🌷یکی از رفقا مرتب به آشیخ صمد می گفت: داری نور بالا میزنی فکر کنم موقعش هستااااا...
بعد دهانش را باز می کرد با تیغه دستش می زد وسط دهانش و می گفت: نگاه کاکو از همین جا به بالا با ترکش می پره ها ....
آ شیخ صمد هم با پشت دست می زد روی شکم ان و می گفت ... برو به کمت صابون نزن برا پلو ...
یک روز بعد از تکرار همین جریان آ شیخ صمد، به ان رفیقمون گفت: برا شهادتم دعا کن و چون دلت می خواد (به سبک همون دوستمون دستشو زد وسط دهنش) از همین جا بپره ....
یه برادر بسیجی اومده بود پیش چند تا از رفقا روحانی و سؤال کرد ادم باید چطور باشه تا شهید بشه؟
همگی حوالش دادن به آشیخ صمد که تو حال خودش نشسته بود!
آمد و سوالش رو پرسید.
آشیخ صمد یه نگاه بهش کرد و گفت: برو بعدأ بهت میگم!
چند قدمی که دور شد یه خمپاره زمین خورد و شیخ غرق خون روی خاک گرم شلمچه افتاد و همان طور که دوستمون سر به سر آشیخ می گذاشت، سرش رفت!
یکی از رفقا صدای ان برادر بسیجی که می گفت ادم باید چطور باشه تا شهید بشه زد گفت: برادر بیا...
اشاره به آ شیخ صمد کرد و گفت: ادم باید اینجوری باشه تا شهید بشه!
#شیخ_عبدالصمدمرادی
#شهدای_ﻏﺮﻳﺐ_فارس
🍀🌹🍀🌹🍀🌹🍀
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﺷﻴﺮاﺯ:
@shohadaye_shiraz
ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺭا ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻛﻨﻴﺪ:
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75