بابونه، بابونه! زیباترین دشت جهان برای من اینجاست. به هر طرف که بنگری، سفیدیهای پاکی را میبینی که نقطهای زرد آنها را خیره کنندهتر کرده است.
گوشهای مینشینم و مجذوب محیط اطرافم میشوم. کمکم خسته میشوم. روز سختی را پشت سر گذراندهام. دراز میکشم و چشمانم را به آسمان گره میزنم. در حال شکلسازی با ابرها هستم که ناگهان خواب مرا با خود همراه میکند...
_سکوت
از متن بعدی میریم سراغ دفترچهی سوم که ویژهی تابستونم بود و اتفاقا همین امروز هم رسیدم به صفحهی آخرش=)))