eitaa logo
شهداءومهدویت
6.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2هزار ویدیو
33 فایل
دفتر نوشته‌هایم را سفید می‌گذارم مولا جان! بی تو بودن که نوشتن ندارد درد دارد … (یارب الحسین اشف صدرالحسین بظهور الحجة) 🤲 ادمین تبادل: @Yassin_1234 شنوای حرفهاتون هستیم @Yare_mahdii313 مدیرکانال: @shahidbakeri110
مشاهده در ایتا
دانلود
🍀 ﷽ 🍀 🍁 ..... _بیا بابا بوسیدمت. گوشه ی لبم کشیده شد که صدایش تماما خواهش شد : _ارغوان... نگام کن المصب که کم امشب عذابم ندادی. خندیدم و نگاهش کردم. او هم خندید : _بگم بچه رو بیارن ببینیمش ؟ _آره. و بی درنگ از در اتاق بیرون رفت و سمت اتاق نوزادان. االن که فکر میکنم میبینم درست از همون روز ها بود که رادوین تغییر کرد. همون روزهایی که شروع مسئولیت پدر بودنش بود. و چقدر پدر مهربانی بود! اونقدر که تمام شب بیدار موند و رادین را که اصرار داشت این اسمش باشد ، نگه داشت تا من استراحت کنم. سر همین اسم هم کلی جنجال داشتیم. من دلم میخواست اسم پسرم ، یه اسم مذهبی باشد و برایش اسم محمد طه رو انتخاب کرده بودم و رادوین میخواست اسمش همردیف اسم خودش باشد و برایش رادین رو انتخاب کرده بود. آخرش وقتی داشت به زور حرف خودش را قالب میکرد گفتم : _یعنی اونهمه دردی که من کشیدم یه ذره برات مهم نیست تا الاقل یه سهمی توی اسمش داشته باشم ؟ با خنده گفت : _خب تو دیوونه بودی ، من که گفتم درد نکش همون اول. از این حرفش که دلخور شدم و سکوت کردم ، خودش اصرار کرد که اسم پسرمان در شناسنامه محمد طه باشد و خودمان رادین صدایش کنیم. باز آرامم کرد و جنجال یک دعوایی که شاید با اصرار من یا خودش ، منجر میشد ، فروکش کرد. پنج سال از روز تولد رادین گذشت. رادوین جلسات دکتر افکاری را خوب پیگیری میکرد ، و این پیگیری باعث تغییر و بهبود رفتارش شده بود. _حالا آنقدر رفتارش عوض شده بود که گاهی وسط دعوا حتی نازم را میخرید و منت کشی میکرد. چقدر از اینکه تاب تحمل قهر با من را نداشت خوشحال بودم. من برای این تغییر رفتارش خیلی سختی کشیده بودم و خیلی صبر کرده بودم. اما این تغییرات تنها حاصل صبر و محبت من به رادوین نبود ، حاصل مشاوره ی خوب من ، و توصیه های پزشکی ماهر چون دکتر افکاری برای رادوین بود . باید قبول میکردم که همه چیز با محبت قابل تغییر نیست. این بیماری رادوین که ریشه در گذشته ی تاریکش داشت ، تنها با دارو و درمان روانپزشکی قابل مهار شدن بود. اما خدا را شکر جواب هم گرفته بودیم. اما مشکل زندگی ما ، خود رادوین نبود. ایران خانم هم نبود. بعد از آنکه راز خانوادگی شان را فاش نکردم و حرفی به رادوین نزدم ، رابطه ام با ایران خانم خیلی بهتر شد. آنقدر که اگر چه هنوز جدا از هم زندگی میکردیم ، اما یکی از طرفداران من بود و حتی وقتی ما را برای شام به خانه اش دعوت میکرد ، در مقابل رادوین و دکتر بهمن ، همسر فعلی اش ، کلی از من جانبداری میکرد و مدام میگفت : " رادوین اخلاق نداره ، اگه ارغوان رو نداشت ، تا الان پنج" شش تا زن طالق داده بود مشکل اصلی زندگی من و رادوین ، آیدا دختر خاله اش بود. بعد از پنج سال ، گاهی زیادی توی زندگیمان سرک میکشید. بخاطر اصرار مشاور ، چند سالی اصلا این رفتارهایش را به رو نیاوردم ، بلکه باعث توجه رادوین نشود اما از رو نرفت. آنقدر که مجبور به واکنش جدی تری شدم. اما انگار این دختر پا توی یه کفش کرده بود که هر طوری شده ، وسط زندگیمان باشد . 🦋 🦋🦋 🦋🦋🦋✨ @shohada_vamahdawiat <======🏴🌻🏴======>