eitaa logo
- سـخـنـان گـهـربــار !
176 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
573 ویدیو
7 فایل
بارالها . . . ؛ تو نادیده میگری من هم نادیده میگیرم توخطا هایم را من عطاهایت را ! _ eitaa.com/Cherikiyon_enghelabi . _ eitaa.com/maaref_Danishi_arzeshi . http://eitaa.com/joinchat/1976172574C764de743b2 _ دوستاتون رو به جمع مون دعوت کنید !
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 🔴مهربانی همیشه ارزشمندتر است. 💎بانوى خردمندى در کوهستان سفر مى کرد که سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا کرد. روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود. بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در کیف بانوى خردمند دید، از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد. ... زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد.مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روى کرده بود، از خوشحالى سر از پا نمى شناخت. او مى دانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخر عمر، مى تواند راحت زندگى کند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا کند. بالاخره هنگامى که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:«خیلى فکر کردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم با این امید که چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى. اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى!»
❤️پرنده‌ای در بيابان زندگی ميكرد ، خیلی بيمار ، پرهايش ريخته ، چیزی برای خوردن و آشاميدن نداشت ، سرپناهی واسه زندگی نداشت و دائم ، به زندگيش بد و بيراه ميگفت . روزی ، فرشته‌ای از آن بيابان ميگذشت ، پرنده فرشته را متوقف كرد و پرسيد : "كجا میروی ؟" فرشته پاسخ داد : " به ملاقات خدا ميروم " پرنده به فرشته گفت : "لطفا از خدا بپرس كه رنج من كی تمام ميشود ؟" فرشته گفت : "حتما ميپرسم" و با پرنده خداحافظی كرد . فرشته به خدا رسيد و پيام پرنده را بخدا رساند ، فرشته بخدا گفت كه وضعيت پرنده خیلی رقت‌انگيز است و پرسيد كه كی رنج پرنده تمام ميشود ؟ خدا پاسخ داد : "پرنده بايد تا هفت زندگی بعديش همينطور رنج بكشد ، بدون هيچ شادمانی " فرشته بخدا گفت كه ، پرنده وقتی اين را بشنود ، نا اميد ميشود . ميشه راه حلی واسه اين مسئله پيشنهاد كنيد ؟' و خدا پاسخ داد : بهش بگو كه اين كلام را مدام تكرار كند " خدايا برای همه چيز ازت سپاسگزارم " فرشته پرنده را ديد و پيام خدا را به او داد . بعد از هفت روز ، فرشته باز از آن مسير رد شد و ديد كه پرنده خیلی خوشحال است ، بدنش پر در آورده بود ، گیاهی در بيابان در آمده بود ، برکه‌ای كوچك آنجا بود ، و پرنده داشت با شادی آواز ميخواند و ميرقصيد . فرشته از آن كه چطور اين اتفاق افتاده ، حيرت زده شد ، با اين سئوال در ذهنش كه خدا گفت كه برای هفت دوره بعدی زندگی ، هيچ شادی برای پرنده نيست"... رفت تا خدا را ببيند . فرشته سئوالش را از خدا پرسيد و خدا پاسخ داد : "بله، مقدر شده بود كه برای هفت دوره بعدی زندگی پرنده شادی نباشد ، اما چون پرنده مدام در هر وضعیتی تكرار ميكرد كه "خدايا برای همه چيز ازت سپاسگزارم " ، وقتيكه روی شنهای داغ افتاد ، گفت "خدايا برای همه چيز ازت سپاسگزارم"، وقتيكه نميتوانست پرواز كند ، گفت "خدايا برای همه چيز ازت سپاسگزارم" ، بنابراين صرفنظر از چگونگی هر وضعيت ، پرنده تكرار ميكرد "خدايا برای همه چيز ازت سپاسگزارم" و بدينگونه کارمای هفت دوره زندگی بعدی پرنده ، در هفت روز از ميان رفت " 🌹🍀🌹🍀
✍می‌گویند روزی "مقدس اردبیلی" به حمام رفت، دید حمامی دارد در خلوت خود می‌گوید: خدایا شکرت که شاه نشدیم، خدایا شکرت که وزیر نشدیم، خدایا شکرت که مقدس اردبیلی نشدیم! 🔸مقدس اردبیلی پرسید: شاه و وزیر ظلم می‌کنند، شکر کردی که در آن جایگاه نیستی، چرا گفتی خدایا شکرت که مقدس اردبیلی نشدی؟ 🔹حمامی گفت: او هم بالاخره اخلاص ندارد! شما شنیدی می‌گویند وقتی مقدس اردبیلی، نیمه‌شب برای وضو دلو انداخت تا آب از چاه بکشد دید طلا بالا آمد، دوباره انداخت دید طلا بالا آمد، به خدا گفت: خدایا من فقط یک مقدار آب می‌خواهم برای نماز شب، کمک کن! 🔸مقدس گفت: بله شنیدم. 🔹حمامی گفت: آنجا، نصف شب، کسی بوده با مقدس اردبیلی؟ 🔸گفت: نه ظاهراً نبوده. 🔹حمامی گفت: پس چطور همه خبردار شدند؟ معلوم می‌شود خالص خالص نیست! 🔸مقدس اردبیلی می‌گوید: یک‌ دفعه به خودم آمدم ... 🔰شاید لازم است همه ما به خود بیاییم و ببینیم چقدر اعمالمان خالص برای خداوند است، نه برای بندگان خدا. ‎┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈ 🆔 @sokhanangoharbar