eitaa logo
Some Nights🇵🇸
30 دنبال‌کننده
291 عکس
98 ویدیو
0 فایل
فضانوردی که از فضاپیما جا مونده. نوشیدنی میل دارین؟ https://daigo.ir/secret/943919513
مشاهده در ایتا
دانلود
دارم به جهنم عادت می‌کنم(هوای خوزستان).
سخت‌ترین سفرم با اختلاف این سفره.
یکی از بخش‌های مهم این سفر کنار اومدن با انواع مردمه که متاسفانه بعد از ۳ سال اربعین رفتن و ۳ بار زیارت رفتن هنوز که هنوزه جنبه‌شو ندارم.
تقریباً نزدیک کربلاییم و دوست دارم یه چیزی رو اینجا بنویسم. من واقعاً دهین دوست دارم. یعنی حاضرم برای داشتن یک دهین الیاسری آدم بکشم و از این حرف‌ها. خلاصه که به مامانم گفتم "ما بدون دهین از عراق برنمی‌گردیم!" و هزاران بار تاکید کردم بر این جمله. وقتی رسیدیم نجف فقط از اینکه چه‌جوری دهین بگیریم حرف می‌زدم و دنبال یه جایی می‌گشتم که دهین داشته باشه چون نجف خیلی شلوغ بود و من نمی‌تونستم حتماً از الیاسری دهین بگیرم. تا زمانی که نزدیک پایان شهر برسیم هیچ دهین‌فروشی‌ای یافت نشد به جز یکی که مامانم قبول نکرد بگیریم چون بر این باور بود که قرار نیست به اندازهٔ الیاسری خوش‌مزه باشه‌. چند ساعت بعد به یه دهین فروشی دیگه رسیدیم و با یه مقدار اصرار مامانم راضی شد بریم بگیریم و رفتیم دم در و دیدیم که بسته‌ست. حتی مامانم هم ناامید شد و به راه خودمون به سمت عمود یک ادامه دادیم‌‌. برای بار nاُم هم‌سفرهام جلوم ایستادن و داشتن از توی سینی یه آقای عراقی یه چیزی برمی‌داشتن و برای اولین بار در این ۴ سال من دیدم که دهین می‌دادن توی پیاده‌روی. از اون‌جایی که پایان خاصی برای حرف‌های طولانیم ندارم خلاصه می‌گم که خیلی باحال بود و شاد شدم🎀
نشستم توی ماشین و دارم یکی یکی زیاد شدن عدد عمودها رو می‌بینم. سمت راست هم مردمی رو می‌بینم که به قول میثم مطیعی با بدرقهٔ حیدر به سمتِ مرقد مولا قدم می‌زنن.‌ یکی یکی نوحه‌ها و روضه‌ها دارن توی هندزفریم پخش می‌شن و به جاده و مردمی که دارن همون‌جاها قدم می‌زنن نگاه می‌کنم. توی چهرهٔ هیچ‌کدوم‌شون لبخند و ذوق نمی‌بینم. اتفاقاً خستگی توی چهرهٔ خیلی‌هاشون هست. لباس‌های خاکی و آروم آروم راه رفتن‌شون رو می‌بینم. میزبان‌ها هم همین‌طور. ولی باز هم زوار با تمام وجودشون قدم برمی‌دارن و میزبان‌ها همه‌جوره هواشون رو دارن. انگار یه چیز خیلی بزرگی رو مدیونن و دارن به احترام اون دِین با اون خستگی و شرایط سخت اطراف باز هم جلو می‌رن. شاید اون گریهٔ اون شب توی روضه یه گره از زندگی‌شون باز کرده، اون زیارت عاشورا خوندن برای خانم مسنی که چشم‌هاش سخت‌تر می‌بینه یه شروع بوده که آدم بهتری بشه، شاید اون هیئتی که اون شب تصادفاً توش رفته از یه چیز سخت نجاتش داده. بعضی‌ها هم که از بچگی زیر سایهٔ پرچم‌های مشکی‌ای که بابا اول محرم می‌زد توی خونه بزرگ شدن و از اون طبل‌های اسباب‌بازی شروع کردن برای اهل‌بیت عزاداری کردن. هرکسی یه جوری و به یه دلیلی توی این مسیر حرکت می‌کنه و ارادت خودش رو نشون می‌ده. یه نگاه تصادفی به اطراف. ۱۷ مرداد ساعت ۱:۲۰ شب‌ به وقت عراق.
تنها چیزی که توش اراده دارم باشگاهه.