت لی تو از آن منی ، متعلق به منی ، مرا به آغوش بکش رایتی و حجر الغد و موج سفر بیرق من ، سنگ فردای من و موج سفرم أزهرت جراح شعبی أزهرت زخمهای مردمانم ، شکوفه داد دمعه الأمهات همچون اشک مادران أنت بیروت لی … أنت لی بیروت ، تو مال منی آه عانقینی مرا به آغوش بکش 🆔 @shohada_tmersad313
‏به کوری چشم آمریکا، اسرائیل و سعودی، پرچم لبنان و ایران برای همیشه بالاست ... 🇱🇧🇮🇷 🆔 @shohada_tmersad313
🍂آه از دل خواهر غم دیده ... خواهر بزرگوار شهید محمودرضا بیضائی: 🌾دی ماه خیلی غم انگیزه ... هفتم ماه سال ۱۳۹۲ یعنی ۲۲ روز قبل از محمودرضا🌷 برای مراسم فوت عمه مان آمده بود تبریز و همان دیدار شد با خانواده و فامیل. 🌾خیلی خوشحال بود ! لباس رنگ روشن👕 پوشیده بود، بلوز سفید با شلوار کتان کِرم رنگ شش جیب، چقدر نورانی بود😍 ... 🌾گفتم : محمود، چه خوب کاری کردی اومدی بابا این روزها بخاطر فوت عمه خیلی غمگینِ😔 یهو نگاهشو از زمین برداشت، به چشمای من خیره شد. همینطور خیره ... ⭕️هرگز لب باز نکرد که بگه همین ماه خودش آسمونی میشه🕊 🍂با روضه های قد کشیده ایم 🍂این افتخار را همه مدیون 🆔 @shohada_tmersad313
🔸وقتی شهید رضا کارگربرزی خاطره ای از سفر پدرش با پای پیاده👣 از کرمان به را تعریف می کرد، ناگهان با حالت تعجب😧 از پدر شهید پرسید: مگر شما اهل کرمان هستید⁉️ گفتند: بله 🔹حاج قاسم به فرمانده گفت: چرا به من نگفته بودید که همشهری ماست⁉️ فرمانده گفتند: رضا خودش خواسته بود که این موضوع هیچ جا مطرح نشه⛔️ ومخصوصاً به گفته نشود. ⚜آری او را در جزئیات هم میدانست👌 🆔 @shohada_tmersad313
🌹بعضےهآ را هر چقدر بخوانے خستہ نمےشوے 🍃بعضےهآ را هر چقدر گوش دهے🎶 عادت نمےشوند 🌹بعضےهآ هرچہ تڪرار شوند باز بڪرندو دست نخورده .. ♥️ 🌙 🆔 @shohada_tmersad313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
•﷽• تمام‌شہرراگشتمـ کہ‌پیدایتـــــ‌ڪنم‌ام اما ... نہ‌خودبودےنھ‌چشمے کہ‌شودهمتاےچشمانتــــ🌹 🕊 🌹 🆔 @shohada_tmersad313
🌺زیارت نامه ی شهدا 🌺 دل ڪہ هوایـے شود، پرواز است ڪہ آسمانیت مےڪند. و اگر بال خونیـن داشتہ باشے دیگر آسمــان، طعم ڪربلا مےگیرد. دلــ‌ها را راهےڪربلاے جبــ‌هہ‌ها مےڪنیم و دست بر سینہ، بہ زیارت "شــ‌هــــــداء" مےنشینیم... بِسمِ اللّٰہِ الرَّحمٰن الرَّحیم اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یَا اَولِیاءَ اللہ وَ اَحِبّائَہُ اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یَا اَصفِیَآءَ اللہ و َاَوِدّآئَہُ اَلسَلامُ عَلَیڪُم یا اَنصَارَ دینِ اللہِ اَلسَلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللہِ اَلسَلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ اَبـے مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِےّ الوَلِےّ النّاصِحِ اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ اَبـے عَبدِ اللہِ، بِاَبـے اَنتُم وَ اُمّے طِبتُم وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم، وَ فُزتُم فَوزًا عَظیمًا فَیا لَیتَنے کُنتُ مَعَڪُم فَاَفُوزَ مَعَڪُم... 🆔 @shohada_tmersad313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هویت شهـید...پلاک وی نیستــ هویتــ شهید.. خون جاری بر پیشانی اوستـــ که تقدیـر آن در عهد الست بر پیشانی او مےدرخشد.. 🌹 🆔 @shohada_tmersad313
تقدیری که را مدافع حرم (ع) کرد🕊🌹 تقدیر هادی این بود که در عراق مدافع حرم امامین عسکریین(ع) باشد. 😊هادی و همرزمانش روزها تا ۲۰ کیلومتری حرم را پوشش می‌دادند و با دشمنان اسلام درگیر می‌شدند، یک‌ روز ظهر هادی به همراه ۲۰ نفر از همرزمانش در حال جهاد علیه دشمن اسلام بودند که داعشی‌ها یک خودروی زرهی را بمب‌گذاری می‌کنند تا عملیات انتحاری انجام دهند. وقتی نیروهای عراقی متوجه می‌شوند، با آر پی جی به ماشین شلیک می‌کنند، اما چون ماشین زرهی بوده آرپی‌جی‌ها به آن صدمه نمی‌رساند. خودرو به سمت نیروهای عراقی می‌آید و منفجر می‌شود و هادی که در آنجا تنها ایرانی مدافع حرم بود نیز در بین دوستانش به شهادت می‌رسد.😔 از آنجا که هادی وصیت کرده بود در وادی‌السلام دفن شود او را در عراق به خاک سپردند، قطعه شهدای عراقی تا حرم امام علی(ع) فاصله زیادی دارد و هادی دوست داشت تا نزدیک به حرم باشد☝️ و متوجه شده بود که مادر یکی از دوستانش قبری را در نزدیکی حرم پیش خرید کرده است، آنقدر به مادر دوستش اصرار و التماس می‌کند که آخر مادر دوستش نیز راضی می‌شود تا قبر را به هادی بدهد و هادی روزهای بسیاری را بالای قبر خود نماز می‌خواند.💔 شهید مدافع حرم امام هادی ع محمد هادی ذوالفقاری🌹 🆔 @shohada_tmersad313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎙بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا مداحی سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی🌹 🕊 فرمانده دلاور ارتش جمهوری اسلامی ایران 🆔 @shohada_tmersad313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨ امام زمان(علیه السّلام) : 🌷 در حق یکدیگر کنید ☘️ اگر طلب و آمرزش برخى از شما براى يكديگر نبود، تمام اهل زمين هلاك می گشتند. 📖 دلائل الامامة، ص۲۹۷ أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج 🆔 @shohada_tmersad313
🔻 👈این داستان⇦《 بخشش فراموش شده 》 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📎جواب قبولی‌ها اومده بود ... توی در بهش برخورد کردم ... با حالت خاصی بهم نگاه کرد ... 🔻به به آقا مهران ... چی قبول شدی؟ ... کجا قبول شدی؟... دیگه با اون هوش و نبوغت ... بگیم آقا دکتر یا نه؟ ... 🔹خندیدم و سرم رو انداختم پایین ... نه انسیه خانم ... حالا پزشکی که نه ... ولی خدا رو شکر، مشهد می‌مونم ... جمله‌ام هنوز از دهنم در نیومده ... لبخند طعنه داری زد ...😏 🔸ای بابا ... پس این همه می‌گفتن مهران، زرنگ و نابغه است الکی بود؟ ... تو هم که آخرش هیچی نشدی ... مازیار ما سه رقمی آورده داره میره تهران ... تو که سراسری نمی‌تونستی ... حداقل آزاد شرکت می‌کردی ... 🔻حالا یه طوری شده از بابات پولش رو می‌کندی ... اون که پولش از پارو بالا میره ... شاید مامانت رو ول کرده ولی بازم باباته ... هر چند مامانت هم عرضه نداشت ... نتونست چیزی ازش بکنه ... 🍃ساکت ایستادم و فقط نگاهش کردم ... حرف‌هاش دلم رو تا عمق سوزوند ... هر چند ... با آتش حسادتی که توی دلش بود ... و گوشه‌ای از شعله‌هاش، وجود من رو گرفته بود ... برای اون جای دلسوزی بیشتری رو وجود داشت ...😔 اومدم در رو باز کنم ... که مادرم بازش کرد ... پشت در... با چشم‌هایی که اشک توش حلقه زده بود ...😢 تو هم سرنوشتت پاسوز زندگی من و پدرت شد ... 🔹دیدنش دلم رو بیشتر آتش🔥 زد ... به زور خندیدم ... بیخیال بابا ... حالا هر کی بشنوه فکر می‌کنه چه خبره ... نمی‌دونی فردوسی چقدر بزرگه ... من که حسابی باهاش حال کردم ... اصلا فکر نمی‌کردم اینقدر ...🍃✨ پشت سر هم با ذوق و انرژی زیاد حرف می‌زدم ... شاید دل مادرم بعد از اون حرف‌هایی که پشت در شنیده بود ... کمی آرام بشه ...▫️ 🍀حالتش که عوض شد ... ساکت شدم ... خودم به حدی سوخته بودم که حس حرف زدن نداشتم ... و شیطان هم امان نمی‌داد و ... داغ و آتش دلم رو بیشتر باد می‌زد ... آرزوهای بر باد رفته‌ام جلوی چشمم رژه می رفت ...🚶🚶🚶 دلم به حدی سوخت که بعد از آرام شدن ... فراموش کردم ... بگم ... - خدایا ... بنده ات رو به خودت بخشیدم ...🍃✨ ۰۰۰┅═══(✼❉❉✼)═══┅۰۰۰ ـ ـ 🆔 @shohada_tmersad313
🔻 👈این داستان⇦《 گم گشته 》 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📎مادر مدام برای جلسات دادگاه یا پیگیر سایر چیزها نبود ... من بودم و سعید ... سعید هم که حال و روز خوشی نداشت... ضربه‌ای که سر ماجرای پدر خورده بود ... از یه خونه بزرگ با اون همه امکانات مختلف ... از مدرسه گرفته تا هر چیزی که اراده می‌کرد ... حالا اومده بود توی خونه مادربزرگ ... که با حیاطش ... یک سوم خونه قبلیمون نمی‌شد ...😔 🔹برای من که وسط ثروت ... به نداشتن و سخت زندگی کردن عادت کرده بودم ... عوض شدن شرایط به این صورت سخت نبود ... اما اون، فشار شدیدی رو تحمل می‌کرد ... 🔸من کلا با بیشتر وسایلم رفتم یه گوشه حال ... و اتاق رو دادم دستش ... اتاق برای هر دوی ما اندازه بود اما اون به در و دیوار گیر می‌کرد ... آرامش بیشتر اون ... فشار کمتری روی مادر وارد می‌کرد ... مادری که بیش از حد، تحت فشار بود ...💔 ▫️توی حال دراز کشیده بودم که یهو با وحشت صدام کرد ...🗣 - مهران پاشو ... پاشو مهران مارم🐍 نیست ... 🔸گیج و خسته چشمهام رو باز کردم ... بارت نیست؟ ... بار چیت نیست؟ ... کری؟ ... میگم مار ... مارم گم شده ... مثل فنر از جا پریدم ...😳 🔻یه بار دیگه بگو ... چیت گم شده؟ ... به کر بودنت ... خنگی هم اضافه شد ... هفته پیش خریده بودمش ... ▫️سریع از جا بلند شدم ... تو مار خریدی؟ ... مار واقعی؟ ... آره بابا ... مار واقعی ...🐍 🔸آخه با کدوم عقلت همچین کاری کردی؟ ... نگفتی نیشت میزنه؟ ... - بابا طرف گفت زهری نیست ... مارش آبیه ...🐍 ۰۰۰┅═══(✼❉❉✼)═══┅۰۰۰ ـ ـ 🆔 @shohada_tmersad313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
⭕️ بخشی از وصیت نامه محمودرضا بیضایی 🔹تمام دنیا جمع شده اند؛ تمام استکبار، کفار، صهییونیست ها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بی شرف، همه و همه جبهه ی واحدی تشکیل داده اند و هدفشان شکستِ اسلام حقیقی و عاشورایی به رهبریِ ایران و هدفشان شکستِ نهضت زمینه سازان ظهور است و بس. در این فضای فتنه آلود، متأسفانه بسیاری از مسلمین ناآگاه و افراطی نیز همراه شده اند تا این علم و این نهضت زمینه ساز را به شکست بکشانند که اگر این اتفاق بیفتد سال ها و شاید صدها سال دیگر باید شیعه خونِ دل بخورد تا تحقق وعده الهی را نزدیک ببینند. 👈"کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا"؛ این یعنی اینکه همه ما شب انتخابی خواهیم داشت که به صف عاشوراییان بپیوندیم یا از معرکه جهاد بگریزیم و در خون ولی خدا شریک باشیم. ان شاءالله در پناه حق و تا [تحقق] وعده الهی و یاری حکومت ایشان خواهیم جنگید. 🆔 @shohada_tmersad313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 لحظاتی از گفتگوی سالهای اخیر حاج قاسم سلیمانی با خبرنگاران؛ به مناسبت روز خبرنگار 🆔 @shohada_tmersad313