سفرنامه:)
دیشب وقتی رسیدیم رفتیم وسایل ها رو گذاشتیم هتل و حدودا ساعت دو بود که رفتیم حرم
اونجا خیلی دلمون چای میخواست
رفتیم رسیدیم چایخانه ی حضرت:) 🌱☕️
آخ آخ..
دلتون نخواد چقدر چسسسسبید(صرفا جهت اینکه با فکر کردن بهش هم گشنگی خودمو بیشتر کنم هم شمارو🙄)
بعد دیگه رفتیم ضریح و خیلیم خلوت بود
نشستم اندکی با بابارضا صحبت کردمو...:))
دیگه برگشتیم ساعت سه؛ چهار بود خوابیدیم
ظهر هم بیدار شدم برای نماز رفتم حرم اونجا مامانمم پیدا کردم رفتیم بازار
الانم دارم میرم حرم برای جزء خوانی:)
سفرنامه:)
پری روز بعد از جزء خوانی تا نماز موندیم بعد اومدیم هتل رفتیم طبقه بالا
_ رستوران _ بعد تا حدودا ساعت ⁷/⁸ بود برگشتیم خونه
طبق روال هرروز پایتخت دیدیم یکم استراحت کردیم منم کارای درسی و کارای قرآنم رو انجام دادم ساعت دوازده پدر دختری با بابام و خواهرم رفتیم حرم مناجات خوانی حاج محمود کریمی
ساعت²شب برگشتیم هتل
سپس..
خوابیدیم ساعت ³:³⁰ بیدار شدیم رفتیم بالا _ رستوران _ سحری خوردیم برگشتیم خونه دیگه تا اذان بگه و کم کم بخوابیم شد ³⁰: ⁵ یا شاید⁰⁰: ⁶
دیگه خوابیدیم و ساعت ¹⁰ بیدار شدیم کم کم آماده شدم رفتم حرم برای نماز ظهر
بعد از نماز زنگ زدم مامانم پیداش کردم آبجیمم رفته بود رواق کودك
یکم با مامانم نشستیم رواق امام خمینی(ره)
بابامم رفت سمت ضریح
ساعت یك رفتیم دنبال آبجیم بعد رفتیم بازار غدیر
تا حدودا دو و نیم چرخیدیم بعد برگشتیم خونه
یکمم با دوستم تلفنی حرف زدم الانم باید برم دنبال تکالیف:)))😕
سفرنامه:)
امروز با چند تا از بچهای هتل رفتیم حرم و موزه گردی
اول یه حلقه زدیم درباره آداب زیارت صحبت کردیم(انشاءالله مطالب رو میفرستم..مفید بود) و بعد رفتیم موزه
چند تا عکسم گرفتم که میفرستم🌱