بزرگ شدن خیلی برام ترسناکه و بزرگترین ترسم اینه که فراموش کنم. فراموش کنم که چه آدمهایی، چه حرفهایی، چه نوتیفهای تصادفیای، چه لبخندهایی، چه کارهایی و nتا جزئیات دیگه باعث شدن من رشد کنم و بزرگ بشم و به اینجا برسم. مثلاً من با خیلی از آدمهای باحال ایتا دوست شدم یا باهاشون مکالمههای مهم و قشنگی داشتم، خیلی میترسم که وقتی بزرگ شدم این آدمها رو به سختی به یاد بیارم و تأثیری که توی زندگیم داشتن رو فراموش کنم. خیلی میترسم که حضور چیزها و افراد و جزئیات مختلف کوچیکترین تأثیری بذارن توی زندگیم و من متوجه نشم یا فراموش کنم.