eitaa logo
شهدای هویزه
7.5هزار دنبال‌کننده
11.1هزار عکس
1هزار ویدیو
44 فایل
http://eitaa.com/joinchat/2875523072C71b2b4b72a 🌷 محفلی برای معرفی و زنده نگه داشتن یاد و نام شبیه ترین شهدا به شهدای کربلا در ایران... 🌍 خوزستان_ هویزه 🔰 کانال‌رسمی‌یادمان‌شهدای مظلوم کربلای هویزه؛ اولین یادمان دفاع مقدس ⬅️ ارتباط با ادمین: @h_media
مشاهده در ایتا
دانلود
: 🌷 بسیجی شهید ▫️ تولد: 18 دی 1336 ▫️ نام پدر: عباس ▫️ شهرستان: اهواز ▫️ تحصیلات: دیپلم تجربی ▫️ شهادت: 16دی 1359 – کربلای هویزه ▫️ محل آرامگاه: ردیف اول- قبر سوم شهید اسماعیل حاجی کوهمدانی به ما:‏ ✍️ از ظلم بترسید و همواره و در هر شرایطی سالم زندگی کنید. از راه راست منحرف نشوید. پیرو خط امام بمانید و اسیر احزاب و جاذبه های کاذب آنها نشوید. * کانال شهدای هویزه؛ موثق ترین منبع روایت و اطلاعات حماسه هویزه @shohaday_hoveizeh
✍️ یک شهید؛ یک خاطره... 🌷 بسیجی شهید ▫️ تاریخ تولد: 18 دی 1336 ▫️ نام پدر: عباس ▫️ شهرستان: اهواز ▫️ تحصیلات: دیپلم حسابداری ▫️ شهادت: 16 دی 1359- کربلای هویزه ▫️ محل آرامگاه: زیارتگاه شهدای هویزه- ردیف اول- قبر سوم 🔹 روایت عاشقی: کمک آر.پی.جی زن بود. حرارت آر.پی.جی، صورتش را سوزانده بود. گفتم: دیگر بس است. بیا بمان خانه وگرنه من هم می آیم. گفت:«این یه بارو برم و برگردم، دیگه تمومه.» 3 بار رفت و آمد و همین را گفت تا بار آخر که واقعا تمام شد. 👤 راوی: برادر شهید حاجی کوهمدانی 📕 منبع: کتاب 🌷شادی روح امام و شهدا، صلوات * کانال شهدای هویزه؛ موثق ترین منبع روایت و اطلاعات حماسه هویزه @shohaday_hoveizeh
✍️ یک شهید؛ یک خاطره... 🌷 بسیجی شهید * کانال شهدای هویزه؛ موثق ترین منبع روایت و اطلاعات حماسه هویزه @shohaday_hoveizeh ⬇️⬇️
شهدای هویزه
✍️ یک شهید؛ یک خاطره... 🌷 بسیجی شهید #اسماعیل_حاجی_کوهمدانی #شهدای_هویزه * کانال شهدای هویزه؛ موث
✍️ یک شهید؛ یک خاطره... 🌷 بسیجی شهید ▫️ تاریخ تولد: 18 دی 1336 ▫️ نام پدر: عباس ▫️ شهرستان: اهواز ▫️ تحصیلات: دیپلم حسابداری ▫️ شهادت: 16 دی 1359- کربلای هویزه ▫️ محل آرامگاه: زیارتگاه شهدای هویزه- ردیف اول- قبر سوم 🔹 روایت عاشقی: کیانپارس [اهواز] توی خانه ای کار می کردیم. سر و کله هواپیماها پیدا شد. صدای ضد هوایی ها و انفجار. یک راکت هم نصیب محل کار ما شد؛ درست وسط حیاط. گرد و خاک که خوابید، دیدیم عمل نکرده. هنوز نصفش از خاک بیرون بود. خیلی ترسیدیم. فرار کردیم بیرون. یک راست رفتیم خانه. اسماعیل که ماجرا را شنید، گفت:«یعنی همین طور وِلَش کردید آمدید؟!» گفتم: پس می ایستادیم تماشا؟ خب باید در می رفتیم. شانس آوردیم منفجر نشد. - «روشن کن بریم.» - کجا؟ - «خب معلومه؛ خونه ای که توش کار می کنید. می خوام خنثاش کنم.» - بابا بی خیال. از کی تا حالا تو خنثی کننده شدی ما خبر نداشتیم؟ بذار خودشون میان خنثی می کنند. جر و بحث، بی فایده بود. حریفش نشدیم. برگشتیم کیانپارس. جَلدی از در رفت بالا. گفت:«شما همینجا بمونید.» سریع زنگ زدیم سپاه. مقرشان توی چهار شیر بود. مدتی گذشت، 6-7 ماشین آژیرکشان رسیدند. تا کوچه را ببندند و مستقر شوند، اسماعیل در را باز کرد، آمد بیرون. گفت:«تموم شد. خنثاش کردم.» تیم خنثی سازی دویدند داخل. بیرون که آمدند، مدتی اصرار می کردند برود برایشان کار کند. قبول نکرد. گفت:«کار مهم تر دارم. می خوام برم جبهه، بجنگم.» 👤 راوی: برادر شهید حاجی کوهمدانی 📕 منبع: کتاب * کانال شهدای هویزه؛ موثق ترین منبع روایت و اطلاعات حماسه هویزه @shohaday_hoveizeh
🖼 | ✨ خوش به حال شهدا که زمین دفتر نقاشی آنها شده است... 👤 تصویر بسیجی شهید کربلای هویزه 🖍 اثر هنرمند خادم الشهدا حسن زاده 🔰 تکنیک مداد رنگی * کانال شهدای هویزه؛ موثق ترین منبع روایت و اطلاعات حماسه هویزه @shohaday_hoveizeh