✨دو بار به جبهه رفته بود و مصمم بود باز هم به جبهه برود. وقتي مسئله را با من و مادرش در ميان گذاشت با ناراحتي گفتم: «حسين بَسّه ديگه پسرم. چقدر مي ري جبهه؟ بذار بقيه هم بِرَن.» حسين در حالي كه رگ غيرتش بالا آمده بود به ديوار تكيه زد و گفت: «پدر جان اگر اون چيزايي كه من تو جبهه ديدم رو شما هم مي ديدين، الان جلومو نمي گرفتين.» من كنجكاو شدم و گفتم: «مگه چي ديدي؟» حسين گفت: «يه دفعه كه از عمليات بر مي گشتيم، زير يه تپۀ ماسه اي شكل، حولۀ سفيدي كه سرش بيرون اومده بود نظرمو جلب كرد.آن را كشيدم امّابيرون نيومد.به فرمانده اطلاع دادم. فرمانده گفت با چند تا از بچه ها بريم دَرِش بياريم. زمين روكنديم و حوله رو بيرون آورديم. وسطش جنازه يه دختر بود. بازم كنديم يه جنازۀ ديگه در اومد و اين كار تا هفده جنازه ادامه داشت. بعد فهميديم اون جنازه ها مال چند تا از دختران ايراني بوده كه بعثي ها اونا رو تو گور دسته جمعي ريختن.» وقتي حرف هاي حسين به پايان رسيد در حالي كه به شدت ناراحت بودم گفتم: «پسرم، پا به پات مي خوام بيام جبهه.» حسين گفت: «نه، تا ما هستيم نمي خوادكه شما به جبهه بياييد.»
شهید والامقام
🌹#شهید_حسین_حدادیان
🗣راوی:پدر شهید
📚منبع:کتاب سبکبالان
🔹ولادت: ۱۳۳۷/۱۱/۲۰-بشرویه
🔸شهادت:۱۳۶۱/۹/۲۸-سومار
🇮🇷مزار: گلزار شهدای بشرویه
📿شادی ارواح طیبه شهدا صلوات
🆔 @shohadaboshroyeh
6.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨قدر این انقلاب و رهبری را بدانید...
📃#وصیتنامه_شهدا
🌷#شهید_حسین_حدادیان
📆#سالروز_شهادت
🆔 @shohadaboshroyeh