eitaa logo
سُعَدا
244 دنبال‌کننده
1هزار عکس
128 ویدیو
2 فایل
- و اما اینجا < نقطهِ‌امنِ‌ما > - [ به امیدِ پیروزی ؛ 🇮🇷 ] - ما اینجاییم،درست در نقطهِ درستِ تاریخِ معاصر؛
مشاهده در ایتا
دانلود
گاهی یه موضوع ازش انتخاب میکنم مینویسم
سُعَدا
گاهی یه موضوع ازش انتخاب میکنم مینویسم
ـ دیدار بچگی هام با ورژن یکم بزرگترم /″ یه دختر کله فرفری ِ غرغرو ، با لپ های آویزون و نگاه به گوشه حیاط مدرسه، نگاه ِ مادرش میکرد و میون آن همه همه دانش آموز سال بالاتری با چشمانش به مادرش التماس میکرد که نره... کلاس پنجم-ششمی های خوشحال، دست بقیه بچه های کوچیکتر و گرفتن و یه حلقه بزرگ تشکیل دادن و باهم شعر میخونن،آخه امروز جشنه! همه مادرا خوراکی درست کردند و گوشه حیاط با لبخند بچه هاشونو نگاه میکنند دختر بچه کلاس دومی بار دیگه نگاهی به گوشه حیاط میندازه و مادرش... اینبار به خانه رفته، باید نهار درست میکرد و خواهر کوچیکترشو از مهد به خانه می‌برد تنهایی کل وجود اون دختربچه رو پر میکنه که .... ـ تنهایی؟ + الان آره، ولی میخوام برم پیش دوستام ـ میدونی من کیم؟ دختر بچه دستاشو تو هم قفل میکنه و نگاهش و به کفش هاش میدوزه ـ آره که میدونم کی هستی + نمیپرسی میخواد چی بشه؟ نگاهش و به دخترِ با لباس فرم سورمه ای میدوزه - بهم خوش میگذره؟ اینبار دختر لبخند میزنه، میخنده + چرا خوش نگذره؟ زندگی همینه، حتی با بالا و پایین هاش با اعتماد به نفس به دختر بچه نگاه میکند و ادامه میدهد : تو بخوای خوش میگذره .. - بزرگ شدن چی ؟ بزرگ شدن خوبه؟ نفس عمیقی میکشد و دست به سینه نگاهش به جلو و دسته دسته دختران صدای آهنگ بلند تر میشود + بزرگ شدنم خوبه.. خیلی خوبه، ولی حالا لذت ببر ... به موقعش همه چیزو تجربه میکنی.. چند ثانیه میگذرد دختربچه با لباس سبز و نوار استین و جیب سفید، و دخترِ حالا با فرم سرمه ای رنگ.. + من برم ؟ ـ کجا بری؟ + تو بمون منم برم ـ باشه ، برو .. مراقب خودت باش.. چشمک میزند: توام همینطور ...
وعده ما فردا شب ۱۱:۵۹
سُعَدا
خواستم بگم از این روز ،یک سال میگذره.
چقدر زود گذشتت
واقعا فکر نمیکردم انقدررر زود بگذره
تقریبی:
سُعَدا
ـ دیدار بچگی هام با ورژن یکم بزرگترم /″ یه دختر کله فرفری ِ غرغرو ، با لپ های آویزون و نگاه به گوشه
روز دوم /″ اختلاف با خانواده.. اصولا تو‌ ۹۹.۹۹ خانواده ها هست و اون درصد باقی مونده هم کاری به کار هم ندارن.. اما خب به عنوان بچه اول یه خانواده نسبتا شلوغ باید بگم جاده صاف کن سه تای بعدم ام.. اینکه مدل فلان لباس چطوریه یا حتی خوردن غذا های جدید، اصولا بحث خانواده ها با نوجون هاشون برمیگرده به اینکه قطعا خانواده ها و بچه ها باهم هم‌نسل نیستن، به خاطر همین گاهی باهم کنار نمیان و گاهی بحث ها بینشون بالا میگیره.. ولی خب جاهایی که باهم کنار میایم واقعا🛐🛐🛐 دید پدر و مادر با بچه هاشون فرق داره پدر مادرا از سن بلندپروازی،‌ هیجان، نوجونی و... توی دوره خودشون گذشتن و با تغییر نسل ها و زمانه، خب... به خاطر همینه که بالای کابینت میشینی با مامانت صحبت میکنی و لذت میبری به خاطر اینه که اونا از این‌ هیجانا عبور کردن و میدونن چی به چیه. حتی اینکه از بابات سوالای سیاسی میپرسی و اون حتی شده گاهی بیحوصله ام که شده جوابتو میده و خب اینم همچین رابطه ای داره . امیدوارم متوجه بشید چی میگم! خواستم بگم اختلاف، تو همه ی خانواده ها هست، متنهی چیزیه که میگذره. و باید مراقب بود، مراقب بنیادِ خانواده ..
هدایت شده از بَـسـام.
پاییز مال عاشقاست،ما روی برگ ها لگد میکنیم.
پاییز برای عاشقاست ما امتحان ۴۵ روزه میدیم