یک کار جالب
بعضی وقتا از دیگران بپرسید که من از نظر شما چجوری هستم
اگر تعارف را بزاره کنار صادقانه جواب بده
متوجه میشید اون تصوری که شما از خودتون دارید که دیگران هم داشته باشند نیست
اصلا شما برای اونا یه چیزه دیگه ای ممکنه باشید
افراد کمی شاید باشند که واقعا شما را اونطوری که فکر میکنید میبینند
البته شاید 🚶
شاید شما از نظر رفیقتان یک رفتگر پر تلاش باشی:-)
گاهی هم یک دلقک
شاید باید شخصیتان بدون در نظر گرفتن دید دیگران به وجود بیاد
اگر هی فکر کنیم که فلان کس در مورد من چی فکر میکنه
دیگه اون من نیستم
چیزی هستم که اون میخاد
اون چیزی که واقعا هستیم باشیم
شاید از نظر یکی خیلی پرو ای
از نظر یکی دیگه کم رو
هر چی مهم نیست
به نظرم مهم اینه خود فرد واقعا چی هست
خود خودش
هدایت شده از حضرت امیرﷺ
مولای متقین فرمود :
از نادانی انسان همین بس که قدر خویش را نمیداند !
نهجالبلاغه ، حکمت ۱۴۹
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
اینترنتهایتان که وصل شد، با احتیاط وارد فضایمجازی شوید. در روزهایی که نبودید عدهای از شادی کشتهشدن کودکان ما در میناب رقصیدند و کمرشان را تکاندند. وقتی میناب را دوباره زدند، آرزو کردند که کاش مدرسهها باز بود و دوباره کودکانی تکهتکه میشدند. و خندیدند. اینترنتتان که وصل شد، خواهید دید که مردی از کشتهشدن سه سرباز آمریکایی تأسفخورد و به پرزیدنتشان تسلیتگفت ولی از قتل هزاران ایرانی ککش هم نگزید. وقتی اینترنت وصل شد خواهید دید که ترامپ نوشت ناو دنا در وضعیت جنگی نبود؛ ولی زدنش جنگ را بامزهتر میکرد. و دختر آن مرد برایش کامنت تنکیو گذاشت. اینترنشنالی که دنبال میکردید، از آمریکا میخواست که روی سرتان بمب بریزد. قطعهقطعهتان کند و عزیزانتان را بکشد. خواهید دید که دلشان برای اعراب حاشیه خلیجفارس سوخت و برای شما نه. ویدیوهایی خواهید دید که وقتی شهر و خیابان شما بمباران میشد و زنان و دخترانتان جیغمیکشیدند و پیکر همسایههایتان به خیابان میافتاد، عدهای خلبان را تشویق میکردند و برایش بوس میفرستادند. وقتی زمزمه ورود زمینی دشمن به خاک ما شد، عدهای برای شانههای پهن سربازان دشمن غشوضعف کردند و آرزو کردند که سربازهای آمریکایی انتخابشان کنند. حالا که اینترنتهایتان وصل شده، جنگ را برایتان وارونه روایت نکنند. ناگهان دلسوز شما نشوند. اینها آرزوی مرگ شما، جنگزدگی و آوارگی خانوادههایتان و ویرانی کشورتان را میکردند!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
«ما انسانها دنبال یک چیز هستیم؛ آن هم “همهچیز” است. یعنی ما کمال و بهترین راه را همیشه میخواهیم. حالا کمالِ همهچیز چیست؟ یعنی من چیزی را میخواهم که همهچیز باشد و من را هم به کمال برساند. میخواهم کارم، رفتارم، زبانم، خودم و همهچیزم در کمال باشد و آن رشدِ حقیقی را میخواهم؛ چیزی که واقعاً با وجودم درکش کنم.
به ما نگفتهاند که آقا، تو باید این راه را بروی؛ نه، ما آزادیم که هر راهی را که میخواهیم برویم. اما چه راهی بهترین راه است؟ میخواهم دنبال چیزی باشم که همهچیز هست و همهچیز را به من داده است. میخواهم بتوانم خودم را پیدا کنم. انسانها هر کاری بکنند، بالاخره خودشان را خرج یک چیزی میکنند. اگر قرار است خودم را خرجِ هر چیزی بکنم، میخواهم بهترین چیز باشد؛ و واقعاً او را عاشقانه بخواهم، و همهچیزِ او بشوم، و من هر چه او بخواهد بخواهم، و هر چه او بگوید برای من بهترین باشد. آنگاه من در هر جا، در اوجِ آرامش خواهم بود؛ و منِ الان و منِ بعدها را تضمین کند و بهترین نوعِ زندگیام را زندگی کنم.»
عشق، وجودی مقدس است، عاشق منطق را نمیداند، منطق جوابی برای او ندارد. عاشق خود را وقف در معشوق میداند.
معشوق بگوید بمیر، میمیرد، بگویید بمان میماند، بگوید برو، در جا مینشیند، عاشق جایی جز پیش معشوق بودن نمیخواهد.
به نام خدا.
از هر چیزی بهاندازه و بر اساس ویژگیهایش انتظار هست، و به همان مقدار از آن استفاده میشود. کسی هست که از مرغ انتظار داشته باشد که برایش مزرعه را شخم بزند؟ نه، همه انتظار دارند که برایشان تخم بگذارند. یا از گاو میخواهیم که بهجای شیر دادن، آبمیوهی درخت پرتقال بدهد؟ طبعاً کسی چنین چیزی از گاو نمیخواهد. اما اگر همین گاو، شیر هم ندهد و انتظاراتی که در حد خودش هست را نتواند انجام دهد، دیگر باید به فکر وداع با این جهان فانی باشد.
طور دیگری هم میتوان به این موضوع نگاه کرد: تصور کنید فردی بهترین رایانهی روز دنیا را تهیه کرده، با تمام وسایل جانبی، و حالا آن را به گوشهی اتاقش، روی یک میز شیک و یک دیزاین عالی گذاشته. دکمهی روشنشدن سیستم را میزند، و نهایت استفاده از این رایانه، نصب یک ویندوز هفت و ورد است، و تایپکردن لیست اقلام خریدش در آن روز! اگر من چنین فردی را ببینم، نهتنها به حماقت و خریتش پی میبرم، بلکه غبطه میخورم که چرا چنین رایانهای را همچین کسی دارد و اینگونه آن را حیف میکند.
▫️
@shominee