هدایت شده از یا مهدی (عج)
احمد عزیز درراه شیری بیکرانه ها باید دنبالت گشت،زمین فقط ردِّ قدمهایت را دارد،صدای گامهایت سالهاست که پژواک مقاومت می شود درگوش کوههای فریدون کوشیار(منطقه عملیاتی شیاکوه ) ونجوای بی نشان ومظلومانه رفتنت قصه دلتنگی یاران به جامانده درآن دیار.دیوار زندان های الکرخ هرچقدر هم بلند باشد به طبع سخاوتمندانه تو نخواهد رسید که خداوند به تبع آن هم مقام جانبازی و هم آزاده گی و هم#شهادت را لایقت کرد.غصه دلتنگی مادرت را قصه دیدار هرروزه پیراهنت تسکین میداد و جواب گمنامی ۳۵ساله ات را ،مهرمادری حضرت مادر.چقدر بوی عطریاس 🌸گرفته است استخوانهای شکسته ات .راست است که میگویند مهمان های گمنام همه بوی یاس راگرفته اند،این است جواب گمنام های بی نشان .تقدیم به شهید احمد روستایی🌷
هدایت شده از یا مهدی (عج)
#خاطرات1: سال 61 با خاطره آموزش نظامی در پادگان قدس و قهرمان همدان و عملیات رمضان و مفقود الاثر شدن محمد #روستایی و عملیات محرم در آبان ماه که در آن حسین #میرزایی در مندلی مفقود شده بود گذشته بود و احمد رضا #احدی هم که در ابتدای سال پایش کمی می لنگید بهتر شده بود . اکثر اوقاتمان در انجمن و اتحادیه می گذشت و اگر فرصتی دست می داد زنگهای تفریح با احمد رضا در حیاط مدرسه دوری می زدیم و خاطرات محمد روستایی و آخرین دیدارها را برای هم می گفتیم .احمد رضا اورا آخرین بار شب حمله دیده بود و من آخرین بار او را چند روز قبلترش در پادگان قدس همدان. عید 62 با همه غمهایش برای ما گذشته بود و بعد از سیزده که به دبیرستان آمدیم جای خالی جمشید #صادقی هم برایمان بیشتر پیدا شد . جمشید ششم فروردین در جوانرود به شهادت رسیده بود. همو که پیش نماز مدرسه مان بود .شبی او را در خواب دیدم که بهم می گفت چرا به خانه ما نمی آیید؟ و فردایش که در حیاط مدرسه آن را برای احمد رضا تعریف کردم، اشک در چشمان احمد رضا نشست و دوباره دلمان هوایی شد و با هم تصمیم به اعزام گرفتیم .سعید و محمد هم که خبر شدند گفتند ما هم می اییم و این شد که ثبت نام کردیم و تا به خود آمدیم دراعزام نیروی همدان بودیم که داخل سپاه همدان بود یک شب را آنجا ماندیم و با بعضی بچه ها مثل حسین #سلامی انجا اشنا شدیم، لحن خودمانی و حرکات سریعش در راه رفتن و موهای بلند و پیراهن مانتیگول زردی که پوشیده بود توجهمان را جلب کرده بود .برای نماز جماعت روحانی تازه واردی رسید و پشت سرش اقتدا کردیم و وسط نماز فهمیدیم که ا ز روحانیون اهل سنت است و بالاخره با کم و زیاد کردن ترکیب نمازمان خودمان را به او رساندیم. همدان هنوز در 25 فروردین کمی سرد بود و احمد رضا زیرپیراهن کرمی رنگش بلوز بافتنی پوشیده بود و کلاه بافتنی سبزی سرش بود.بقیه هم همینطور، اما من هنوز پیراهن مشکی که برای جمشید پوشیده بودم تنم بود، با اورکت چار جیب کره ای که تابستان سال 60 از در آمد دستفروشی خودم خریده بودم با احمد رضا و سعید گشتی در محوطه سپاه زدیم و حتی به اتاقهای اداری و آشپزخانه هم سرک کشیدیم . سراغ بعضی از بچه های سپاه همدان را که از دوره آموزش می شناختیم،گرفتیم. با فرمانده گردانمان هم آنجا آشنا شدیم: عبدالله #عابدینی. @shohadayemalayer
شهید احمدرضا #احدی .ملاقات اعضای انجمن اسلامی دانش آموزان دبیرستانهای ملایر با حاج آقا فاضلیان امام جمعه وقت ملایر 1361-1362 @shohadayemalayer
هدایت شده از 『شـُ℘َـدٰآۍِڪـَـرْبَلآۍِ۴🕊』
✨
🔴 اطاعیه مراسم
#همه_دعوتند👆
🌾 #یادواره شهدای عملیات #کربلای۴ و اولین همایش خادمین شهدای شهرستان #ملایر
#نشردهید
🌸…..
@Karbala_1365
هدایت شده از قرارگاه سایبری عمار
🔴 #شب_یلدا
بلندترین شب سال
دلم دنبال مادربزرگی میگردد
در سن حوا
همسان آدم
که از بر باشد
قصهی انقلاب را
از اول ۴۲
تا چلچلهی ظهور
مثلا مادر حاجاحمد
یا مادر ۵ شهید
محسن و مجید و کمیل و علی و محمد
قصهای پر از تکبیر
سرشار از صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
ریگان و بوش پدر و بوشک و کلینتون و اوباما و ترامپ
بلندترین روز سال
میگفتند جمهوری اسلامی
در همین روز سقوط میکند
بلندترین شب سال
میگفتند جمهوری اسلامی
در همین شب سقوط میکند
تابستان داغ
زمستان سرد
هفتهی بعد
یک ماه پس از برجام
بعد از تصویب FATF
بوش بزرگ اما
برف امسال را ندید
و بوش کوچک را یتیم کرد
بنازم تقسیم کار خدا را با کدخدا؛
«آمریکا! تو صدام را از عراق بردار
تا من
سردار کربلای ۵ را
ببرم تا خود کربلا!»
بهبه
خدا دانای کل قصهی انقلاب است
ما در غرب
غریب بودیم
و در جنوب
مظلوم
ما در کربلا
غریبه بودیم
خدا ما را آشنا کرد
السلام علیک یا اباعبدالله
آری!
من دنبال قصهی سرهای بیپیکرم
و نخلهای سرجدا
و امواج اروند
و قایق عاشورا
و بادگیرهای آبی
و برادران باکری
و همهی دستوارهها
قصهی یلدای من
باید پر از خندههای علمدار باشد
در شرق ابوالخصیب
پر از حبیب
پر از حمید
پر از دوکوهه
پر از پنجرههای قطار اندیمشک
پر از ایستگاه صلواتی
پر از بهارنارنج
و یک لیوان شربت بیدمشک
که بگیرم از دست حاجبخشی
و جان بگیرم
با نوای «ماشاءالله حزبالله»
و یکی هم آهنگ آهنگران
«هر که دارد هوس کربوبلا بسمالله»
هیهات!
ما حتی در شب یلدا هم
اهل کوفه نیستیم
و تنها نمیگذاریم علی را
دههی ۶۰
بعضیها خمینی را به شرط بازرگان میخواستند
سال ۸۸
بعضیها خامنهای را به شرط اکبر
و این سالیان
به شرط محمود
والله هندوانهفروش شب یلدا
این همه برای خریداران
شرط نمیگذارد
فوقش شرط چاقو
آنهم چاقوی زنجان
دیار غواصان دریادل
بچههای کربلای ۴ و ۵
یا ایهاالعزیر!
امسال شب یلدا
قصهی آن پسرت را بگو که در شلمچه به شهادت رسید
محمد
اللهم صل علی محمد
اتفاقا برای «محمد» هم شرط گذاشته بودند
تو را میخواهیم
اما به شرت لات
و «علی» را به شرط طلحه و زبیر
یا به شرط محمودک
آنروی سکهی حسنک
بهار اما
جریان خون
در رگهای حیات طیبهی ولی فقیه است
و ما همه را
به شرط علی میخواهیم
خامنهای نبود
در همان قهوهخانهی میکونوس
قصهی انقلاب را تمام میکرد دشمن
بعضیها از آمریکا میترسند
بعضیها از اروپا
خطقرمز بعضی
حسنک است
و بعضی
محمودک
و بعضی
مستر تَکرار
تقریبا هیچ
خطقرمز ما اما
بیت دارد عین ابیات حافظ
هر مادر شهیدی
یک غزل
یک قصه
قصهی محمد
✍ #حسین_قدیانے.
.
✅ #قرارگاه_سایبری_عمار
🆔 @amarha