eitaa logo
شهداءومهدویت
6.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2هزار ویدیو
33 فایل
دفتر نوشته‌هایم را سفید می‌گذارم مولا جان! بی تو بودن که نوشتن ندارد درد دارد … (یارب الحسین اشف صدرالحسین بظهور الحجة) 🤲 ادمین تبادل: @Yassin_1234 شنوای حرفهاتون هستیم @Yare_mahdii313 مدیرکانال: @shahidbakeri110
مشاهده در ایتا
دانلود
🍀 ﷽ 🍀 🍁 ..... همان لحظه بود که وقتی فرود گریه هایم تنها به اشک هایی ختم شد که آخرین گدازه های داغ قلبم بود ، رادوین سمتم آمد . روی زانوهایش ، کف اتاق ، مقابل من ، کنار تخت ، نشست و دستانش برایم باز شد و سرم به سینه اش چسبید و ناله ها و گریه هایی که تمام شده بود در آغوشش خفه شد . در اتاق باز شد و صدای رادین در بین گریه های پایانی من ، شنیده . _ مامانی ... چی شده ؟ چرا گریه می کنی ؟ قادر به جواب دادن نبودم اما رادوین جواب داد : _برو بخواب پسرم ، چیزی نیست ...خواب بد دیده . و رادین رفت . رادوین در گوش من با آرام ترین لحنی که تا آن روز شنیده بودم ، نجوا کرد: _ تو حق داری ارغوان ، که نتونی منو تحمل کنی ... بزار برو ... من که بهت این اجازه رو دادم ... من که رضایت دادم ... اگه فکر رادین هستی ، اونم بهت میبخشم ، برو ... برو راحت زندگی کن ... زندگی من همینه ، اگه بخوای بمونی ، شاید باید هر شب همینجوری گریه کنی ... تو همینو میخوای ؟! دوست داشتم آغوشش را . آرامش بخش بود . آنقدر آرامش داشت که آرامم کند ، بعد از آن همه استرس ، بغض ، گریه ، اشک. شب عجیبی شد . با فریادها و گریه های من که به آرامش رسید و آغوش رادوین که تا صبح حلقه ی دستانش احاطه ام کرد . خیلی خوابم می آمد . خسته بودم . آنقدر که صبح متوجه ی رفتن رادوین نشدم و با سر و صدایی که از آشپزخانه می آمد ، بیدار شدم . نیم خیز شدم . اتاق در سکوت فرو رفته بود و شاید کل خانه در سکوت فرو رفته . جز صدای ریزی که از آشپزخانه می آمد چیزی شنیده نمی شد . با همان تاپشلوارکی که از دیشب تن کرده بودم ، از اتاق خارج شدم . سمت آشپزخانه رفتم . منیر خانم بود . چشمانم از تعجب چهارتا شد : _ شمایید؟! سرش به عقب برگشت. _بیدار شدید خانوم ... صبحتون بخیر، صبحانه رو حاضر کردم . هنوز جواب سوال مرا و تعجب مرا نداده بود که نگاهم سمت میز صبحانه رفت ، و با آنکه ظرف حلیم روی میز را دیدم ، اول پرسیدم : _چطوری اومدی ؟! _صبح زود بود ... آقا رادوین زنگ زد گفت شما حالتون خوب نیست ، اومد دنبالم منو آورد اینجا ، که امروز پیش شما باشم. 🦋 🦋🦋 🦋🦋🦋✨ @shohada_vamahdawiat <======🏴🌻🏴======>