✅ حکایت عاشقی
داستان های کوتاه از شهدای ارتش
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
✍جواب کنکور سراسری که آمد، امیرهوشنگ با شوق فراوان روزنامه قبولیاش را به خانه برد. همزمان در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه تهران و رشته خلبانی دانشگاه خلبانی قبول شده بود. وقتی خبر قبولی را به خانوادهاش داد، همه غرق در خوشحالی بودند اما مادر حس خوبی نداشت.,
✅همیشه حتی از شنیدن اسم خلبانی هم از زبان امیرهوشنگ هراس داشت. گرچه میدانست پسرش بین این ۲رشته تحصیلی، بیبرو برگشت خلبانی را انتخاب خواهد کرد اما باز هم دلش طاقت نیاورد و رو به امیرهوشنگ گفت: «پسرم بهترین رشته مهندسی در بهترین دانشگاه قبول شدی و بیدردسر برو سر کلاس مهندسی و بذار منم خیالم راحت باشه.»
🌷امیرهوشنگ نگاهی ملتمسانه به پدرش کرد و با زبان بیزبانی از او خواست تا بار دیگر مادر را به تحصیل او در رشتهای که از کودکی آرزویش را داشته راضی کند. بالاخره پدر و پسر کار خودشان را کردند و مادر گرچه از صمیم قلب راضی نبود اما به خاطر شوق و علاقه امیرهوشنگ، به تصمیم فرزندش احترام گذاشت.
#سرلشکر_شهید_قنبر_قنبرزاده
#سرتیپ_خلبان_شهید_امیر_هوشنگ_قنبرزاده
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🔷اولین و تنها کانال معرفی #شهدای_ارتش_جمهوری_اسلامی_ایران
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┅┅
🚩کانال شهدایی #شور_شیدایی
✅ https://eitaa.com/joinchat/1741095207C27c8db9def