هدایت شده از خط حزب الله
#خانواده_ایرانی
✅ #محبت، #احترام و #اطاعت پدر و مادر
♨️ #پدر و #مادرهایتان را هم دوست بدارید و هم این دوستی را به آنها ابراز کنید؛ هم #احترامشان_کنید، هم #اطاعتشان کنید.
🔹 در داخل #محیط_خانه، #اخلاق شما، رفتار شما میتواند یک #خانواده را بسازد.
✳️ یک #جوان_مؤمن و مهذب در داخل خانواده، مثل یک چراغ محیط خانواده را روشن میکند و برادرها، خواهرها از او فرامیگیرند؛ در داخل محله، در داخل #محیط_زندگی، در داخل #محیط_کار.
@Khattehezbollah
Tahdir- joze11.mp3
4.07M
تحدیر جزء یازدهم قرآن با صدای استاد معتز آقائی
@siaheha
هدایت شده از سید یاسر جبرائیلی
4_5875410768668657580.pdf
929.9K
✨در سرمقاله امروز چهارشنبه ۱۷ اردیبهشتماه روزنامه جوان با عنوان «درباره تجزیه آمریکا» به سابقه اختلافات ایالتی با دولت مرکزی و بحث تجزیه در آمریکا از سال ۱۸۶۱ میلادی تاکنون پرداختهام.
@syjebraily
Tahdir- joze12.mp3
4.01M
تحدیر جزء دوازدهم قرآن با صدای استاد معتز آقائی
@siaheha
عجب حکایتی شده وضع دنیا!
درست زمانیکه صدها نفر با سخنان #سردمدار_کفر ماده ضدعفونی خورده و راهی بیمارستان میشوند، با یک جمله ی #سردمدار_حق ، سفره هزاران نفر رونق می گیرد...
#خبری_در_راه_است
@siaheha
Tahdir- joze13.mp3
3.89M
تحدیر جزء سیزدهم قرآن با صدای استاد معتز آقائی
@siaheha
🔹 بهش گفتم زن که گرفتی ما رو یادت نره ها، یه هدفی داشتیم یه راهی رو قرار بود بریم. فراموش نکنی، بری ردّت رو هم نتونیم بزنیم...
🔸 گفت روزای قبل عقد نمیشه ردّ طرف رو زد که شما زدید، انشاءالله خدا برا بعدش هم کمک کنه.
🔹 یکم فکر کردم! دیدم راست میگه ها! امروز پنجشنبه است روز قبل از عقدش؛ و من و اون تنها حضار جلسه ای هستیم که حداقل 5 مدعو داره.
🔸راستش اگه خودم هم بودم شاید دیگه یه روز قبل عقدم برا خودم حق قائل میشدم که نیام.
🔹 دیگه نتونستم چیزی بگم؛ نداشتم که بگم. فقط با سکوتم غرق شدم در دریایی شرمندگی هام...
@siaheha
یکی از دوستان تهرانی ام امشب این پیام رو برام فرستاده؛
🔹سلام دوستان. با توجه به شرایط موجود در تهران باید شب رو بیدار باشم چون احتمال کمی برای پس لرزه هست.
میگم فردا جمعه هست من شماره تماس آقای روحانی رو ندارم بهش خبر بدم اگه شما دارید باخبرشون کنید چون این دفعه جونش تو خطره و دیگه نمی تونه بگه « جمعه فهمیدم ».
@siaheha
نزدیک نماز ظهر بود. حسن باقری برای تجدید وضو به ساختمانی که پشت سپاه بود، رفت و دقایقی بعد در حالیکه وضو گرفته و هنوز آستینهایش بالا بود، بیرون آمد. من هم قصد داشتم بروم و تجدید وضو کنم. مرا که دید ایستاد و با آن صدای بم و کلفتش گفت:
- علی آقا! التماس دعا داریم.
کمی مکث کرد و سپس ادامه داد:
- باید کاری کنیم که در این جنگ نمره خوبی بیاوریم.
- چه نمره ای؟!
- نمره ی شهادت. باید شهید بشیم. حیفه شهید نشیم.
- هرچه هست دست خداست.
حسن باقری با قاطعیت پاسخ داد:
- نه! دست خودمان هم هست.
- چطور؟!
- اگر دوتا چیز را رعایت بکنی خدا شهادت را نصیبت میکند.
- چه چیزهایی؟!
با حالت ویژه ای گفت:
- یکی #پرتلاش باش و دوم #مخلص ! این دوتا را درست انجام بدهی، خدا شهادت را هم نصیبت میکند.
برشی از کتاب «پنهان زیرباران» خاطرات سردار علی ناصری
@siaheha