هدایت شده از زیرزمین
به دوستای جدیدم و محافظای کتابخونم سلام کنید
از راست: ایرج یه براکیوسوروسه، تاجالملوک یه استگوزاروسه، مراد یه اسپینوسوروسه، بهادر یه تریسراتوپسه، منوچهر یه ساروپوده، آخریم خشایاره که پسر تاجالملوکه
بزرگ شدن خیلی برام ترسناکه و بزرگترین ترسم اینه که فراموش کنم. فراموش کنم که چه آدمهایی، چه حرفهایی، چه نوتیفهای تصادفیای، چه لبخندهایی، چه کارهایی و nتا جزئیات دیگه باعث شدن من رشد کنم و بزرگ بشم و به اینجا برسم. مثلاً من با خیلی از آدمهای باحال ایتا دوست شدم یا باهاشون مکالمههای مهم و قشنگی داشتم، خیلی میترسم که وقتی بزرگ شدم این آدمها رو به سختی به یاد بیارم و تأثیری که توی زندگیم داشتن رو فراموش کنم. خیلی میترسم که حضور چیزها و افراد و جزئیات مختلف کوچیکترین تأثیری بذارن توی زندگیم و من متوجه نشم یا فراموش کنم.
هدایت شده از بقالی کهکشانی
نیازی نیست زخمت رو قایم کنی زخمها همیشه چیز بدی نیستن بلکه نشونه چیزین که تحمل کردی
- Spring Fever
@somenights