هدایت شده از 𝑳𝒂𝒅𝒚 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑮𝒂𝒓𝒅𝒆𝒏
فراموش کرده بودم که دوست داشته شدن، واقعاً و از ته دل دوست داشته شدن چه حسی داشت، از روزی که پدرم مُرد، سالهای زیادی میگذرد؛ و مادرم... اصلاً نمیخواهم به این مسئله فکر کنم؛ اما بعد وایولت آن کلمات را به من گفت، به من اعتماد کرد، قلبش را به من سپرد و من به یاد آوردم. لعنت به من اگر برای نگهداشتن این حس تلاش نکنم
ربکا یاروس / دسته چهارم
هدایت شده از 𝑳𝒂𝒅𝒚 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑮𝒂𝒓𝒅𝒆𝒏
دوستش از سقوط نمیرسید ، از این میترسید که با بالا نرفتن چه چیزی را ممکن بود از دست بدهد . ادعا میکرد بهترین سیب ها نوک درخت میرویند .
مجموعه کتاب تاج و دوقلو ها از من تقدیم به https://eitaa.com/simplethingss