eitaa logo
سیره علما و شهدا
2.5هزار دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
2.5هزار ویدیو
5 فایل
کانالهای دیگرما @agha_tanha_nist @javane_hezbollahi ارتباط باما @Atash_be_ekhtiaa سیره علما و شهداء در سروش👇 sapp.ir/sire_o_sh
مشاهده در ایتا
دانلود
مانند اکثر دهه هفتادی ها بود. بسیار خوش تیپ و امروزی بود. موهایش را شانه میزد و بعضی وقتها موهایش را ژل میزد. اما در کنار اینها اعتقاداتش بسیار قوی بود. برای نماز اول وقت اهمیت زیادی قائل بود. واجبات را رعایت می‌کرد بچه هیئتی بود و بیشتر مواقع در مراسم های مختلف در مسجد حاضر می شد و در کار های مسجد و هیئت کمک می‌کرد. حتی در وصیت نامه اش از ما خواسته بود که ؛ پیراهن مشکی که با آن در محرم و ایام شهادت در مساجد حاضر می شد را به همراهش دفن شود. راوی : پدر شهید "شهید وحید زمانی نیا" 🆔️👇👇👇 @sire_o_sh
درنبرد‌ سخت ‌با داعش‌ بودند اومد پیشش و گفت: فرمانده..! تانکر آب ‌به ‌سمت‌ِ داعشی ها میره اگه ‌منفجرش‌ نکنیم داعش ‌نفس‌ تازه ‌میکنه ‌و نبرد‌ ما سخت‌تر میشه در جواب‌ گفت: امام‌حسین ‌در ڪربلا ‌اسبانِ ‌سپاه عمرسعد هم ‌سیراب کرد.. "شهید‌جواد‌الله‌کرم" 🆔️👇👇👇 @sire_o_sh
گفــتم: اگر جنگ تمام شد آرزوی شما به عنوان یک فرمانده چیست؟ گفــت: تنها آرزوی من این است که یک مرکزفرهنگی داشته باشم و روی بچه‌های جوان کــارکنم و بتوانم مسائـل مربوط به دوران دفاع مقدس را به نسل جـــوان منتقل کنم. "شهیدحاج منصورخادم صادق" 🆔️👇👇👇 @sire_o_sh
به یادم دارم هروقت بیرون بودیم. اذان که می گفت، همانجا نزدیک ترین مسجد را پیدا می کرد و ما را می برد نماز. یک شب جایی بودیم و مسجد هم پیدا نکردیم. رفت در یک اتاقک در بیمارستان تقاضا کرد که اجازه بدهند دو تایی نماز بخوانیم. من هرموقع خسته بودم، می گفتم بروم نماز را بخوانم راحت بشوم. اما محمدحسین مواقع ی که به ندرت می شد که نتواند نماز اول وقت بخواند، می گفت: یک کم استراحت می کنم تا سر حال نمازم را بخوانم. "راوی همسر شهید محمدحسین مرادی" 🆔️👇👇👇 @sire_o_sh
🌷یک روز در وضعیتی دیدمش که خیلی تعجب کردم.دوکارتن بزرگ اجناس روی دوشش بود.جلوی یک مغازه کارتن ها را روی زمین گذاشت وقتی کار تحویل تمام شد .جلو رفتم و سلام کردم .بعد گفتم: آقا ابرام برای شما زشته ، این کار باربرهاست نه کار شما! 🌷نگاهی به من کرد و گفت:کار که عیب نیست،بیکاری عیبه،این کاری هم که من انجام میدم برای خودم خوبه، مطمئن میشم که هیچی نیستم.جلوی غرورم رو می گیره! گفتم :اگه کسی شما رو اینطوری ببینه خوب نیست!شما ورزشکاری و...خیلی ها می شناسنت. 🌷ابراهیم خندید و گفت: ای بابا ، همیشه کاری کن که، اگه خدا تو رو دید خوشش بیاد نه مردم! "شهید ابراهیم هادی" 🆔️👇👇👇 @sire_o_sh
🌷یک روز در وضعیتی دیدمش که خیلی تعجب کردم.دوکارتن بزرگ اجناس روی دوشش بود.جلوی یک مغازه کارتن ها را روی زمین گذاشت وقتی کار تحویل تمام شد .جلو رفتم و سلام کردم .بعد گفتم: آقا ابرام برای شما زشته ، این کار باربرهاست نه کار شما! 🌷نگاهی به من کرد و گفت:کار که عیب نیست،بیکاری عیبه،این کاری هم که من انجام میدم برای خودم خوبه، مطمئن میشم که هیچی نیستم.جلوی غرورم رو می گیره! گفتم :اگه کسی شما رو اینطوری ببینه خوب نیست!شما ورزشکاری و...خیلی ها می شناسنت. 🌷ابراهیم خندید و گفت: ای بابا ، همیشه کاری کن که، اگه خدا تو رو دید خوشش بیاد نه مردم! "شهید ابراهیم هادی" 🆔️👇👇👇 @sire_o_sh
🌹بهش گفتم : بابک من به خاطر خانواده ام نمیتونم بیام دفاع از حرم. 🌹گفت : توی کربلا هم دقیقا همین بحث بود، یکی گفت خانوادم، یکی گفت کارم، یکی گفت زندگیم، این طوری شد که امام حسین علیه السلام تنها موند... "شهید بابک نوری هریس" 🆔️👇👇👇 @sire_o_sh
3.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حاج قاسم حواست به ماهست😞 دوسال نیستی دوسال اربعین نرفتیم کاش برگردیم به روز هایی که بودی😭 🆔️👇👇👇 @sire_o_sh
🌹مجید ۱۵ ساله بود که آقا مهدی او را با خودش برد جبهه. ما از فعالیتهای آقا مهدی زیاد می شنیدیم اما از مجید نه. انگار که در ابرها زندگی می کرده که هیچ اسمی از او نیست. هیچ وقت حاضر نشده از او فیلمی و مصاحبه ای بگیرند. با اینکه در اطلاعات عملیات لشکر هم بوده و مدام هم چه بود. 🌹از این پنج سال جبهه مجید جز رنگین کمانی کمرنگ چیزی باقی نمانده. مجید دلش میخواست بی نام و خالصانه باشد که همین طور هم شد. "شهید مجید زین الدین" 🆔️👇👇👇 @sire_o_sh
🌹حساب پس انداز برایش باز کردم. دو سال گذشت. یکروز به بانک رفت.موقع برگشتن از بانک در حالی که دفترچۀ پسانداز دستش بود وارد خانه شد و گفت : یادته دو سال پیش برام پول گذاشتی بانک ؟ گفتم: آره! چه طور مگه گفت : حسابم رو بستم گفتم : چرا؟ گفت : چهارده تومن اومده روش. از کارمند بانک پرسیدم مقداری که اضـافه چیه ؟ گفت : سود پولته بهـش گفتم : دوست ندارم پولی که به خاطرش زحمت نکشیدم و عرق نریختم وارد زندگی ام بشه. "شهید رشید جعفری " ✍کتاب :پسران گلبانو؛راوی پدر شهید 🆔️👇👇👇 @sire_o_sh
🌹خیلی امام رضایی بود. تقریبا همه کسانی که او را می شناختند، این را می دانستند.هر وقت عازم مشهد می شد، چند نفر را هم همراه خود می کرد و گاهی خرج سفرشان را هم می داد. آنقدر زود دلش برای امامش تنگ می شد که هنوز عرق سفرش خشک نشدہ، دوبارہ راهی می شد. می گفت: امام رضا خیلی به من عنایت داشته و کم لطفی است اگر به دیدارش نروم. همیشه  باب الجواد را برای ورود انتخاب می کرد.گاهی ساعت ها می نشست همانجا و چشم می دوخت به گنبد و با حضرت حرف می زد. می گفت: اگر اذن دخول خواندی و چشمت تر شد یعنی آقا قبولت کرده. مانند خیلی از بزرگان حرم را دور می زد و از پایین پا وارد حرم می شد. مدتی در صحن می نشست و با امام درد و دل می کرد. 🌹سفر کربلا را هم از امام رضا گرفته بود. موقع برگشت روی یکی از سنگ های حرم تاریخ سفر بعدی اش را می نوشت و امام هم هر دفعه آن را امضا می کرد… "شهید مدافع حرم محمد پورهنگ"   ✍کتاب شهدا و اهل بیت  🆔️👇👇👇 @sire_o_sh
🌹بعد از عزاداری، سفره را انداختند. یکی از خادمین نان ها را روی سفره می انداخت. 🌹جلو رفت و آهسته به او گفت: این سفره، نان و میهمان، حرمت دارند، اگر نمی توانی خم شوی و نان ها را روی سفره بگذاری، کار را به دیگری واگذار کن. "شهید حاج قاسم سلیمانی" 🆔👇👇👇 @sire_o_sh https://eitaa.com/joinchat/1812332544C6f247075b2