eitaa logo
شهدای ملایر
335 دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
416 ویدیو
48 فایل
عکس، زندگینامه، خاطرات و وصیت نامه شهدای ملایر🍃🌷🍃 ارتباط با ما و ارسال عکس و خاطرات و وصیت نامه و ......به کانال شهدای ملایر 🍃🌷🍃
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺🕊 🕊 🕊 …❣❤️ 🕊 🍃🌴 🌷 سال ۱۳۶۵ این داستان: … 🌹چشم انتظار بچه هایم بودم.. خورشید روی جزیره پهن شده بود که ۴_۵ قایق دیگر از جلو برگشتند. همه پر از شهید و مجروح و بیشترشان از بچه های تخریب و (ع) بودند. پرسیدم:چه خبر؟ کسی حال و حوصله جواب دادن نداشت. قایق ها راهشان را گرفتند و به سمت اسکله رفتند. این همه شهید و مجروح نشان می داد هر قایقی که از جلو به عقب آمده، بیشتر شهید و مجروح آورده و هنوز رزم در ادامه دارد.🌹 🌾از کنار آب و پد فاصله گرفتم تا به سنگر تدارکات بروم و آبی بخورم. به فاصله ده متر ، سیمای پیرمرد هفتادساله تدارکات ، و معاون دوم ، در قاب چشمانم نشست. تکلو جوان ۲۲ ساله ای بود که مثل من چشم انتظار آمدن بچه های گردانش در ۹۰ مانده بود. هنوز یکی دو گام به طرف آنها برنداشته بودیم که تیر مستقیم تانک دشمن، درست خورد توی شکم سنگر تدارکات و همه چیز در یک آن، مثل گردباد به هم پیچید. باصدای انفجار، من و روی زمین نشستیم و نگاه کردیم به آسمان که دست وپای به هر طرف پرتاب نی شدند. باباحسنی و تکلو و سه نفر دیگر قطعه قطعه شده بودند و تکه های بدنشان جگرتشنه ام را می سوزاند.❣🌹 🍂قید آب را زدم. چندنفری آن طرف تر آمدند و داشتیم پیکرهای پاره پاره شهدا را جمع میکردیم که چندقایق دیگر با چندنفر از مجروحان و چند به ظاهر سرپا ، اما به غایت خسته ، رسیدند. وسط آنها ، هم افتاده بود.✨🌹🦋 🌺راوی:فرمانده گردان غواصی جعفرطیار(ع) 📚منبع: 👇 …❀ @Karbala_1365🌹 ●➼‌┅═❧═┅┅───┄
🌹🕊 🥀 … 🍂🥀 ❣بعد از عملیات، بچه های واحد را جمع کرد و گفت:میریم سرکشی به خانواده شهدا. از شروع می کنیم ، اول خدمت استاد باید عرض ادب کنیم. مرادش از استاد امام جمعه ملایر بود. حاج آقا سنت خواندن صیغه برادری را نقطه شروع دوستی و برادری بچه های واحد اطلاعات عملیات کرده بود. وقتی خدمت او رسیدیم چند نکته اخلاقی گفت. یکی این بود که:شما در جبهه، در تا شب تاریک منور می‌زنید که دورو برتان را ببینید و از همه مهمتر دشمن را ببینید. توی تاریکی نفس اماره هم منور جوری دلت آن را روشن میکند که چشم هایتان بینا می شود و اینجاست که می توانید نفس اماره را به زیر لجام اختیار و اراده خود درآورید آن نفسی که دشمن ترین دشمنان شما است و باید با منور اسیر شما شود. بعد از این نکته اخلاقی با چند نفر صیغه برادری خوانده و یکی یکی بچه ها را در آغوش گرفت. از آنجا به خانه رفتیم. 🕊🌹 منصور قبل از اینکه به واحد بیاید محافظ حاج آقارضافاضلیان، و به شدت متاثر از آموزه‌های اخلاقی حاج‌آقا بود و در مراتب بالایی داشت. قبل از شهادتش خدا به او یک نوزاد‌دختر داده بود. علی آقا نوزاد منصور را بغل کرد و با صدای بلند، های های گریه کرد و گفت:ما که با پدران این بچه‌ها زندگی کردیم، باید فردای قیامت جواب اینها را بدهیم که بعد از شهادت پدرانشان چه کردیم؟ و کتاب زندگی ما چگونه بسته می‌شود؟ با خدمت به شهدا و راه شهدا یا خیانت به آنها و آرمان شان؟ این جملات را که میگفت مثل بچه یتیم ها همه سرها پایین بود و اشک ها جاری… 🌺راوی: 📚منبع: