eitaa logo
نیل ☙
121 دنبال‌کننده
302 عکس
54 ویدیو
5 فایل
جایی بین کلمات و رنگ‌ها؛ یه مسیر آروم از زندگی، روزنه‌ای رو به هنر و نور الهی🌱. قرار نیست کامل باشی. فقط خودت باش. چایِت رو بریز و بمون🫖 من: @dead_poet11 ناشناس:https://6w9.ir/Harf_10518035
مشاهده در ایتا
دانلود
ما فکر می‌کردیم همه چیز درباره‌ی اهدافیه که تعیین می‌کنیم... در حالی که درواقع همه چیز درباره مسیریه که برای اون هدف طی میشه! اونه که فایده داره، و اونه که لذت بخشه!
Homayoun Shajaryan -Irane Man (320).mp3
زمان: حجم: 17M
دور از تو بادا اهرمن ... 0:38
رَبَّنَآ أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًۭا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَـٰفِرِينَ
دل پر زخم زمین گفته کسی می‌آیـد زده فـریـــاد کـه فریــادرســی مـی‌آیـــــــد نام او را به صد لفظ و زبان می‌خواند لات ها را سر جای خودشان بنـشانـد ♪♪ ـ مدد يا مُنجيَ الأُمَم یا مُنجيَ العالَم مدد
زمان: حجم: 80.8K
بت شکنی پیمان و رسمشان پرچم بـــیــــــداری به دستشان ریــشـه‌ی عــصـیـان را میزنـنـــد لشکر حیدر نـاز شـصـــتــشـان علی علی
این مُجال معجزه‌ایه توی موسیقی های این سبکی...
- واقعیت یا حقیقت . • • • • • • • • • • • • بهش فکر می‌کرد. از خودش پرسید: اصلا مطمئنی واقعاً وجود داره؟ جوابش رو نمیدونست... به گریه کردنش ادامه داد. -مرز بین واقعیت و حقیقت افکارت رو چطور تشخیص میدی؟🪼
- شک . • • • • • • • • • • • • صدای آهنگش رو بلند تر کرد؛ نمیدونست چطور باید از افکاری که بی رحمانه بهش حجوم برده بودن خودش رو نجات بده... احساس می‌کرد حتی نمیتونه دست و پا بزنه ، انگار توی یه باتلاقی بود که هرچی بیشتر دست و پا بزنه بیشتر فرو میره‌. اما کلافگی و ترس بهش اجازه‌ی درست فکر کردن نمیداد. تنها چیزی که میدونست این بود که باید کمک بخواد؛ اما انقدر غرق حال بدش بود که دائم یادش می‌رفت باید کمک بگیره... امیدوار بودم یکی به دادش برسه، قبل از اینکه خفه بشه ... حتی واقعاً نمیدونست چطور باید کلمات رو کنار هم بچینه و متوجه خودش بشه، به همه چیز شک داشت، همه چیز، حتی هویتش... -چه چیزی ممکنه تورو توی این حال ببره؟
نیل ☙
- شک . • • • • • • • • • • • • صدای آهنگش رو بلند تر کرد؛ نمیدونست چطور باید از افکاری که بی رحمانه
این طولانی ترین چیزیه که نوشتم و در عین حال ازش ناراضی ام چون به اندازه باقی متنام نمیتونم منظورم رو برسونم...
- حصار . • • • • • • • • • • • • «نیلو، میدونی چرا بعضی وقتا به آدم ها نگاه می‌کنم و گریه‌م می‌گیره؟ چون اونا حصاری که من دور خودم کشیدم رو نکشیدن؛ چون اونا میتونن با هم بخندن، بدون اینکه از ضعیف شدن بترسن.» -راز پنهان تو چه شکلیه؟🎗️🎭
- دوباره . • • • • • • • • • • • • اینبار موفق شد جلوی حمله‌ی افکارش رو بگیره؛ و مطمئن بود وقتی دوباره این اتفاق بیوفته، دیگه شکست ناپذیره. -تو کِی از خدا کمک میخوای؟ وقتی تا مرز فروپاشی رفتی، یا وقتی احساس کردی خودت به تنهایی ناتوانی؟ من وقتی دیدم کسی جز اون نمیتونه بهم کمکی بکنه...