هیچ وقت یادم نمیره. هیچ وقت.
پام لیز خورد. سر خوردم و از پشت افتادم توی آب.
دست و پا؛ دست و پا؛ دست و پا.
"هیچکس برای کمک بهت نمیاد. تو میمیری!" فرمان مکرر مغزم این بود.
دست و پا؛ خوردن آب شور و داغ؛ دست و پا.
برای یک لحظه اومدم بالای سطح آب. هیچکس برای کمک نیومده... دوباره لیز خوردم.
دست و پا؛ اشک؛ آب شور؛ دست و پا.
بالاخره میام بالا و به ساحل نگاه میکنم. تا الان داشتن نگاهم میکردن. هیچکس برای کمک نیومد.
نیما یوشیج عزیزم؛ من هیچ شعری رو به اندازه شعر "آی آدما" درک نکردم. هیچ شعری!
_سکوت