eitaa logo
شهداءومهدویت
6.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2هزار ویدیو
33 فایل
دفتر نوشته‌هایم را سفید می‌گذارم مولا جان! بی تو بودن که نوشتن ندارد درد دارد … (یارب الحسین اشف صدرالحسین بظهور الحجة) 🤲 ادمین تبادل: @Yassin_1234 شنوای حرفهاتون هستیم @Yare_mahdii313 مدیرکانال: @shahidbakeri110
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿💕🌿💕🌿💕 ....... .،.... نماز بر پا مى شود، همه مسيحيان با تعجّب نگاه مى كنند. عيسى(ع) در صف نماز مسلمانان حاضر شده و با آنها نماز مى خواند. اينجاست كه بسيارى از آنها مسلمان شده و به جمع ياران امام زمان مى پيوندند. همسفرم! امام برنامه ديگرى هم در اينجا دارد و آن ماجراى "صندوق مقدّس" است. آيا مى دانى "صندوق مقدّس" چيست؟ حتماً شنيده اى كه چون موسى(ع) به دنيا آمد، مادرش، او را در ميان صندوقى نهاد و آن را به دريا انداخت. اكنون آن صندوق نزد امام است و او اين صندوق را همراه خود به اينجا آورده است، شايد كه اين صندوق وسيله هدايت يهوديان بشود! آيا مى دانى كه اين صندوق، نزد يهوديان، بسيار مقدّس است؟ آيا خبر دارى كه اين صندوق، بزرگ ترين نماد مذهبى يهوديان مى باشد. موسى(ع)، قبل از مرگ خود، تورات اصلى را (كه بر لوح هاى گِل نوشته شده بود) در ميان همين صندوق قرار داد و به جانشين خود "يوشع" سپرد. تا زمانى كه اين صندوق ميان يهوديان بود، آنان عزيز بودند; امّا از آن زمانى كه آن صندوق از ميان آنها رفت عزّت آنها هم رفت. آرى، آنان حرمت آن صندوق را نگاه نداشتند و خداوند آن صندوق را از آنها گرفت. خوب است سؤال ديگرى را مطرح كنم: آيا مى دانى وقتى يكى از پيامبران بنى اسرائيل از دنيا مى رفت چه كسى جانشين او مى شد؟ هر كس كه اين صندوق نزد او يافت مى شد، پيامبر بعدى بود و يهوديان در مقابل او تسليم مى شدند. اكنون برنامه امام اين است كه آن صندوق را به يهوديان نشان بدهد. وقتى يهوديان صندوق گمشده خود را نزد امام مى بينند خيلى تعجّب مى كنند. عدّه زيادى از آنها به امام ايمان مى آورند; زيرا آنان بر اين اعتقاد هستند كه صندوق مقدّس را نزد هر كس يافتند بايد تسليم او شوند. عدّه كمى از آنان با اينكه حق را مى بينند از قبول آن خوددارى مى كنند و امام با آنها وارد جنگ مى شود و آنها را شكست مى دهد. 🌿💕🌿💕🌿💕🌿💕🌿💕 ======👇====== eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59 ======❤️======
سعد آنچه را كه بايد بفهمد فهميده است، او از قلعه بيرون مى آيد تا پيامبر را از ماجرا باخبر كند.39 وقتى پيامبر از پيمان شكنى يهوديان باخبر مى شود دستور مى دهد تا هر چه سريع تر زنان و بچه ها را به مكان هاى امن ببرند تا اگر يهوديان به شهر هجوم بردند به آنها آسيبى نرسد. شرايط سختى پيش آمده است. سپاه احزاب با ده هزار جنگجو در آن طرف خندق منتظر دستور حمله هستند و يهوديان نيز كه در داخل شهر مدينه هستند آماده اند تا از پشت سر به مسلمانان هجوم بياورند. پيامبر گروهى از ياران خود را مأمور مى كند تا تمام شب، در شهر مدينه به گشت بپردازند و با شمشيرهاى برهنه در كوچه هاى مدينه گردش كرده و با صداى بلند، "الله اكبر" بگويند. شب كه فرا مى رسد، صداى "الله اكبر" تمام فضاى مدينه را در برمى گيرد. اين صدا هرگز خاموش نمى شود. اين فرياد براى همه، آرامش و ايمنى را به ارمغان مى آورد و مايه ترس و وحشت يهوديان مى شود. يهوديان جرأت نمى كنند تا اقدامى بكنند، آنها منتظر مى مانند تا سپاه احزاب از خندق عبور كنند و سپس آنان برنامه خود را آغاز كنند. وقتى آفتاب طلوع مى كند همه مسلمانان به سوى خندق مى روند تا در مقابل حمله احتمالى دشمن ايستادگى كنند. آنجا را نگاه كن! يكى از يهوديان به زنان مسلمان نزديك مى شود. خداى من! آيا كسى هست كه مانع او بشود؟ چه كسى او را از آنجا دور خواهد كرد؟ صدايى به گوش مى رسد: ــ اى مرد! برخيز! نگاه كن! آن مرد يهودى به اين سو مى آيد. تو بايد با او مقابله كنى. شايد او آمده بفهمد زنان مسلمان در كجا منزل گرفته اند تا بقيه يهوديان را به اينجا بياورد. ــ نه. من مى ترسم. ــ اى حسّان! برخيز! غيرت تو كجاست؟ بايد از ناموس مسلمانان دفاع كنى! مى ترسم يهوديان بخواهند به ما و زنان حمله كنند، شايد اين يك نقشه باشد. وقتى مسلمانان بفهمند كه يهوديان به زنان حمله كرده اند خندق را رها خواهند كرد. ــ آخر چگونه من با اين يهودى در بيفتم؟ ــ مثل اين كه بايد خودم دست به كار شوم. صَفيّه، عمّه پيامبر هر چه با حَسّان سخن مى گويد، فايده اى ندارد، سرانجام او از جا برمى خيزد و چوبى را دست مى گيرد و به سوى آن مرد يهودى مى رود. اى دشمن بى غيرت! آيا مى خواهى به ناموس مسلمانان تعرض كنى؟ آمده اى تا به دوستان يهودى خود خبر بدهى كه زنان مسلمان، بى پناه هستند. كور خوانده اى! من كه هستم! صفيه ام. عمّه پيامبر هستم و از شرف و ناموس مسلمانان دفاع مى كنم! بعد از لحظاتى آن مرد يهودى بر خاك مى افتد. همه تعجّب مى كنند كه چگونه صَفيّه توانست او را از پاى درآورد. آفرين بر اين شجاعت تو اى شير زن بيشه ايمان! اى صَفيّه! 🌻🌻🌻🌻🌻🌻🍃🍃🍃🍃 ❣❣☂️☂️ eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59
هدایت شده از ❣کمال بندگی❣
مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ وَانْظُرُوا إِلي مُحْكَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ إِلاَّ الَّذي أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ هان مردمان! در قرآن انديشه كنيد و ژرفي آيات آن را دريابيد و بر محكماتش نظر كنيد و از متشابهاتش پيروي ننماييد. پس به خدا سوگند كه باطن ها و تفسير آن را آشكار نمي كند مگر همين كه دست و بازوي او را گرفته منابع: 1. مصباح المتهجد وسلاح المتعبد، شيخ طوسي، به تصحيح اسماعيل انصاري زنجاني، ص694 2.اقبال الاعمال: رضي الدين ابوالقاسم علي بن موسي بن طاووس ص461 3. مصباح كفعمي ص695 4.بحارالانوار علامه ملا محمّد باقر مجلسي ج97،ص112 🌹🌹🍃 وَمُصْعِدُهُ إِلي وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِيَدَي) وَ مُعْلِمُكُمْ: أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِي مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِي بْنُ أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَي. و بالا آورده ام و اعلام مي دارم كه: هر آن كه من سرپرست اويم، اين علي سرپرست اوست. و او علي بن ابي طالب است، برادر و وصي من كه سرپرستي و ولايت او حكمي است از سوي خدا كه بر من فرستاده شده است. منابع: 1. مصباح المتهجد وسلاح المتعبد، شيخ طوسي، به تصحيح اسماعيل انصاري زنجاني، ص694 2.اقبال الاعمال: رضي الدين ابوالقاسم علي بن موسي بن طاووس ص461 3. مصباح كفعمي ص695 4.بحارالانوار علامه ملا محمّد باقر مجلسي ج97،ص112 🌹🌹🌹🌹🍃🍃🍃 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🌹 🎁 🎁🎁🎁🎁 @hedye110
* ضميمه دوم در كتاب "روضة الشهداء" آمده است: وقتى حسين(ع) به قاسم اجازه ميدان نداد، قاسم به خيمه آمد و سر به زانوى غم نهاد، ناگاه يادش آمد كه پدرش، چيزى را در پارچه اى پيچيده بود و به بازوى او بسته بود و به او گفته بود: "اى قاسم! هر وقت كه اندوه بسيار بر تو غلبه كند، اين پارچه را باز كن و بخوان و به آنچه در آن نوشته است، عمل كن". قاسم آن پارچه را از بازو باز كرد و ديد كه پدرش وصيت نامه اى براى او نوشته است. در آن وصيت نامه چنين آمده بود: "اى قاسم! وصيت مى كنم تو را كه وقتى عمويت حسين را ببينى كه در صحراى كربلا گرفتار شده است، جان خويش را فداى او كنى". قاسم كه اين وصيت نامه را خواند، سپس نزد حسين(ع) آمد و آن وصيت نامه را به حسين(ع) نشان داد. ? نقد و بررسى اين مطلب در هيچ كتابى قبل از روضة الشهداء ذكر نشده است. وقتى به مجموعه آثار علامه مجلسى مراجعه مى كنيم مى بينيم كه چنين چيزى نقل نشده است. تأكيد مى كنم: علامه مجلسى در بحار الأنوار اين مطلب را ذكر نكرده است. علامه مجلسى تلاش فراوانى براى جمع آورى كتب حديثى و تاريخى شيعه نمودند و كتاب "بحار الأنوار" را تأليف نمودند. او در اين كتاب، مجموعه كاملى (صحيح و ضعيف) از آنچه در كتب شيعه وجود داشت، آورده است. هدف مرحوم مجلسى، جمع آورى اين احاديث و نقل هاى تاريخى بود تا آيندگان بتوانند به متن روايات دسترسى داشته باشند و آن را بررسى كنند. ما همه مطالبى كه در بحار الأنوار آمده است را صحيح نمى دانيم، ولى نكته مهم اين است: به مطالبى كه علامه مجلسى آن ها را نقل نكرده است (و بعداً نقل شده است) با ديده ترديد نگاه مى كنيم. 🔳🔳🔳🔳🔳🔳🔳 (ع) eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59 🏴🏴🏴🏴🏴
ضمیمه سوم در كتاب روضة الشهداء آمده است: اينجا بود كه حسين(ع) گريه كرد و گفت: "اى قاسم! پدرت وصيتى هم به من نموده است، من بايد به اين وصيت عمل كنم". بعد از آن دست قاسم را گرفت و به خيمه برد و سپس مادر قاسم را به حضور طلبيد و به او گفت: "لباس نو بر تن قاسم كن". بعد حسين(ع) دست دخترش را گرفت و او را به عقد قاسم درآورد و سپس حسين(ع) از خيمه بيرون آمد. قاسم دست عروس را گرفته بود كه ناگهان از لشكر عمر سعد فرياد برآمد: "هيچ مبارزى نمانده است؟". اينجا بود كه قاسم دست عروس را رها كرد و آماده جنگ شد، عروس گفت: اى قاسم! عروسى ما به قيامت افتاد، فرداى قيامت تو را كجا جويم و به چه نشان بشناسم؟ قاسم گفت: مرا به نزديك پدر و جدّم طلب كن! ? نقد و بررسى اين مطلب در هيچ كتابى قبل از روضة الشهداء ذكر نشده است. علامه مجلسى چنين مطلبى را نقل نكرده است. عده اى از بزرگان هم تصريح كرده اند كه اين مطلب دروغ است، آنان گفته اند: "چگونه ممكن است كه در روز عاشورا در آن كارزار جنگ و شمشير، عروسى برگزار شود". علامه مجلسى در كتاب "جلاء العيون"، محدث نورى در كتاب "اللؤلؤ و المرجان"، علامه تسترى در "قاموس الرجال" و علامه مامقانى در "تنقيح المقال" اين ماجرا را فاقد اعتبار مى دانند. مؤلف روضة الشهداء در سال 910 هجرى از دنيا رفته است، او كتاب خود را 850 سال بعد از حادثه عاشورا نوشته است، هيچ كس تا آن زمان به ماجراى عروسى قاسم، اشاره اى هم نكرده است، در حالى كه تاريخ نويسان، جزئيات حادثه كربلا را نوشته اند. عجيب است كه در كتاب تاريخ طبرى ج 5 ص 447 و كتاب ارشاد شيخ مفيد ج 2 ص 107 مقتلو كتاب خوارزمى ج 2 ص 27 مى بينيم كه نوشته اند: "وقتى قاسم سوار اسب شد، بند كفش پاى چپ او باز شده بود"، اين تاريخ نويسان، چنين مطلبى جزئى را نوشته اند، امّا هرگز به اين مطالبى كه در كتاب روضة الشهداء آمده است، اشاره اى نكرده اند. 🖤🖤🖤🖤🖤🖤 (ع) eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59
ما مى خواهيم برايت از خودمان سخن بگوييم، آيا تو آماده اى؟ ما از خاندان پيامبر هستم، همه علم و دانش پيامبر نزد ما مى باشد. فرشتگان نزد ما مى آيند و در خانه ما رفت و آمد دارند، فرشتگان خدمتگزاران ما هستند. گاهى فرشتگان براى كسب علم و دانش نزد ما مى آيند، نمى دانم شنيده اى كه فرشتگان اوّلين شاگردان ما بوده اند، آن ها از ما توحيد را فراگرفته اند. قبل از اين كه خدا اين دنيا را خلق كند، نور ما را خلق نمود، نور ما در عرش خدا بود، ما در عرش خدا بوديم و هنوز خدا هيچ فرشته اى را خلق نكرده بود. وقتى خدا فرشتگان را آفريد، ما به آنان توحيد را آموختيم، ما به آنان ياد داديم كه چگونه خدا را به بزرگى ياد كنند: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر. اين چهار شعار توحيد را ما به فرشتگان آموختيم. قبل از اين كه ما اين ذكر را به فرشتگان ياد بدهيم، آنان نمى دانستند چه بگويند و چگونه خدا را ياد كنند. وقتى ما اين ذكر را گفتيم همه فرشتگان شروع به تكرار اين ذكرها نمودند، آرى ما بوديم كه به آنان درس خداشناسى داديم. شب قدر هم كه فرا مى رسد، فرشتگان نزد ما مى آيند، آنچه قرار است در طول يك سال براى بندگان خدا تقدير شود، بايد به دست ما تأييد شود. 💟💟💟💟💖💟💟💟💟 eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59