دست بکش رو پیچ و تاب موهام نه کوتاهم و نه بیدار اما در پی تو بودم
تموم روز میخوابم که یک ثانیه از گوشه چشم تو دنیا رو تماشا کنم
قبل از طلوع خورشید چشمات طلوع
میکنند. در رویای من چشم باز میکنی
غروب خورشید، تو رو غم زده کرد
فرشته من و من آرزو میکردم
خورشید میبودم،
که حسرت بوسه کوتاهی از لب هات
نصیب من میشد.
حسرت داشتن دست هات تو دست هام
تو رویا هم اسیرمه.
در مه سوزان خورشید می آیی تنها در
آغوش من آرام میگیری، نکند
میدانی عاشقت هستم؟