🌷روز اول عملیات والفجر ۸ بود که باقر شهید شد. [شهید] هاشم اعتمادی می گفت: «رفتم سراغ باقر، دیدم چشمانش را به آسمان دوخته و حالتی عجیب دارد. متوجه جریان نشدم، اما نیم ساعت بعد که پیکرش به زمین افتاد راز آن نگاه زیبا را فهمیدم.»
خودش می گفت: «خدایا دوست دارم هنگامی مرا ببری که هیچ غمی نداشته باشم.»
همین طور هم بود، وقتی جنازه اش را دیدیم لبخندی زیبا به لب داشت. خبر شهادت باقر، تنها لبخند را بر لبان باقر نشاند، وقتی خبر شهادتش اعلام شد همه به شیون و زاری افتادند، فرمانده لشکر به سر زد و گفت: «وای کمرم شکست، کمر لشکر شکست!»
از او بی تاب تر بسیجی ها بودند، چنان شیون و زاری در خط راه افتاد که انگار نه انگار میدان جنگ است و ما در خاک دشمنیم.
#ﺷﻬﻴﺪﺑﺎﻗﺮ ﺳﻠﻴﻤﺎﻧﻲ
#ﺷﻬﺪاﻱ_ﻓﺎﺭﺱ
🍃🌹🍃🌹
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﻏﺮﻳﺐ_ﺷﻴﺮاﺯ
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75