eitaa logo
Sick mind.
76 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
423 ویدیو
4 فایل
سلام بر همگان؛ "هانس هاستون" هستم. - لینک‌ناشناس‌: https://abzarek.ir/service-p/msg/4841635 - لینک‌کانال‌محافظ: https://eitaa.com/sickmind3
مشاهده در ایتا
دانلود
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم تنگ شد برایش ای خدا جلوی خرذوقی من را در برابر دویل می کرای بگیر.
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
I DON'T NEED YOU BUT I WANT. (الکی میگم. واقعا نیازش دارم DMC رو.)
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای‌وای دو برادرِ اسطوره را با تی‌وی‌گرل مقایسه نکنید. گرچه ویدیوش قشنگ شد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ماشالا نوجوان های والیبالیست ایران؛ قهرمان آسیا شدند.
884.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Wtf جوونا امروزه چه محتواهایی تولید میکنن.
Sick mind.
#story @Paradise_2023
بابا چرت بودنِ محتوا هم حدودی داره. اصلا محتوای چرت بسازید، ولی حداقل به همه ربطش ندید. الان رفیق من که سر ساختمون اوستای کارگرای برق‌کاره به عشقِ هنره که زنده ست و زندگی میکنه؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خوده منم که نقاشی میکشم برای خودم، یک درصدم بخاطر هنر زنده نیستم.
من از سر بیچارگی و ناتوان بودن در برابر اهدافِ خود، تصمیم به طراحی کردن‌شان کردم و اصلا و ابدا علاقه‌ی یکِ بنده نیست. و از بین کارهای موردعلاقه‌ام، گزینه های آخر یا گزینه‌ای ترکیبی کنار یکی از کارهای "مورد‌علاقه‌‌ی اصلی"ام بود. اما وقتی در انجام کارهای مورد علاقه‌ی اصلی‌ام، یک درصد هم شانسی برای عملی کردن‌شان پیدا نکردم، تصمیم‌ام بر آن شد که از علاقه‌‌های واقعی و اصلی‌ام بگذرم و گزینه های جدیدی رو میزم بگذارم. گزینه هایی که فقط در حد ۵۰ یا ۶۰ درصد واقعا خواسته‌ی حقیقیِ من بودند. بنده نقاشی و اخیرا در کنار کشیدن، نوشتن را انتخاب کردم. چرا که بیشتر در دریای تخیل و ذهن‌ام غرق شوم. کمی بتوانم از دنیای حقیقی و بی‌رحم فاصله گرفته و بر ذهنی که خود با خواسته های خویش حمکرانی‌اش میکنم، پناه ببرم. فارغ از اینکه فراموش کردنِ "علایقِ دست‌نیافتنی‌"مان، بسیار بهتر از تلاش برای بهتر تصور کردن‌شان با انجام کار هایی همانند کشیدن یا نوشتن‌شان است. چرا که فراموش کردنشان باعث میشود کم‌کم کنار بیاییم و توان‌اش را بیابیم که به کار جدیدی علاقه پیدا کرده، و در نتیجه‌ی تلاش، به آن برسیم. اما بهتر تصور کردن‌شان، با کارهایی نظیر کشیدن و نوشتن، بشدت آسیب‌رسان است. احتمال بر این است که عزیزانی حرف‌ام تکذیب را کنند. دلیل تکذیب‌تان این است که بشدت غرق در تخیل شیرین‌تان شده‌اید. همان که آن را بر روی صفحات پدید‌ می‌آورید. همان که آن را با حروف بر روی صفحات مینویسید. و شما از آنکه حداقل روی کاغذ و صفحات به علاقه‌های افکارتان نزدیک میشوید، احساس لذت میکنید. اگر واقعا این باشد، چرا حرف من چنین است؟ درحالی که این تلاش ها برای بهتر کشیدن و نوشتن، فقط بیشتر ما را وابسته به علایق، داستان ها و تصورات‌مان، که توانِ به واقعیت رساندن آنها نداریم میکنند. و ما در گذر زمان، دیگر نمیتوانیم دست از کشیدن/نوشتن‌ همان خیال ها برداریم‌؛ مدام حرفه‌ای تر میشویم و با کیفیت بیشتر، با شفافیت بیشتر و زیبایی کور‌کننده تر، آن خیالات را پدید می‌آوریم. کمی بگذرد، تازه به این پی میبریم که آن حس، حس لذت نبود. بلکه حسِ غم و اندوهی بود که مزه‌مزه‌ کردن‌اش فقط برای همان اوایل شیرین بود. حس غم از اینکه به آن مرحله ای رسیدیم که با خودمان تفکر میکنیم. "کاش این‌چنان تلاش نمیکردم که بتوانم آنقدر واقعی از پشت میله های 'ذهن'، به علاقه‌های 'حقیقی‌'م نگاه کنم و از غیرواقعی بودن‌اش، غبطه بخورم." آن از پشت میله های ذهن (تشبیه به زندانی که ما را در تخیلات‌مان نگه داشته است و احساس لذت و شیرینی‌ای گول‌زننده میدهد و ما نمیتوانیم واقعا آن احساس درک و تجربه کنیم.) درواقع یک غم شیرین است. غم از لحاظ غیرواقعی بودن‌‌ِ آن. و شیرین از احساسی که چند دقیقه میتوانیم در ذهن‌مان به رویا هایمان برسیم. گرچه فقط در ذهن. در ثمره‌ی افکار و عقاید بنده که مدتی زیاد خود را درگیر آن کرده‌ام، به این نتیجه رسیده‌ام و برای خودم اثبات شد: این هنر های به اصطلاح آرامش‌بخش، نظیر نقاشی و نویسندگی، ما را در مکان هایی به نام ذهن، افکار، تخیلات و تصورات، در جایی که فقط میتوانیم از دور به حقیقت نگاه کنیم، در جایی که در آن خودمان را گول میزنیم و در جایی که در آن زندگی واقعی رو نادیده میگیریم، زندانی میکنند. درحالی که همین نادیده گرفتنِ حقیقت ها و این غرق شدن در دریای افکار، مارا بیشتر در خودش میبلعد، بیشتر آسیب میرساند و بیشتر زندگی‌ ما را غیر واقعی میسازد. درحالی که زندگی و علایق باید تجربه شود، باید چشیده شود. فارغ از اینکه خیلی ها حتی متوجه‌ش هم نمیشوند. خیلی ها هم مثل بنده متوجه میشوند، اما راه چاره ای دارند؟ میتوانند به چیزی دیگر هجوم ببرند و فرار کنند؟ میتوانند علاقه‌های حقیقی‌شان را فراموش کرده و با این موضوع به خوبی کنار بیایند؟ پاسخ این سوالات "خیر" است؟ امیدوارم در آینده‌ای نزدیک به هر پاسخی به‌جز "خیر" بربخورم.