" برای مردی که روشنایی قلم پارسی بود"
فردوسی، آن پیرِ روشنضمیرِ توس،
که با صبوری کوه و دلِ دریایی، چراغ زبان پارسی را در تاریکترین روزگار روشن نگاه داشت. سی سال رنج برد، که نه برای نام و نان،که نه برای مقام تک کنار پادشاهی،که برای آنکه ریشههای یک ملت در بادهای فراموشی نلرزد. واژههایش چون تیغهای صیقلخوردهاند؛ هم نرم و دلنشین، هم استوار و برنده.
فردوسی، نه تنها نگهبان زبان پارسی، که معمار هویت است. او ستونهای استواری از شکوه، خرد و آزادگی در دل تاریخ بنا کرد که هیچ طوفانی را یارای لرزاندن آن نیست. او صدای تاریخ بود که در رگهای زبانمان جاری شد تا هرگز فراموش نکنیم که کیستیم.
ای حکیمِ سخنسرا، تو که با هر بیتت، جانِ ایران را جانی دوباره بخشیدی؛ بدان که در میانِ تمام واژهها و آواها،من عاشق پیشه نام و یاد توام!
-به قلم شوراکا