شهدای غریب شیراز 🇮🇷
توی سپاه کار میکرد کله وجگر میاورد برای خونه یه روز یه پیرمرد میبینه که میگه ما آرزوی کلہ وجگر داری
روزی که ازسفر برگشت بسیار ناراحت بود وچیزی نمی گفت وساکت بود...
گفتم: مادرجان اتفاقی افتاده گفت :نه
چند روز گذشت تا اینکه دیدم مانند مرغی سرکش کارهایش را انجام دادوازدوستان واقوام خداحافظی کرد ازهمه حلالیت طلبید ووسایلش راجمع و جورکرد
شب شروع کرد به قرآن خواندن...
تا صبح ازاو پرسیدم اتفاقی افتاده؟؟؟
گفت :آری من این سری که به جبهه بروم سفرآخـــر است....
ناراحت شدم... گفتم :ان شاءالله پیروز میشوید وشما به طرف ما برمی گردیدوازدواج می کنی و...
گفت :مادرجان من به دلم افتاده که شهید می شوم درسفر قبل باید شهید میشدم
ولی الان وقتش رسیده که بروم کارهایم رااینجا انجام دادم وکار دیگری ندارم...
باید زودتر بروم واو رفت...
همان چیزی که گفته بود شد وبه درجه #شهادت نائل گشت...
#ﺷﻬﻴﺪﻋﻠﻲ ﭘﻴﺮﻭﻱ
#شهدای_فارس
🌺🌷🌷🌷🌷🌷🌺
ﺑﺎ ﻧﺸﺮ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺩﺭ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻬﺪا ﺳﻬﻴﻢ ﺑﺎﺷﻴﺪ
..,...........
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪاﻱ_ﻏﺮﻳﺐ_ﺷﻴﺮاﺯ:
ﺩﺭ اﻳﺘﺎ :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
ﺩﺭ ﺳﺮﻭﺵ:
https://sapp.ir/shohadaye_shiraz