#جای_گرم_و_نرم_ممنوع 🚫
💠 در یکی از روزها که محمدرضا به خانهی پدریاش رفته بود، یک شب تا دیروقت با مرتضای ده ساله [برادرش] حرف میزد. صحبتهایشان که تمام شد، مادر صدا زد:
«محمدرضا، رختخوابت رو توی حیاط پهن کردم. دیگه حرف بسه! برو استراحت کن.»
محمدرضا قیافهاش درهم شد و گفت:
«مادر، آخه کِی دیدی من روی تشک استراحت کنم؟!»
مادرش گفت: « یه رختخوابه دیگه! انداختم که امشب رو راحت استراحت کنی.»
محمدرضا در جوابش گفت:
« اگه رو این تشک بخوابم، چطور صبحِ زود میتونم از این جایِ نرم، دل بکنم؟!»...
👈 برگرفته از کتاب ارزشمند و خواندنی #گمشده_مجنون ، به روایت سرکار خانم «مریم عباسی جعفری»، صفحه ۲۲۱
#شهیدمحمدرضاکارور
#فرماندهگردانمالکاشتر
@soleimaniasemani