Sick mind.
#صحنه با حالتی که کنار جدیت، ملایمت و لبخندی کمرنگ به همراه داره، به سر خمیدهی جانی نگاه میکنه و با
#صحنه
همانطور که به سمت در میرود، صدای خونسردش را از پشت سرش میشنود. "جانی." مکث کوتاهی میکند. "واسه خودت هم یه لیوان شیر بریز. داری رشد میکنی." صدایش کمی به شوخی نزدیک میشود. "صدرصد به قد من نزدیک هم نمیشی، ولی حداقل میتونی یه کم بلندتر بشی." پشت سرش، صدای خندهای کوتاه و خشک میآید.
Sick mind.
اسم استادش "نیکو" بود.
نیکو، این اوهما (پسره، نقش اصلی) رو یه حالت سرپرست مانندش شد. نجاتش داد در اصل.