از یه جایی به بعد دیگه سکینه به باباش میگفت بابا من اصن تشنهم نیست بابا..بابا برو عمو رو بیار..بابا من تشنه میمونم ..بابا اگه عمو بره مارو میبرن اسیری..
سلوك .
از یه جایی به بعد دیگه سکینه به باباش میگفت بابا من اصن تشنهم نیست بابا..بابا برو عمو رو بیار..باب
دیدین دودل بودن چقدر بده؟
امام حسین دو جا دودل موند..
وقتی عباسع کنار رود زمین خورد،یه قدم برمیداشت جلو که بره پیش عباس،حرومیا داد میزدن «برید سمت خیمه ها ،زن هارو به اسارت ببرید»اینو که میشنید برمیگشت عقب،وقتی برمیگشت عقب حرومیا داد میزدن «عباس ُ بزنید..عمود آهن بیارید..»🖤🥺