📌نقش مردم در انتخاب ریاستجمهوری و پیوند آن با سازوکار رهبری
▫️برای تکمیل بحث رهبری، باید توجه داشت که نقش مردم در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی تنها به انتخاب خبرگان محدود نیست. مردم در سطحی کاملاً مستقل و گسترده، رئیسجمهور را نیز انتخاب میکنند؛ کسی که بالاترین مقام اجرایی کشور و مسئول اداره دولت است.
▫️این نقشآفرینی عمومی، یکی از ستونهای مردمسالاری دینی است و نشان میدهد که اراده مردم در اداره کشور، حضور مستمر و تعیینکننده دارد.
▫️انتخاب رئیسجمهور از سوی مردم دارای کارکردهای مهمی است:
▫️مردم اداره اجرایی کشور را بهطور مستقیم تعیین میکنند.
▫️برخلاف رهبری که گزینش آن نیازمند معیارهای علمی و فقهی پیچیده است، اداره اقتصادی، اجتماعی و اجرایی کشور توسط مدیران اجرایی انجام میشود و مردم میتوانند براساس تجربه، عملکرد و برنامهها در این انتخاب مشارکت مستقیم داشته باشند.
▫️توازن کارشناسی و مردمی شکل میگیرد.
▫️در انتخاب رهبری، نقش مردم «انتخاب مسیر تشخیص» است (انتخاب خبرگان)، اما در انتخاب رئیسجمهور، مردم «مستقیماً اداره کشور» را به فردی واگذار میکنند.
▫️این ترکیب موجب میشود مدل حکومت نه تکنوکرات صرف باشد، نه پوپولیستی.
▫️رئیسجمهور مجری سیاستهای کلان است، نه رقیب رهبری.
▫️سیاستهای کلان براساس خرد جمعی و ساختارهای مشورتی تعیین میشود (مجمع تشخیص، شورای عالی امنیت ملی، دولت، مجلس)، و رئیسجمهور این سیاستها را اجرا میکند.
▫️پس مشارکت مستقیم مردم در انتخاب رئیسجمهور، مشارکت مستقیم در اداره امور روزمره و پیشبرد برنامههای اجرایی کشور است.
▫️تقویت اعتماد عمومی و احساس مالکیت مردم بر کشور
▫️وقتی مردم هم رئیسجمهور را انتخاب میکنند و هم خبرگان را، احساس میکنند که در هر دو سطح—سطح اجرای امور و سطح نظارت کلان—نقش دارند.
▫️به این ترتیب، مردم در سه سطح مشارکت قاطع دارند:
▫️انتخاب خبرگان → تعیین مسیر تشخیص رهبر
▫️انتخاب رئیسجمهور → تعیین مدیر اجرایی کشور
▫️انتخاب مجلس → قانونگذاری و نظارت مستقیم
▫️این سه سطح، ساختار جمهوری اسلامی را تبدیل به یک ترکیب متوازن از رأی مردم + تخصص کارشناسی + معیارهای دینی میکند؛ ترکیبی که نه در حکومتهای صرفاً انتخاباتی وجود دارد و نه در حکومتهای صرفاً انتصابی.
#قسمت_سوم
#عصمت_رهبری
@slamLifeStyles
📌 عبور از جدلهای سطحی و ورود به نقدهای عمیقتر گفتمانی
▫️مسئله اساسی آن است که بهجای نقد گفتمانهای باطل، نقد شخصیتها در دستور کار قرار گرفته؛ رویکردی که نهتنها راهحل نیست، بلکه عملاً بازتولید همان سیاستها را ممکن میسازد. تجربه نشان داده است که با جابهجایی افراد، مادامی که گفتمان حاکم تغییر نکند، سیاستها نیز ــ چه در پوشش اصلاحطلبی و چه اصولگرایی ــ استمرار مییابند.
▫️از اینرو، نباید سطح گفتمان عمومی را تنزل داد. مخاطب باید تقویت شود، نه هدایت دستوری. جامعهای که به بلوغ تحلیلی برسد، نیازی به نسخهپیچی انتخاباتی نخواهد داشت. ورود مستقیم به توصیههای صریح درباره «رأی دادن یا ندادن»، بدون اقناع گفتمانی، در نهایت به تضعیف اعتبار فکری کنشگران و حتی کاهش سرمایه اجتماعی جریانهای فکری منجر میشود؛ زیرا با عملکرد ضعیف برخی افراد، هزینه آن توصیهها به پای گفتمان نوشته خواهد شد، نه اشخاص در این چارچوب، انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا یک حلقه مغفول اما بسیار تعیینکننده است. برخلاف نگاه حداقلی، شوراها نهادهایی کماهمیت یا صرفاً خدماتی نیستند؛ بلکه از قدرت واقعی در تخصیص منابع، جهتدهی به مدیریت شهری و شکلدهی به زیست روزمره مردم برخوردارند. در بسیاری از شهرها، بودجه و دامنه نفوذ شوراها و شهرداریها از اعتبارات استانداریها پیشی میگیرد و همین امر، شوراها را به یکی از کانونهای اصلی قدرت محلی تبدیل کرده است.
در این میدان، جریان اصلاحطلب با حضور سازمانیافته، وعدههای جذاب و بهرهگیری گسترده از ظرفیت شبکههای اجتماعی خارجی توانسته است افکار عمومی محلی را تحت تأثیر قرار دهد؛ بهویژه آنکه همسویی نسبی دولت مستقر با این جریان، به تقویت روایتهای رسانهای آنان کمک کرده است. این مجموعه، عملاً بهمثابه یک «جعبهابزار رسانهای پرقدرت» در خدمت تثبیت نفوذ در شوراها عمل میکند.
در مقابل، جبهه انقلابی و جبهه حق نهتنها از این عرصه غفلت کردهاند، بلکه در سطحی عمیقتر، کادرسازی هدفمند و تربیت نیروی متخصص برای مدیریت شهری را نیز بهدرستی دنبال نکردهاند. نتیجه آن شده است که بخشی مهم از قدرت، بودجه و امکان اثرگذاری اجتماعی، بدون رقابت جدی، واگذار شده است.
بارها رهبر معظم انقلاب بر گفتمانسازی تأکید داشتهاند؛ زیرا گفتمانسازی، برخلاف کنشهای مقطعی و انتخاباتی، قادر است قشر خاکستری و حتی بخشی از مخالفان را درگیر کند. شوراها دقیقاً یکی از عینیترین میدانهای تحقق این رویکرد هستند؛ جایی که گفتمان عدالت، کارآمدی، شفافیت و حل مسائل معیشتی مردم میتواند از سطح شعار به تجربه زیسته شهری تبدیل شود.
با تمرکز بر گفتمانسازی در این سطح، نهتنها اتهام حزبگرایی و جناحبندی کمرنگ میشود، بلکه جریان انقلابی از افتادن در زمین احزابی که بهدلیل ضعفهای گفتمانی و عملکردی برخی چهرهها، خود به مانع تحقق مطالبات مردم بدل شدهاند نیز مصون میماند.
در نهایت، مسئله شوراها یک موضوع فرعی یا تاکتیکی نیست؛ بلکه بخشی از راهبرد کلان حکمرانی مردمی و حل مسئلهمحور است. هر گفتمانی که نتواند در سطح شهر و محله، پاسخ عملی به مسائل واقعی مردم بدهد، دیر یا زود سرمایه اجتماعی خود را از دست خواهد داد.
@slamLifeStyles
📌گفتمانسازی، حکمرانی محلی و نقش محلهمحوری در مقبولیت مردمی
▫️در تحلیل تحولات سیاسی و اجتماعی، نخست باید بر یک اصل بنیادین تأکید کرد: بخشی از ادعاهای رایج در فضای رسانهای، فاقد منبع معتبر و قابل استناد بوده و بیش از آنکه مبتنی بر تحلیل باشد، در سطح ادعاهای جهتدار رسانهای باقی مانده است. همین مسئله ضرورت عبور از واکنشهای احساسی و ورود به نقد گفتمانیِ عمیق و ساختاری را دوچندان میکند.
▫️یکی از خطاهای پرتکرار در کنش سیاسی، جابهجایی نقد گفتمان با نقد اشخاص است. تجربه تاریخی نشان داده است که تغییر افراد، بدون تغییر در منطق گفتمانی و سازوکارهای تصمیمسازی، به بازتولید همان سیاستها منجر میشود؛ خواه این سیاستها در پوشش اصلاحطلبی عرضه شوند یا در قالب اصولگرایی. ازاینرو، تمرکز بر شخصیتها نهتنها مسئلهگشا نیست، بلکه سطح گفتوگوی عمومی را نیز تنزل میدهد.
▫️گفتمان مؤثر، گفتمانی است که مخاطب را توانمند کند، نه وابسته به توصیههای دستوری. جامعهای که به بلوغ تحلیلی برسد، خود قادر به انتخاب خواهد بود. ورود مستقیم به توصیههای انتخاباتی، بدون اقناع گفتمانی، در نهایت به تضعیف سرمایه اجتماعی جریانهای فکری میانجامد؛ زیرا ناکارآمدیهای بعدی، بهجای آنکه متوجه افراد شود، به حساب گفتمان نوشته میشود.
▫️در این چارچوب، حکمرانی محلی و بهویژه شوراهای اسلامی شهر و روستا جایگاهی کلیدی دارند. شوراها نهادهایی حاشیهای نیستند؛ بلکه بهواسطه اختیار در سیاستگذاری شهری، تخصیص بودجه و نظارت بر شهرداریها، از قدرت واقعی و اثرگذار برخوردارند. در بسیاری از شهرها، حجم بودجه و دامنه نفوذ شوراها و شهرداریها با اعتبارات استانی قابل مقایسه و حتی در مواردی فراتر از آن است. غفلت از این سطح، بهمعنای واگذاری بخشی از حکمرانی به جریان رقیب است.
▫️جریان اصلاحطلب با درک این واقعیت، سرمایهگذاری هدفمند بر انتخابات شوراها، وعدهپردازی رسانهای و بهرهگیری گسترده از شبکههای اجتماعی خارجی را در دستور کار قرار داده و از همسویی نسبی دولت مستقر نیز برای تثبیت روایت خود استفاده کرده است. این در حالی است که جبهه انقلابی، بهدلیل ضعف در کادرسازی محلی و تربیت مدیران شهری کارآمد، عملاً از این میدان عقب مانده است.
▫️در این میان، #محله_محوری بهعنوان حلقه واسط میان گفتمان و زیست روزمره مردم، اهمیتی راهبردی دارد. محله، کوچکترین و در عین حال مؤثرترین واحد اجتماعی است که در آن اعتماد، سرمایه اجتماعی و مقبولیت مردمی شکل میگیرد. هر گفتمانی که نتواند در سطح محله حضور فعال و مسئلهمحور داشته باشد، در سطوح کلان نیز دچار بحران مقبولیت خواهد شد.
▫️#امام_محله در این منظومه، صرفاً یک نقش آیینی یا عبادی ندارد؛ بلکه میتواند بهعنوان کنشگر اجتماعیِ مرجع، نقش تنظیمگر و جهتدهنده افکار عمومی محله را ایفا کند. پیوند امام محله با:
▫️مسائل معیشتی مردم،
▫️شبکهسازی اجتماعی و اقتصادی محلی،
▫️حل تعارضات خرد،
▫️و پیگیری مطالبات واقعی ساکنان
▫️میتواند مسجد و محله را به کانون اعتماد و کنش اجتماعی تبدیل کند. این کارکرد، بهویژه در شهرها و روستاها، تأثیر مستقیمی بر شکلگیری مقبولیت مردمی و جهتدهی به انتخابهای اجتماعی و سیاسی دارد.
از این منظر، گفتمانسازی واقعی زمانی محقق میشود که:
▫️از سطح رسانه و بیانیه فراتر رود،
▫️در محلهها و شبکههای محلی نهادینه شود،
▫️و به حل مسائل عینی اقتصاد مردم، از اشتغال و کسبوکارهای خرد تا مدیریت عادلانه خدمات شهری، پیوند بخورد.
▫️بارها رهبر معظم انقلاب بر گفتمانسازی تأکید داشتهاند؛ زیرا گفتمانسازی، برخلاف کنشهای مقطعی، قادر است قشر خاکستری و حتی بخشی از مخالفان را درگیر کند. محلهمحوری و نقشآفرینی امام محله، یکی از عملیاتیترین مسیرهای تحقق این راهبرد است؛ مسیری که میتواند گفتمان انقلاب را از سطح شعار، به تجربه زیسته مردم در محله، روستا و شهر تبدیل کند.
▫️در نهایت، اگر جبهه انقلابی نتواند پیوندی واقعی میان گفتمان، حکمرانی محلی و معیشت مردم برقرار کند، حتی قویترین روایتهای رسانهای نیز قادر به جبران این خلأ نخواهند بود. مقبولیت پایدار، نه در فضای مجازی، بلکه در محله و زندگی روزمره مردم ساخته میشود.
@slamLifeStyles