🍀 ﷽ 🍀
#ارغــــــــوانــــــ🍁
#پارتـــ_دویست_نه.....
_ولم کن رادوین ... گفتی منو نمیخوای ... گفتی دیگه
...ترحم بوده پس ...عشق من ترحم بوده ... من شش سال
عاشقت بودم ... تو هنوز مفهوم عشقو نمیدونی من مقصرم
؟
عصبی بود و انقباض عضالت دست و بازویش باعث ترسم
هم شده بود ولی همچنان بازویم را گرفته بود که یکدفعه
مرا کشید سمت سینه اش . توقع همچین عکس العملی را
نداشتم که دستانش را آنقدر محکم دورم احاطه کند و بعد
زیر گوشم با حرص بگوید :
_لعنتی ... بذار ازت دل بکنم ... بذار فکر کنم ترحم بوده ...
بذار .
شاخ هایم سبز شد و نفسم حبس . اما او حتی مهلت نداد به
تفکر و تحلیل عقلی . مرا حریصانه میبوسید . انگار این
بوسه ها با همیشه فرق داشت .من برجستگی روی گلویش
را که گاهی به سختی فرو میخورد میدیدم . این بغض از
چی بود . چرا با بغض مرا هدف بوسه هایش کرد؟ و اصلا
نفهمیدم چرا چادرم را کشید ، مانتویم را در آورد و با صدایی
که در عین محزون بودن رگه های از عصبانیت داشت
زمزمه کرد:
_بهت قول میدم این آخرین باره ...
و همراه با نفس های منقطع دلیل آورد:
_هزار تا زنم دورم باشن ...هزار تا دخترم روی تختم
خوابیدن ... هیچ کدوم تو نمیشی ارغوان ... خیلی خری که
هنوز نفهمیدی دل شوهرت پیش کیه ... همینه که هر کی
بلند شه بیاد ادعای عشقمو کنه باور میکنی.
_حق دارم باور کنم ... حق ندارم ؟ ... من بلد نیستم مثل
خیلی از اون هزار تا دلتو ببرم ...دلبری کنم... یا حتی
اونطوری که اونا باهات بودن ، باهات باشم ... من همینم
رادوین ...
محکم توی صورتم فریاد کشید:
_ بیشعور من عاشق همین سادگیت شدم ... بفهم خر جان.
🦋
🦋🦋
🦋🦋🦋✨
#سلامبرحسین
#کانالشهداءومهدویت
@shohada_vamahdawiat
<======🏴🌻🏴======>