ابرهای امروز/دیروز خیلی قشنگ بودن و اینایی که ازشون عکس گرفتم با بقیه متفاوت بودن و مثلاً دوتا ابر که یکیشون سفیدِ سفید و اون یکی کاملاً خاکستری بود روی هم قرار گرفته بودن و احساس میکردم یه چیز متفاوت پشتشونه، شاید یه چیز هیجانانگیز، یه چیزی که مدام توی آهنگهای گوشیم یا تصورات باشکوه و دور از وابستگیِ زندگیم دنبالش میگردم.
من خیلی جدی رو به بهار ۲ و نیم ماهه وقتی قسمت آخر رو تموم کردم: دیدی چجوری تموم شد؟ نه خدایی دیدی؟
من گوشیم هر دو قرن یکبار عکس یا فیلم خوب میگیره همونم یه خانوم محترمی یهو میپره وسط دوربین.