#دل_نگارهٖ💔
بابای ریحانه میگفت:
محمد امین(پسرش که اونم شهید شده) میگف همیشه جمع خونوادگی مونو بهم میزنی،،
باباشم به دل نمیگرفت،
میگف الان فهمیدم که تو گلزار بچه هام زنم شهید شدن و من بودم که جا موندم...
به اینجاهاکه رسید یه بغض خاصی تو صداش بود،،
مهم نبود اشکاش بریزه،
هیچ چیز براش مهم نبود اما
با اون صبری که خودش داستانی داره تونست از پس همه ماجرا ها و سختی ها بربیاد...
بابای ریحانه میگفت:
خبرنگارا معروف میومدن بهم میگفتن بگو بچتو کشتن،،حالا خودتون درک کنین:/
مراسم امروز به یاد ریحانه کاپشن صورتی و به حرف های باباش و تعریف کردن اون روز تلخ گذشت،،،
هنوز هضم نکردم اتفاقای امروز رو...
اینکه یه قهرمان صبر واساده باشه و با افتخار از شهادت هفت،هشت نفر از خانوادش میگه چیز کمی نیست»»»
انگار من برای اتفاقای امروز زیادی کوچیک بودم و اتفاق ها خیلی از من بزرگتر:))
امروز بهم یاداوری شد که به قول فاطمه خانوم(مامان ریحانه که اونم شهیده است)
خدا با نماز اول وقت چیزایی بهت میده از درکت هم بالا تر...
بهم یاداوری شد که شهادت رو به همه نمیدن،مهر شهادت خیلی خاصه:)
تو بقل حسین و رقیه بودن لیاقت میخواد..
بابای ریحانه میگفت جانبازه...
میگفت خدا نمیخواست که شهید بشه،،
میگفت یکی از جانباز های خونوادش دست حاج قاسم رو گرفت و حاج قاسم نزاشت شهید بشه،
همون پسر تو بیهوشی وقتی ترکش تو مغزش بود شماره عمو و باباشو از حفظ گفت جوری که الان شماره ها رو یادش نیس...
خلاصه اینکه بچه های سه چهار ساله خیلی از ماها که فقط اسمون عاشقه جلوتر زدن،،
ماها درگیر حرفیم و اونا اهل عمل کردن:»»»»
@delneveshha
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه خواهری دارم ❤️🩹😁
خونه اون مادربزرگه 🪄🎀
البته این مال دیروزه فکر کنم:)))
@delneveshha
″سُعَداء″
فکر کنی؟؟؟؟
اره...
امروز و دیروز و پریروز و قاطی کردم انقد همچی باهم بود...
مغزم دیگه نمیکشه😂