📌 ″شهیدی که تکیه امام حسینش مورد قبول ارباب بی کفنش قرار گرفت..″
🔹 هر سال، محرم که میشد، با بچههای محل، در پارکینگ خانه شهید ولایتی تکیهای برپا میکردیم.
◇ یک سال به خاطر یکسری از مشکلات نمیخواستیم تکیه را برپا کنیم.
◇ بین جمع رفقا حسین میگفت: «هرطور شده باید این سیاهیها نصب بشود. باید این روضهها برقرار باشد.»
◇ حسینی که در خانهی ارباب از جان و دل مایه میگذاشت و نمیخواست به هیچ شکلی کم بگذارد، وقتی دید کسی همراهیش نمیکند به خانه ما آمد،
◇ گفت: «من دلم نمیآید امسال تکیه نداشته باشیم.»
◇ سیاهیها و پرچمها را از من گرفت و رفت...
آن شب خودش تکیه را برپا کرده بود. تنهای تنها. شب را هم توی تکیه خوابیده بود.
◇ صبح روز بعد سراسیمه و با خوشحالی زنگ خانهمان را زد. به او گفتم: «چی شده حسین جان؟!»
◇ گفت: «دیشب بعد از اینکه پرچمها و سیاهیها را نصب کردم همانجا خوابم برد.
◇ توی خواب دیدم امام حسین علیهالسلام آمده توی پارکینگ خانهمان و به من گفت:
«احسنت! چه تکیه قشنگی زدی! دستی به سیاهیها کشید و به من خسته نباشید گفت.»
◇ وقتی حسین این جملات را می گفت اشک توی چشمانش حلقه زده بود. میدیدم چقدر خوشحال است از اینکه کارش مورد قبول حضرت ارباب واقع شده است.
◇ آن سال تکیهمان حس و حال دیگری داشت"
✍ راوی: دوست شهید
#شهید_حسین_ولایتیفر
#شهید_تروریستی_رژه_اهواز
🔹️ صبحانه ای با شهدا
@sobhaneh_ba_shohada