🔹 شبهه: جمله ی "من کنت مولاه" باعث شده شبهات و توجیهات زیادی بوجود بیاد. بحث اینجاست که وقتی جمله ی دقیق و اصلی وجود داره که توش کلمه ی "خلیفتی" وجود داره، چرا به دیگر جملات، تأکید بشه و اینجوری باعث سر در گمی بشه
ما هر چقدر هم که درست و عمیق معنا کنیم، باز هم کسانی هستند که شبهه افکنی می کنند.
▫️پاسخ :
📌پایهی تاریخی و روایتشناختی
▫️جملهی «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» در تمامی نقلهای معتبر حدیث غدیر، با سندهای متعدد و از بیش از صد و ده صحابی، آمده است.
▫️اما تعبیر «خلیفتی» یا شبیه آن، هرچند در برخی منابع فرعی ذکر شده، از نظر سند و تواتر در آن سطح نیست. لذا، منبع اصلی و قطعی همان جملهی «من کنت مولاه» است و استناد به آن از نظر علمی و حدیثی، استوارتر است.
📌حکمت در انتخاب تعبیر «مولی»
▫️پیامبر اکرم ﷺ معصوم است و سخنش حکیمانه. کلمهی «مولی» در زبان عربی، معنای گسترده و جامعی دارد؛ از جمله: اولی بالتصرف، سرپرست، دوست، ولی و رهبر.
▫️این گستردگی، به تعبیر اهل بلاغت، نوعی «اعجاز در ایجاز» است: جملهای که هم ولایت معنوی و هم ولایت اجتماعی را دربرگیرد، و هم برای مؤمنان راستین واضح باشد، و هم در برابر معاندان بهانهناپذیر.
▫️بنابراین، تعبیر «مولی» در واقع جامعتر و عمیقتر از «خلیفه» است؛ چون شامل تمام جنبههای «ولایت» میشود، نه فقط جانشینی اجرایی یا سیاسی.
📌امتحان الهی و سنجش ایمان
▫️در سیرهی الهی، موارد فراوانی دیده میشود که خداوند حق را با بیانی امتحانگرانه مطرح میکند تا اهل بصیرت از اهل تعصب جدا شوند.
▫️اگر «خلیفتی» بهصورت صریح و بدون ابهام گفته میشد، عرصهی امتحان و انتخاب کمتر میشد. تعبیر «مولی» این ظرفیت را دارد که مخاطب، براساس ایمان و درک خود، موضع بگیرد.
📌کارکرد علمی در پاسخ به شبهات
▫️اتفاقاً نیازی نیست از «من کنت مولاه» دست کشید، بلکه روش درست، توضیح دقیق معنای مولی در سیاق غدیر است:
▫️خطبه، مقدمهچینیها، سؤال پیامبر از مردم («ألست اولی بکم من أنفسکم؟»)، و بیعت رسمی پس از آن، بهروشنی نشان میدهد که «مولی» در اینجا «اولی بالتصرف» و «ولیّ امر» است، نه صرفاً دوست یا یاور.
@slamLifeStyles
💬 تحلیل قیمت بنزین در نسبت با دلار و هزینههای وابسته
سلام.
وقتی دلار سههزار تومان بود، آیا بنزینِ هزار و پانصد تومانی واقعاً گران بود یا ارزان، اگر با ارزش دلار سنجیده شود؟
در حقیقت، آنچه اتفاق افتاد افزایش قیمت دلار بود، نه ارزان شدن بنزین.
برای درک روشنتر، به نمونهای ساده مانند آبِ معدنی نگاه کنیم.
بهای نهایی یک بطری آب معدنی به «آبِ تصفیهشده» درون آن وابسته نیست، بلکه به فرایند رساندن آن آب به بازار مربوط است:
برچسب، تبلیغات، بطری پلاستیکی، حملونقل، انبارداری و پخش.
همۀ این زنجیرهها، با افزایش قیمت سوخت بالا میروند.
یعنی بیش از هفتاد درصد از قیمت یک بطری آب معدنی، ناشی از هزینههایی است که مستقیم به بهای بنزین و انرژی وابستهاند.
فرجام این زنجیره آشکار است: وقتی قیمت بنزین افزایش یابد، حتی آب معدنی معمولی نیز بین هفتاد تا هشتاد درصد گرانتر میشود.
سپس همان کسانی که باعث بالا رفتن بهای سوخت شدهاند، میگویند: «قیمت بنزین، در مقایسه با آب معدنی، هنوز ارزان است!»
آیا درک این تناقض سخت است؟
اکنون به مقایسهای ساده بنگریم:
آبِ تصفیهشدهای که در خانه استفاده میکنیم، هر لیتر حدود ۱۵۰ ریال هزینه دارد؛
دههزار لیترش میشود حدود یکونیممیلیون ریال.
اما دههزار لیتر بنزین با بهای ۱۵۰۰ تومان، رقمی بسیار بزرگتر خواهد شد.
حال، با حسابی ساده، کدام گرانتر است و چرا؟
آب و نفت، در اصل دارایی طبیعی مردماند و ارزش ذاتیشان رایگان است.
اما تمام فرایندهای انسانی و صنعتی که روی این منابع انجام میشود تا به مصرفکننده برسند — از طراحی و پالایش تا بستهبندی و انتقال — همگی وابسته به قیمت سوختاند.
با افزایش قیمت بنزین، کل این هزینهها ناگزیر بالا میرود.
در چنین شرایطی باید پرسید: پرتقالفروش واقعیِ این گرانی کیست و کجاست؟
پالایشگاهها و مراکز فرآوری، بنا به گفتهی آقای غنینژاد، بیشتر در اختیار تفکرهای اصلاحطلب و لیبرال هستند.
این بخشها، نفت خام را تقریباً رایگان دریافت میکنند و سپس آن را به صدها فرآوردهی گرانقیمت دلاری تبدیل کرده، برای صادرات میفرستند یا همان مواد را با قیمت دلاری به صنعت داخلی میفروشند.
در نتیجه، با بالا بردن دلار — که افزایشش در واقع غیرواقعی است — سودهای کلان تنها نصیب همین مجموعهها و حلقههای وابسته میشود.
اما ما، با تحلیلهای سطحی، فرایند اصلیِ گرانی را از یاد میبریم.
@slamLifeStyles
📌عصمت عملی رهبری
▫️رهبری، عصمت علمی به معنای مصونیت کامل از خطا در همه علوم ندارند، اما عصمت عملی به این معنا دارند که هنگام تصمیمگیری، با توجه به بهترین اطلاعات، مشورتها و دسترسیها در هر زمان، عمل به «بهترین تصمیم ممکن» میکنند.
▫️این وضعیت را میتوان به مدیر یک کارخانه تشبیه کرد:
▫️کارشناسان در هر دوره زمانی نتایج بررسیها و تحلیلهای خود را ارائه میکنند و مدیریت بر اساس آن، تصمیمسازی و تصمیمگیری میکند. ممکن است در دورهای دیگر، نظر کارشناسان تغییر کند یا اشتباه بودن تحلیلهای قبلی مشخص شود؛ در این صورت مدیر، با توجه به دادههای جدید، تصمیم تازهای میگیرد.
▫️بنابراین تصمیمگیری بر اساس بهترین اطلاعات زمان خود انجام میشود، نه بر اساس سلیقه و نظر شخصی.
▫️ساختار کارخانه نیز اقتضائات خود را دارد: مدیریت موظف است به نظر بهترین کارشناسان مقبول و مسئول توجه کند. ضعف احتمالی برخی کارشناسان یا تغییر دیدگاهها در دورههای مختلف، باعث نمیشود تصمیم مدیر را که همه کارمندان موظفاند مطابق ساختار از آن تبعیت کنند، با رأی شخصی افراد سنجید.
▫️در نظام جمهوری اسلامی، مجلس خبرگان چنین نقشی دارد؛ بدین معنا که خبرگان، با معیارهای استخراجشده از آیات و روایات، کاشف صفات لازم برای رهبری هستند:
▫️فقاهت، عدالت، مدیریت، شجاعت، تدبیر، سیادت، و دیگر ویژگیها.
اگر این صفات در دورهای در فردی کمتر شد یا شخص دیگری واجد این صفات در سطح بالاتری شناخته شد، خبرگان وظیفه دارند او را جایگزین کنند.
▫️بنابراین «کاشفیت» این صفات و «انطباق آن با مصداق موجود»، نوعی انتخاب شورایی است که بهوسیله مجلس خبرگان صورت میگیرد و رهبر، در واقع سخنگوی این انتخاب و این کشف است.
▫️از سوی دیگر، اینکه این صفات در یک فرد جمع میشود، نوعی انتصاب الهی است؛ یعنی خداوند این شایستگیها را در فردی قرار داده تا «نایب حجت خدا» او را از میان افراد شایسته تشخیص دهد.
▫️بر همین اساس، تصمیمگیریهای رهبری با همه دلایل عقلی و شرعی، مبتنی بر آنچه در هر زمان به عنوان بهترین دادهها، مقررات، فهم تخصصی و مصالح عمومی وجود دارد صورت میگیرد؛
▫️پس تصمیمات ایشان شخصی، سلیقهای یا بدون چارچوب نیست، بلکه دارای قانون، ضوابط و نظام کارشناسی مشخص است.
#قسمت_اول
#عصمت_رهبری
@slamLifeStyles
📌انتخاب رهبری
ترکیبی از انتخاب مردم،انتصاب و شایستگی الهی است
▫️انتخاب رهبری در نظام جمهوری اسلامی، ترکیبی از انتخاب مردمی و انتصاب و شایستگی الهی است. مردم، فقهای خبره را انتخاب میکنند و این خبرگان، به عنوان متخصصان تشخیص صفات رهبری، کاشف شایستگیهای فردی هستند که استعداد و توانایی رهبری جامعه را دارد. این فرآیند از ابتدای انقلاب وجود داشته و بر پایه مشارکت عمومی و تشخیص کارشناسی بنا شده است.
▫️در هر جامعهای، افراد مختلف استعدادهای متفاوتی دارند؛ اما خبرگان منتخب مردم، توانایی آن را دارند که از میان افراد واجد صلاحیت، کسی را که پاکدستی، تقوا، توان مدیریتی، سابقه اجتماعی و علمی برجسته و شواهد قوی از توان رهبری دارد تشخیص دهند. این ویژگیها معمولاً در جامعه فقهی و علمی و در میان مردم، سابقهدار، شناختهشده و قابل ارزیابی است.
▫️همانطور که هر صنف و حرفهای میتواند نماینده متخصص خود را تعیین کند، انتخاب خبرگان توسط مردم نیز یک فرایند عقلی، منطقی و پذیرفتهشده است. شک و تردیدهای احتمالی در مورد جزئیات، اصل این سازوکار را باطل نمیکند؛ زیرا بهترین تصمیم هر زمان، بر پایه دیدگاه کارشناسان همان زمان گرفته میشود و اگر خلاف آن بود، خودِ کارشناسان زمانه آن را رد میکردند.
▫️این بحث به نظر کاملاً روشن است و هر انسان اهل اندیشه آن را تأیید میکند.
▫️از سوی دیگر، این واقعیت نیز بدیهی است که:
▫️ممکن است کسی ولایت و توان بالقوه هدایت داشته باشد، اما ولی بالفعل و رهبر جامعه نشود.
▫️ممکن است فردی مقبولیت و محبوبیت مردمی داشته باشد، اما توان رهبری مناسب نداشته باشد.
▫️و برعکس، ممکن است کسی توان رهبری بالایی داشته باشد اما محبوبیت گسترده نداشته باشد.
▫️اما وقتی فردی هم توان رهبری را دارد و هم مقبولیت و محبوبیت و هم اعتراف دوست و دشمن به تدبیر، شجاعت و مدیریت او وجود دارد، دیگر جای انکار و تردید جدی باقی نمیماند.
▫️«تدبیر، تعقل و توانایی» افراد در هر زمان، خود بهترین نشانه انتخاب صحیح است.
▫️البته روشن است که در شرایط خاص یا حالت تقیه، ممکن است فرآیندها شکل متفاوتی پیدا کنند؛ اما اصل «تشخیص شایستهترین فرد» حفظ میشود.
▫️تجربه حزبالله لبنان نیز نشان میدهد نقش امام و رهبر در هدایت جامعه، انسجام امت و مدیریت بحرانها کاملاً حیاتی است. داشتن یک اتاق فکر و رهبری که پشتوانهای از تجربه اخلاقی، سیاسی، اعتقادی و تاریخی دارد، برای حفظ و پیشرفت جامعه امری کاملاً ضروری و پذیرفتهشده است؛ حداقل برای هر کسی که تجربه تحولات اجتماعی را مطالعه کرده باشد.
#قسمت_دوم
#عصمت_رهبری
@slamLifeStyles
📌نقش مردم در انتخاب ریاستجمهوری و پیوند آن با سازوکار رهبری
▫️برای تکمیل بحث رهبری، باید توجه داشت که نقش مردم در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی تنها به انتخاب خبرگان محدود نیست. مردم در سطحی کاملاً مستقل و گسترده، رئیسجمهور را نیز انتخاب میکنند؛ کسی که بالاترین مقام اجرایی کشور و مسئول اداره دولت است.
▫️این نقشآفرینی عمومی، یکی از ستونهای مردمسالاری دینی است و نشان میدهد که اراده مردم در اداره کشور، حضور مستمر و تعیینکننده دارد.
▫️انتخاب رئیسجمهور از سوی مردم دارای کارکردهای مهمی است:
▫️مردم اداره اجرایی کشور را بهطور مستقیم تعیین میکنند.
▫️برخلاف رهبری که گزینش آن نیازمند معیارهای علمی و فقهی پیچیده است، اداره اقتصادی، اجتماعی و اجرایی کشور توسط مدیران اجرایی انجام میشود و مردم میتوانند براساس تجربه، عملکرد و برنامهها در این انتخاب مشارکت مستقیم داشته باشند.
▫️توازن کارشناسی و مردمی شکل میگیرد.
▫️در انتخاب رهبری، نقش مردم «انتخاب مسیر تشخیص» است (انتخاب خبرگان)، اما در انتخاب رئیسجمهور، مردم «مستقیماً اداره کشور» را به فردی واگذار میکنند.
▫️این ترکیب موجب میشود مدل حکومت نه تکنوکرات صرف باشد، نه پوپولیستی.
▫️رئیسجمهور مجری سیاستهای کلان است، نه رقیب رهبری.
▫️سیاستهای کلان براساس خرد جمعی و ساختارهای مشورتی تعیین میشود (مجمع تشخیص، شورای عالی امنیت ملی، دولت، مجلس)، و رئیسجمهور این سیاستها را اجرا میکند.
▫️پس مشارکت مستقیم مردم در انتخاب رئیسجمهور، مشارکت مستقیم در اداره امور روزمره و پیشبرد برنامههای اجرایی کشور است.
▫️تقویت اعتماد عمومی و احساس مالکیت مردم بر کشور
▫️وقتی مردم هم رئیسجمهور را انتخاب میکنند و هم خبرگان را، احساس میکنند که در هر دو سطح—سطح اجرای امور و سطح نظارت کلان—نقش دارند.
▫️به این ترتیب، مردم در سه سطح مشارکت قاطع دارند:
▫️انتخاب خبرگان → تعیین مسیر تشخیص رهبر
▫️انتخاب رئیسجمهور → تعیین مدیر اجرایی کشور
▫️انتخاب مجلس → قانونگذاری و نظارت مستقیم
▫️این سه سطح، ساختار جمهوری اسلامی را تبدیل به یک ترکیب متوازن از رأی مردم + تخصص کارشناسی + معیارهای دینی میکند؛ ترکیبی که نه در حکومتهای صرفاً انتخاباتی وجود دارد و نه در حکومتهای صرفاً انتصابی.
#قسمت_سوم
#عصمت_رهبری
@slamLifeStyles
📌 عبور از جدلهای سطحی و ورود به نقدهای عمیقتر گفتمانی
▫️مسئله اساسی آن است که بهجای نقد گفتمانهای باطل، نقد شخصیتها در دستور کار قرار گرفته؛ رویکردی که نهتنها راهحل نیست، بلکه عملاً بازتولید همان سیاستها را ممکن میسازد. تجربه نشان داده است که با جابهجایی افراد، مادامی که گفتمان حاکم تغییر نکند، سیاستها نیز ــ چه در پوشش اصلاحطلبی و چه اصولگرایی ــ استمرار مییابند.
▫️از اینرو، نباید سطح گفتمان عمومی را تنزل داد. مخاطب باید تقویت شود، نه هدایت دستوری. جامعهای که به بلوغ تحلیلی برسد، نیازی به نسخهپیچی انتخاباتی نخواهد داشت. ورود مستقیم به توصیههای صریح درباره «رأی دادن یا ندادن»، بدون اقناع گفتمانی، در نهایت به تضعیف اعتبار فکری کنشگران و حتی کاهش سرمایه اجتماعی جریانهای فکری منجر میشود؛ زیرا با عملکرد ضعیف برخی افراد، هزینه آن توصیهها به پای گفتمان نوشته خواهد شد، نه اشخاص در این چارچوب، انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا یک حلقه مغفول اما بسیار تعیینکننده است. برخلاف نگاه حداقلی، شوراها نهادهایی کماهمیت یا صرفاً خدماتی نیستند؛ بلکه از قدرت واقعی در تخصیص منابع، جهتدهی به مدیریت شهری و شکلدهی به زیست روزمره مردم برخوردارند. در بسیاری از شهرها، بودجه و دامنه نفوذ شوراها و شهرداریها از اعتبارات استانداریها پیشی میگیرد و همین امر، شوراها را به یکی از کانونهای اصلی قدرت محلی تبدیل کرده است.
در این میدان، جریان اصلاحطلب با حضور سازمانیافته، وعدههای جذاب و بهرهگیری گسترده از ظرفیت شبکههای اجتماعی خارجی توانسته است افکار عمومی محلی را تحت تأثیر قرار دهد؛ بهویژه آنکه همسویی نسبی دولت مستقر با این جریان، به تقویت روایتهای رسانهای آنان کمک کرده است. این مجموعه، عملاً بهمثابه یک «جعبهابزار رسانهای پرقدرت» در خدمت تثبیت نفوذ در شوراها عمل میکند.
در مقابل، جبهه انقلابی و جبهه حق نهتنها از این عرصه غفلت کردهاند، بلکه در سطحی عمیقتر، کادرسازی هدفمند و تربیت نیروی متخصص برای مدیریت شهری را نیز بهدرستی دنبال نکردهاند. نتیجه آن شده است که بخشی مهم از قدرت، بودجه و امکان اثرگذاری اجتماعی، بدون رقابت جدی، واگذار شده است.
بارها رهبر معظم انقلاب بر گفتمانسازی تأکید داشتهاند؛ زیرا گفتمانسازی، برخلاف کنشهای مقطعی و انتخاباتی، قادر است قشر خاکستری و حتی بخشی از مخالفان را درگیر کند. شوراها دقیقاً یکی از عینیترین میدانهای تحقق این رویکرد هستند؛ جایی که گفتمان عدالت، کارآمدی، شفافیت و حل مسائل معیشتی مردم میتواند از سطح شعار به تجربه زیسته شهری تبدیل شود.
با تمرکز بر گفتمانسازی در این سطح، نهتنها اتهام حزبگرایی و جناحبندی کمرنگ میشود، بلکه جریان انقلابی از افتادن در زمین احزابی که بهدلیل ضعفهای گفتمانی و عملکردی برخی چهرهها، خود به مانع تحقق مطالبات مردم بدل شدهاند نیز مصون میماند.
در نهایت، مسئله شوراها یک موضوع فرعی یا تاکتیکی نیست؛ بلکه بخشی از راهبرد کلان حکمرانی مردمی و حل مسئلهمحور است. هر گفتمانی که نتواند در سطح شهر و محله، پاسخ عملی به مسائل واقعی مردم بدهد، دیر یا زود سرمایه اجتماعی خود را از دست خواهد داد.
@slamLifeStyles
📌گفتمانسازی، حکمرانی محلی و نقش محلهمحوری در مقبولیت مردمی
▫️در تحلیل تحولات سیاسی و اجتماعی، نخست باید بر یک اصل بنیادین تأکید کرد: بخشی از ادعاهای رایج در فضای رسانهای، فاقد منبع معتبر و قابل استناد بوده و بیش از آنکه مبتنی بر تحلیل باشد، در سطح ادعاهای جهتدار رسانهای باقی مانده است. همین مسئله ضرورت عبور از واکنشهای احساسی و ورود به نقد گفتمانیِ عمیق و ساختاری را دوچندان میکند.
▫️یکی از خطاهای پرتکرار در کنش سیاسی، جابهجایی نقد گفتمان با نقد اشخاص است. تجربه تاریخی نشان داده است که تغییر افراد، بدون تغییر در منطق گفتمانی و سازوکارهای تصمیمسازی، به بازتولید همان سیاستها منجر میشود؛ خواه این سیاستها در پوشش اصلاحطلبی عرضه شوند یا در قالب اصولگرایی. ازاینرو، تمرکز بر شخصیتها نهتنها مسئلهگشا نیست، بلکه سطح گفتوگوی عمومی را نیز تنزل میدهد.
▫️گفتمان مؤثر، گفتمانی است که مخاطب را توانمند کند، نه وابسته به توصیههای دستوری. جامعهای که به بلوغ تحلیلی برسد، خود قادر به انتخاب خواهد بود. ورود مستقیم به توصیههای انتخاباتی، بدون اقناع گفتمانی، در نهایت به تضعیف سرمایه اجتماعی جریانهای فکری میانجامد؛ زیرا ناکارآمدیهای بعدی، بهجای آنکه متوجه افراد شود، به حساب گفتمان نوشته میشود.
▫️در این چارچوب، حکمرانی محلی و بهویژه شوراهای اسلامی شهر و روستا جایگاهی کلیدی دارند. شوراها نهادهایی حاشیهای نیستند؛ بلکه بهواسطه اختیار در سیاستگذاری شهری، تخصیص بودجه و نظارت بر شهرداریها، از قدرت واقعی و اثرگذار برخوردارند. در بسیاری از شهرها، حجم بودجه و دامنه نفوذ شوراها و شهرداریها با اعتبارات استانی قابل مقایسه و حتی در مواردی فراتر از آن است. غفلت از این سطح، بهمعنای واگذاری بخشی از حکمرانی به جریان رقیب است.
▫️جریان اصلاحطلب با درک این واقعیت، سرمایهگذاری هدفمند بر انتخابات شوراها، وعدهپردازی رسانهای و بهرهگیری گسترده از شبکههای اجتماعی خارجی را در دستور کار قرار داده و از همسویی نسبی دولت مستقر نیز برای تثبیت روایت خود استفاده کرده است. این در حالی است که جبهه انقلابی، بهدلیل ضعف در کادرسازی محلی و تربیت مدیران شهری کارآمد، عملاً از این میدان عقب مانده است.
▫️در این میان، #محله_محوری بهعنوان حلقه واسط میان گفتمان و زیست روزمره مردم، اهمیتی راهبردی دارد. محله، کوچکترین و در عین حال مؤثرترین واحد اجتماعی است که در آن اعتماد، سرمایه اجتماعی و مقبولیت مردمی شکل میگیرد. هر گفتمانی که نتواند در سطح محله حضور فعال و مسئلهمحور داشته باشد، در سطوح کلان نیز دچار بحران مقبولیت خواهد شد.
▫️#امام_محله در این منظومه، صرفاً یک نقش آیینی یا عبادی ندارد؛ بلکه میتواند بهعنوان کنشگر اجتماعیِ مرجع، نقش تنظیمگر و جهتدهنده افکار عمومی محله را ایفا کند. پیوند امام محله با:
▫️مسائل معیشتی مردم،
▫️شبکهسازی اجتماعی و اقتصادی محلی،
▫️حل تعارضات خرد،
▫️و پیگیری مطالبات واقعی ساکنان
▫️میتواند مسجد و محله را به کانون اعتماد و کنش اجتماعی تبدیل کند. این کارکرد، بهویژه در شهرها و روستاها، تأثیر مستقیمی بر شکلگیری مقبولیت مردمی و جهتدهی به انتخابهای اجتماعی و سیاسی دارد.
از این منظر، گفتمانسازی واقعی زمانی محقق میشود که:
▫️از سطح رسانه و بیانیه فراتر رود،
▫️در محلهها و شبکههای محلی نهادینه شود،
▫️و به حل مسائل عینی اقتصاد مردم، از اشتغال و کسبوکارهای خرد تا مدیریت عادلانه خدمات شهری، پیوند بخورد.
▫️بارها رهبر معظم انقلاب بر گفتمانسازی تأکید داشتهاند؛ زیرا گفتمانسازی، برخلاف کنشهای مقطعی، قادر است قشر خاکستری و حتی بخشی از مخالفان را درگیر کند. محلهمحوری و نقشآفرینی امام محله، یکی از عملیاتیترین مسیرهای تحقق این راهبرد است؛ مسیری که میتواند گفتمان انقلاب را از سطح شعار، به تجربه زیسته مردم در محله، روستا و شهر تبدیل کند.
▫️در نهایت، اگر جبهه انقلابی نتواند پیوندی واقعی میان گفتمان، حکمرانی محلی و معیشت مردم برقرار کند، حتی قویترین روایتهای رسانهای نیز قادر به جبران این خلأ نخواهند بود. مقبولیت پایدار، نه در فضای مجازی، بلکه در محله و زندگی روزمره مردم ساخته میشود.
@slamLifeStyles