eitaa logo
سیدمهدی حسینی رکن آبادی
1.2هزار دنبال‌کننده
151 عکس
30 ویدیو
7 فایل
ادب و هنر ولایی به روایت سیدمهدی حسینی نقد و تحلیل شعر ولایی نقد و تحلیل اجرای هنری شعر معرفی جلسات @smahdihoseinir :جهت ارتباط
مشاهده در ایتا
دانلود
(نقد تخصصی شعر ولایی) ندیدم غریبی به این آشنایی چه شوری چه شوقی چه صحن و سرایی چنان مهربانی تو با من که انگار نه دیدی گناهی، نه دیدی خطایی! ولی رو سیاهم، چنان که پس از مرگ توقع ندارم پیِ من بیایی من اینجا می‌آیم برای خودِ تو پی من بیایی، پی من نیایی :: شدم خیسِ اشک از تضاد عجیبی ندیدم غریبی به این آشنایی حسن_معارف_وند
( نقدتخصصی شعر ولایی) سیر من سیر الی الله است تا مقصد تویی کیستم؟ دست نیازم لطف بیش از حد تویی کیستم؟ عرض سلامم، بال در بالِ نسیم می‌کشد آنکه مرا هر صبح تا مشهد تویی صبح مشهد زندگی تازه‌ای در من دمید حس شیرینی که در خود زندگی دارد تویی ای نگاه لطف تو بی ابتدا بی انتها من چه می‌فهمم گمانم معنی سرمد تویی یا امان الخائفین... آیا امانم می‌دهی؟ آنکه نگذارد تفاوت بین خوب و بد تویی آمدم از خویش تا تو ای نگاه بی کران سیر من سیر الی الله است تا مقصد تویی علی گلی حسین آبادی
(نقد تخصصی شعرولایی) قلم گرفتم به دستم، امّا هنوز هم عاشق تفنگم اگر سرم، کلمه کلمه شورم! اگر دلم، واژه واژه جنگم بگو که من هرچه شد، می آیم! مرا رها کن به خود می ٱیم برای فتح اُحد می آیم، کسی به جنگی ندیده لنگم بگو که پر باشد از جنازه، بجوشد از قدس خون تازه به دست مردان انتفاضه هنوز تیغم، هنوز سنگم مرا ندیده مگیر، امّا برادرم را ندید دادم شهید بودم، شهید دادم! نه اهل نامم، نه اهل ننگم سرم شکسته ست گرچه از کین، گمان مبر سرشکسته باشم حماسه ی شرق باشکوهم، غریو ویرانی فرنگم اگرچه عمری سکوت بودم، نخواستم بی خروش باشد خدا کند باده نوش باشد رفیق اگر می دهد شرنگم اگرچه از دوست شکوه دارم، رسیده وقت نبرد امّا غبار را هم زدوده حتّی برادرم _قاسم_ از تفنگم
ببین که صبح غرور و شب پریشانی‌ست ببین که حال و هوایم دوباره بارانی‌ست ببین که جای قدم‌های سست بینش تان نه روی فرش، که بر نعش‌های کرمانی‌ست ................... اگرچه صعب، اگرچه صعود تدریجی‌ست اگرچه غم زده‌ایم و سقوطمان آنی‌ست ولی بگو به سگ زرد، گربه‌ی وطنم، میان حادثه‌ها بی‌پناه و تنها نیست بگو هنوز هم اینجا کنام شیران است اگر که پارس کند، آخرش پشیمانی‌ست بگو به دشمن ایران، به رغم این همه غم هنوز خاتم انگشترم سلیمانی‌ست محمدعلی علمی
رها کردند پشت آسمان زلف رهایت را خدا حتما شنید آن لحظه ی آخر دعایت را هواپیمای تو در آن شب تاریک، آتش شد و تو پروانه ای که باز کردی بالهایت را عروسک ها رسیدند و تو را گریان صدا کردند تو اما پشت لالایی شب بردی صدایت را عزیزم! دشمن ما راه را بر آسمانت بست نه اینکه من ندیدم خنده های آشنایت را... نشستم پشت مانیتور و تو از چشم من رفتی و روی صفحه رادار دیدم ردپایت را... من از دیروز رخت جنگ پوشیدم‌ به عشق تو که تا امروز و فردا داشته باشم هوایت را ..... عزیز من! فدای دستهای کوچکت! هرگز ز تن بیرون نمی آرم سیاهی عزایت را .... عزیزم! دخترم! من دختری دارم شبیه تو که می بینم میان خنده هایش خنده هایت را حامد اهور
مقدّر است پریدن برای بال و پرت پرنده‌ای و می‌افتد به آسمان گذرت نگفتی از سفر خود چرا به دریاها؟ که رود رود بریزند، آب، پشت سرت بلند مرتبه‌ای آن قَدَر که حتی کوه شبیه نقطه‌ی کوری شده‌ست در نظرت چشید مزه‌ی لبخند را بهشت برین رسید تا که به گوش بهشتیان خبرت طلوع کرده از انگشتر تو نور امشب ستاره ها همه را جمع کرده دور و برت چقدر خوب که انگشترت نشد غارت و باز شد به جمال حسین چشم ترت علی گلی حسین آبادی.
نوسروده‌ای تقدیم به سردار دل‌ها شهید عزیز جز ردّ قدم‌های تو اینجا اثری نیست این قلّه که جولانگه هر رهگذری نیست یک لحظه در این معرکه از پا ننشستی گفتی سفر عشق به جز دربه‌دری نیست یک عمر شهیدانه سفر کردن و رفتن هم‌قافله با عشق و جنون، کم هنری نیست دنبال شهادت همۀ عمر دویدی گفتی که در این عالم خاکی خبری نیست آن‌قدر سبکبار سفر کردی از این خاک آن‌قدر که بر پیکر پاک تو سری نیست تو کشتۀ این عشق، نه تو زندۀ عشقی بر تربت تو جای غم و نوحه‌گری نیست باید که به حال دل خود نوحه بخوانم: سهم من جا مانده به جز خون‌جگری نیست از خود نگذشتم که به یاران نرسیدم جز خویش در این بین حجاب دگری نیست گفتند که باز است در باغ شهادت... برخیز! به جز اشک رفیق سفری نیست امشب شب قدر است اگر قدر بدانی برخیز! مبارک‌تر از امشب سحری نیست