eitaa logo
-صدایِ خاموش!
13 دنبال‌کننده
109 عکس
15 ویدیو
0 فایل
همهٔ فریاد های من درونی بودند!
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از پارادوکس
من اگه برای همه عصبی بودم برای همه منطقی و جدی بودم برای او نمی‌توانستم که، می‌توانستم؟! به آسمان و زمین که نمی‌توانستم. اصلاً خاصیتش همین است! این‌که در این دنیا یک‌نفر بوده باشد که تو برایش متفاوت بوده باشی. انقدر به تو حس امنیت داده باشد که تو کنارش به یک کودک تبدیل شده باشی. @pardiseparadox
هر بلا و امتحانی را مقدر کرده‌ای... ای خدا اینجا منم، این خانه‌ی ایوب نیست!
-اپلای
پشیمان می‌شود آن‌که نمی‌میرد برای تو!
شاعر خوب گفت: دلم می‌سوزد و کاری زِ دستم بر نمی‌آید هعی.
•⁠‿⁠•⁠
جهان من! ما به زودی باز با هم خواهیم بود و می‌دانم به آغوشت خواهم رسید. این‌جا، در میان خیابان‌های خاطراتم، جمله به جمله سخنانت را گذراندم. با خیالت حرف زده و شعرهایت را خواندم. به ستاره‌های آسمان بالای سرمان نگاه کردم و در ماه چهره‌ات را دیده‌ام. با این اوضاع، من همچنان خوشبختی را نمی‌یابم. وقتی فکر می‌کنم که تو در این برهه، غایبی و نیستی، در می‌یابم همهٔ زندگی من نیست! من تو را بسیار بیشتر از آن‌چه گمان می‌بری دوستت می‌دارم. من، خوشبختی را میان بوییدن عطر محو تو و ابهام افکارم برای یافتن دلیل سخن با تو پیدا خواهم کرد. می‌دانم! ما به زودی باز با هم خواهیم بود. عبید ٫ دوازدهم خرداد ۴۰۳ - ۱۰:۳۰
هدایت شده از تفکراتِ‌دوعلّامه.
یه حسه عجیبیه؛ وقتی با تک‌تک سلولای زنده و درحالِ مرگ و مرده‌ی وجودت می‌خوای با بهترین آدمای زندگیت حرف بزنی، براشون توضیح بدی، باهاشون راجبِ همه‌چیت حرف بزنی، راجب ترسات و چیزایی که شبا نمی‌زارن بخوابی ولی تو نمی‌تونی. می‌ترسی. نمی‌دونی چه حرصی داره وقتی کلِ روز درحالِ حرف زدنی ولی توی همون موقع نمی‌تونی حرف بزنی. انگار بلد نیستی و تو هیچ، تو، فقط نگاه. با مامانت، با خانوادت، با بهترین دوستت، با هرکسی که عزیزه. [اندر باگ‌های این روحِ جسم‌پیچی شده!]
هدایت شده از تفکراتِ‌دوعلّامه.
'دوست دارم که خودم را زِ خودم دور کنم؛ خودِ من با خودِ من در خودِ من می‌جنگد..'