eitaa logo
شومینه
104 دنبال‌کننده
35 عکس
18 ویدیو
0 فایل
شومینه؛ فضایی گرم برای هنر، شعر، کتاب و نوشته‌هایم🙂 من👇 @mpz110
مشاهده در ایتا
دانلود
🚀 تخریب مدرسه انقلاب اسلامی پردیسان در پی تجاوز رژیم صهیونی به قم 📸 عکاس: حسین شاه بداغی (فارس) @shominee
دنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت @shominee
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماهنگ / رپ الله اکبر دیگه جون بچهامون دستورحملس🚀 تولیدی تیم اخبار انفجاری💣 @shominee
طرف نصف شب تو ملایر، نیسان‌و با بار لوله پولیکا برده گذاشته جلو خونه‌ی باجناقش پارک کرده تا اسرائیل با لانچر اشتباه بگیره و بزندش ‌ حالا یارو رو گرفتن 😂😂😂😂 با این ملت میشه روزی یه سریال نود قسمتی ساخت. @shominee
شومینه
🔥انتظار (بخش اول) قطرات باران پی در پی پشت سر هم و بی وقفه به زمین بر خورد میکنند صدای چیک چیک
🔥انتظار (بخش دوم) بعد از یک دوش آب گرم آماده خواب شدم دستم را گره کرده زیر سر گذاشتم و ولو شدم روی رخت خواب. در فکر و خیال شناور بودم و آرم چشمانم گرم شد، پلک هایم بهم رسیدن صبح روز بعد با عجله تمام لباس هایم را پوشیدم و آماده رفتن به سر کار. صبحانه خورده نخورده زدم بیرون زمین خیس از بارانِ شب گذشته، آسمان از ابر های تکه تکه تزئین شده بود و خورشید با مهربانی نورش را نصیب ما کرده بود. در کنار جاده ایستادم و منتظر یک تاکسی یا اتوبوس شدم تا برم به محل کار بیشتر منتظر تاکسی بودم چون اتوبوس هم خیلی کند حرکت می‌کرد هم کلی ایستگاه باید می‌ایستاد. با این حال اتوبوس پیش تاز از تاکس رسید و من سوارشدم. روی یکی از صندلی ها در کنار پنجره هم جهت با حرکت اتوبوس نشستم. از شیشه کلفت اتوبوس به مردم توی خیابون خیره شده بودم، در این فکر بودم که توی مغز هر کدوم از این آدما چی میگذره! هندزفری را از جیبم در آوردم به گوشیم متصل کردم و بعد روی پخش زدم همان موزیک ملایم و بیکلام که دیشب زیر بارون گوش میکردم پخش شد و به ادامه آن گوش دادم. با پخش موزیک، یاد اتفاق دیشبی افتادم واقعا زیر اون بارون، پیرمرد مشتاقانه منتظر چی بود؟!!! بعد از گذشت حدود ده ایستگاه و نیم ساعت گذشت زمان، پیاده شدم و وارد همون کوچه دیروزی شدم. مقداری با عجله از همان پیاده رو زیر پناه درختان اما این دفع از حرارت خورشید درحال حرکت بودم. مشغول تند قدم زدن بودم که رسیدم به محل دیروزی که با پیرمرد روبه رو شدم. جا خوردم، به دیوار کنار پیاده رو خیره شدم، متوجه نمیشدم با گیجی تمام نزدیک دیوار خانه شدم تا بهتر ببینم نه مثل اینکه واقعا! عکس پیرمردی که دیشب زیر بارون ایستاده‌ بود روی دیوار بود. و اعلامیه فوت!! چی شده بود نمیدونم؟ از یکی از مغازه دارهای نزدیک اونجا پرسیدم که چه زمان فوت کرده.؟ گفت : دیشب ساعتای 12 شب گفتن که گوشه خیابون روی زمین افتاده بود، پیرمردی مرد خوبی بود، دیروز اومد حساب دفتری با من صاف کرد حرفی نزدم و اومدم بیرون. روی پله های خوار بار فورشی نشستم و دستما گذاشتم زیر چونه و به محل برخوردم با پیرمرد خیره شده بودم یعنی دیشب منتظره چی بود مرگ؟ یعنی، میدونست که قراره بمیره پس چرا منتظر بوده! اونم با اون همه آرامش! چرا؟ @shominee
هدایت شده از متنا
▪️ | الإسلام الأمريكي 🏴 وقتی از مسلمانی فقط اسم آن را دارند... 🖋 استاد سید محمدرضا موسوی 🌐《 @MatnaMedia
"عقل اگر می‌خواهد از درهای منطق بگذرد" "باید از خیر تماشای حقایق بگذرد" (فاضل نظری/کتاب) @shominee
725.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنر نزد ایرانیان است و بس (جبه الگشتاپو) @shominee
واکنش سربازای آمریکایی به پهباد شاهد @shominee
42.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترامپ درحال تماشای اخبار جنگ @shominee