eitaa logo
شهداءومهدویت
6.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2هزار ویدیو
33 فایل
دفتر نوشته‌هایم را سفید می‌گذارم مولا جان! بی تو بودن که نوشتن ندارد درد دارد … (یارب الحسین اشف صدرالحسین بظهور الحجة) 🤲 ادمین تبادل: @Yassin_1234 شنوای حرفهاتون هستیم @Yare_mahdii313 مدیرکانال: @shahidbakeri110
مشاهده در ایتا
دانلود
حَىّ به سوى قلعه بنى قُرَيظه حركت مى كند، ساعتى مى گذرد، او اكنون كنار درب قلعه است. با شدّت تمام درب قلعه را مى كوبد. از بالاى قلعه يكى پايين را نگاه مى كند و مى گويد: ــ كيستى؟ اينجا چه مى خواهى؟ ــ من حَىّ هستم. با كَعب بن سعد، رئيس شما كار دارم. ــ صبر كن تا او را خبر كنم. ــ زود به او بگوييد كه برايش مهمان آمده است. لحظه اى مى گذرد، هوا سرد شده است، حَىّ از سرما به خود مى لرزد، امّا او خيلى اميدوار است بتواند كَعب، رئيس اين قلعه را با خود همراه كند. اكنون كَعب از بالاى قلعه صدا مى زند: ــ اى حَىّ ! اين وقت شب براى چه به اينجا آمده اى؟ ما كه تو را به مهمانى دعوت نكرده بوديم! ــ كَعب! من عزّت و آقايى را برايت به ارمغان آورده ام! آمده ام تا تو را آقاىِ همه يهوديان اين سرزمين كنم. ــ چه حرف هاى عجيبى مى زنى؟ تو براى من جز نكبت نياورده اى. راهت را بگير و برو. ــ كَعب! چرا اين قدر عصبانى هستى؟ گوش كن! اين سپاه احزاب كه با ده هزار نيرو در بيرون مدينه اردو زده است را من بسيج كرده ام. آيا اين را مى دانستى؟ ــ خوب. اين چه ربطى به من دارد؟ ــ من همكارى تو را مى خواهم. اگر تو با ما همكارى كنى كار محمّد تمام است. ــ واى بر تو اى حَىّ! من با محمّد پيمان بسته ام و در اين مدّت جز راستى و نيكى از او نديده ام. ــ محمّد هيچ راه گريزى از اين سپاه ندارد. به زودى ما به او هجوم خواهيم برد و او را نابود خواهيم كرد. در را باز كن! ــ نه، باز نمى كنم. ــ كَعب! تو چقدر بدبخت هستى كه دل به پيمان خود با محمّد دارى. اگر با ما همكارى كنى، براى هميشه آقاى يهود خواهى بود. روى سكّه هاى طلاى ابوسفيان هم مى توانى حساب باز كنى. ــ حَىّ! برو! من اين آقايى و ثروت را نمى خواهم. ❤️❤️❤️❤️❤️🍃🍃🍃🍃 ❣❣☂️☂️ eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59
هدایت شده از ❣کمال بندگی❣
مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ يَتُوبَ الله عَلي أَحَدٍ أَنْكَرَ وِلايَتَهُ وَلَنْ يَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَي الله أَنْ يَفْعَلَ ذالِكَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ. هان مردمان! او رابرتر دانيد، كه خداوند او را برگزيده، و پيشوايي او را بپذيريد، كه خداوند او را برپا كرده است. هان مردمان! او از سوي خدا امام است و هرگز خداوند توبه منكر او را نپذيرد و او را نيامرزد. منابع: 1. مصباح المتهجد وسلاح المتعبد، شيخ طوسي، به تصحيح اسماعيل انصاري زنجاني، ص694 2.اقبال الاعمال: رضي الدين ابوالقاسم علي بن موسي بن طاووس ص461 3. مصباح كفعمي ص695 4.بحارالانوار علامه ملا محمّد باقر مجلسي ج97،ص112 وَأَنْ يُعَذِّبَهُ عَذاباً نُكْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ. اين است روش قطعي خداوند درباره ناسازگار علي و هرآينه او را به عذاب دردناك پايدار كيفر كند. از مخالفت او بهراسيد و گرنه در آتشي درخواهيد شد كه آتش گيري آن مردمانند، و سنگ، كه براي حق ستيزان آماده شده است. منابع: 1. مصباح المتهجد وسلاح المتعبد، شيخ طوسي، به تصحيح اسماعيل انصاري زنجاني، ص694 2.اقبال الاعمال: رضي الدين ابوالقاسم علي بن موسي بن طاووس ص461 3. مصباح كفعمي ص695 4.بحارالانوار علامه ملا محمّد باقر مجلسي ج97،ص112 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🎁 🎁🎁🎁🎁 @hedye110
حسين(ع) ديگر يار و ياورى ندارد، او مى خواهد به سوى ميدان برود، خواهرش زينب را صدا مى زند: "خواهرم، شيرخواره ام را بياور!. على اصغر، بى تاب شده است. زينب او را از مادرش رباب مى گيرد و در آغوش مى فشارد و روى دست برادر قرار مى دهد. حسين(ع)على اصغر را در آغوش مى گيرد، او را مى بويد و مى بوسد: "عزيزم! تشنگى با تو چه كرده است!". حسين(ع) على اصغر را به ميدان مى برد تا شايد از دل سنگ اين مردم، چشمه عاطفه اى بجوشد! شايد اين كودك سيراب شود، او فرياد برمى آورد: "اى مردم! اگر به من رحم نمى كنيد، به كودكم رحم كنيد". عُمرسعد با نگرانى، سپاه كوفه را مى بيند كه تاب ديدن اين صحنه را ندارند. آرى! امام حجّت ديگرى بر كوفيان آشكار مى كند. على اصغر با دستان كوچكش بر همه قلب ها چنگ زده است. چه كسى به اين صحنه پايان خواهد داد؟ سكوت است و سكوت! ناگهان حَرْمَله تيرى در كمان مى گذارد. او زانو مى زند. سپاه كوفه با همه قساوتى كه در دل دارند چشمانشان را مى بندند، تير رها مى شود، خون از گلوىِ على اصغرمى جوشد... حسين(ع) تك و تنها در ميدان ايستاده است... فرياد برمى آورد: "آيا يار و ياورى هست تا مرا يارى كند؟. حسين رو به پيكر بى جان ياران باوفايش مى كند و مى گويد: "اى دلير مردان! اى ياران شجاع!". هيچ جوابى نمى آيد... اى قاسم! چرا جواب حسين(ع) را نمى دهى، او تو را صدا مى زند... اى على اكبر! اى عبّاس... شما بر خاك و خون غلطيده ايد... سخن حسين(ع) چنين ادامه پيدا مى كند: "من شما را صدا مى زنم، چرا جواب مرا نمى دهيد؟ شما در خواب هستيد و من اميد دارم كه بار ديگر بيدار شويد. نگاه كنيد كسى نيست كه از ناموس رسول خدا دفاع كند. آن طرف خيمه ها، اشك ها، سوزها، زنان بى پناه، تشنگى! اين طرف باران سنگ و تير و نيزه! حسين(ع) در آماج تيرها قرار مى گيرد، ديگر كسى نيست تا خود را سپر او كند، كجا رفتند آن ياران باوفا؟ تيرها امان نمى دهند، صداى حسين(ع) در دشت مى پيچد: "بسم الله و بالله و على ملّة رسول الله، من به رضاى خدا راضى هستم. لحظاتى بعد، حسين(ع) سر به خاك گرم كربلا مى نهد... ♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️ (ع) eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59 🏴🏴🏴
الله اكبر! الله اكبر! اين صداى اذان بلال است كه به گوش مى رسد. همه براى رفتن به مسجد آماده مى شوند. پيامبر به مسجد مى آيد و در محراب مى ايستد. صف ها بسته شده و نماز آغاز مى شود. بعد از نماز پيامبر از جا برمى خيزد و از مردم مى خواهد تا متفرّق نشوند. او امروز با مردم كار دارد. پيامبر رو به مردم مى كند و از آن ها مى خواهد تا همراه او به بيرون مسجد بيايند. پيامبر حركت مى كند و همه پشت سر او مى روند. مردم تعجّب كرده اند. پيامبر مى خواهد مردم را كجا ببرد؟ پيامبر مى آيد و كنار درِ خانه فاطمه(س) مى ايستد. مردم همه هجوم مى آورند. كوچه پر از جمعيّت است. راه بند آمده است. اكنون پيامبر رو به مردم مى كند و با صداى بلند مى گويد: "اى مردم! بدانيد كه من فدك را به دخترم فاطمه(س) بخشيدم! فدك مالِ دخترم فاطمه(س) است". در ميان جمعيّت، فقيران مدينه هم هستند. آن هابسيار خوشحال مى شوند زيرا به زودى روزگار فقر و نداريشان براى هميشه پايان مى يابد. آن ها فاطمه(س) را خوب مى شناسند. فاطمه(س) كسى است كه وقتى در خانه فقط يك قرص نان داشت، آن را به فقيرى داد و خود و بچّه هايش گرسنه ماندند. آن ها خوب مى دانند كه فاطمه(س) فراموششان نخواهد كرد. اين آرزوى فاطمه(س) بود كه هرگز در مدينه فقيرى نباشد. مگر از فاطمه(س)غير از اين هم مى شود انتظار داشت؟ او دختر خديجه(س) است ، همان بانويى كه تمام ثروت خود را در راه پيامبر خرج كرد و او را با تمام وجود يارى نمود . امروز ديگر هيچ كس به اندازه فاطمه(س) ثروتمند نيست. افسوس كه عدّه اى خيال مى كنند كه فاطمه(س) در همه مراحل زندگى خود فقير بود. آن ها مى گويند كه فاطمه(س) در همه زندگيش، محتاج نان شب خود بود ! فاطمه(س) را بايد از نو شناخت. فاطمه(س) كسى است كه ساليانه هفتاد هزار دينار سرخ درآمد دارد. آيا مى دانى اين مقدار يعنى چقدر پول ؟ بيش از سيصد كيلو طلاى سرخ ! حالا حساب كن ، هر مثقال طلا (پنج گرم) چقدر قيمت دارد ، آن را ضرب در شصت هزار كن! اين فقط درآمد يك سال فدك است. اصلِ سرمايه او خيلى بيش از اين حرف هاست . ♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️ eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59