....مادر شهید مطهری
🔶محمدتقی مطهری؛ برادر شهید مطهری(ره) میگوید: پدرم با دختر يک روحاني به نام آخوند ملا جعفر روحاني ازدواج ميکند. مادر ما زن نابغهاي بود.
.
🔶شهيد مطهری(ره)ميگفت: «مادر ما يک کامپيوتر است».
.
او هرچه در زندگي شنيده بود و خوانده بود حفظ بود. از نظر حافظه، اعجوبهاي بود. گاهي که استاد منبر ميرفت و شعري ميخواند، مادر دنباله شعر را ميخواند و ميگفت که از کدام شاعر است. استاد ميگفت: ما يک صدم به مادر نرفتهايم.
.
🔶گاهي که صبحها قرآن ميخوانديم، پدرم صرف و نحو بعضي کلمات قرآن را از ما ميپرسيد. هرگاه ما در جواب ميمانديم، مادرم چون درس را گوش کرده بود، آهسته پاسخ صحيح را به ما ميگفت.
.
🔶او از سه سالگي تمام خاطرات در يادش بود. حتي در سال آخر عمر درست ميدانست که استاد مطهری در چه ساعتي و کدام روز از هفته وکدام ماه شمسي و قمري به قم رفته است.
.
🔶نيروي بيان و نطق مادرم خيلي قوي و زيبا بود. اگر در مجلسي مينشست که پانصد زن بودند، تنها او سخنگو بود. خيلي قشنگ حرف ميزد. استاد ميگفت: من چهل سال است با اين مادر سروکار دارم، عجيب است که الان هم که صحبت ميکند من جملات بکر و ضربالمثلهايي از او ميشنوم که برايم تازگي دارد.
.
🔶خيلي شجاع و پردل و قوي بود. من در سن ۱۵–۱۶ سالگي که جوان و ورزشکار بودم، گاهي سر به سر مادرم ميگذاشتم.
.
🔶يک بار مادرم به من گفت: مثل اينکه خيلي به خودت مغروري، خيال کرده اي مرد شدهاي؟!. سپس بلند شد و دو دست مرا گرفت و تکان شديدي داد. هر کاري کردم که دستهايم را آزاد کنم زورم نرسيد.
.
🔶او طب سنتي را هم مطالعه کرده بود. تمام کتاب «تحفه حکيم مؤمن» را حفظ بود. او حدود ۶۰ سال در فريمان براي زنها طبابت کرد. پدرم ۶۰ سال طبيب روحاني مردم فريمان و مادرم طبيب جسماني آنان بود.
.
🔶از بيماران هم پول نميگرفت و هزينههاي درمان را خودش ميداد. يکبار همسر يک چوپان جوان از ده «سفيد سنگ» براي درمان آمده بود. پس از معاينه، مادرم گفت او نياز به چند روز بستري شدن دارد. مادرم او را به ناچار در منزل خودمان در يک اتاق بستري کرد و به شوهرش گفت: ده روز ديگر بيا و زنت را ببر. پس از ده روز چوپان به همراه گوسفندي که براي مادرم آورده بود – و او نپذيرفت – به خانه ما آمد و همسرش در حالي که کاملاً خوب شده بود همراه شوهرش رفت.
.
🔶همسر استاد مطهری میگوید: در کار طبابت عجيب وارد بودند و همچنين در زمينه درمان نازايي.
.
🔶ايشان وقتي از دنيا رفتند جز يک انگشتر و سه دست لباس، چيز ديگري از خود باقي نگذاشتند. مثلاً اگر لباس تازهاي خريداري کرده بودند و بر تن ميكردند و کسي لباس را ميديد يا خدمتکار خانه ميگفت: بيبي جان چه لباس زيبايي! ايشان لباس را در ميآوردند و به او ميدادند.
کانال سیره علما @sireolama
IMG_201946.jpg
4.38M
🏴حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی رضوان الله تعالی علیه
@sireolama
#محرم
IMG_20190831_171108.jpg
4.58M
🏴آیت الله العظمی محمد تقی بهجت رضوان الله تعالی علیه
@sireolama
#محرم
sireolama-16.jpg
5.12M
🏴آیت الله العظمی سید عبدالهادی شیرازی رضوان الله تعالی علیه
@sireolama
#محرم