شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت آجر آجر پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت نیم دیگرم را باد برد
از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد
با همین نیمه همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه ی عاشق ترم را باد برد
-حامدعسکری
ledsome
حس تنهایی توی جمع و حس میکنید متعلق به هیچ گروهی نیستید و چقدر با بقیه متفاوتید.
#واژهشناسی
دل را به دوست بستیم، از هجر او شکستیم
این رسم عاشقی بود! یا رسم روزگار است؟
«آقای احمد ایرانینسب»